دبیر سرویس اجتماعی خبرگزاری رکنا
رکنا، اعلام دوباره ممنوعیت مطلق کشت خشخاش در حالی بار دیگر به صدر اخبار بازگشته است که تجربه دهههای اخیر نشان میدهد زبان قانون بهتنهایی حریف ریشههای دوانده در خاک فقر و بحران معیشت روستایی نمیشود. در حالی که قانون مبارزه با مواد مخدر، کشت این گیاه را جرمانگاری کرده و سیاستگذاران بر برخورد قاطع تأکید دارند، واقعیتهای میدانی از جمله کمآبی، نبود بازار مطمئن برای محصولات جایگزین و جذابیت نقدینگی در بازارهای غیررسمی، همچنان بذر خشخاش را در برخی مزارع زنده نگه داشته است. به نظر میرسد تا زمانی که میان ممنوعیت روی کاغذ و درمان بحرانهای اقتصادی در روستا پیوندی برقرار نشود، سایه سنگین این کشت غیرقانونی بر امنیت غذایی و سلامت جامعه باقی خواهد ماند؛ چرا که خشخاش پیش از آنکه یک محصول کشاورزی باشد، خروجی یک بنبست معیشتی است.
به گزارش رکنا، در حالی که لالجین با عنوان پایتخت سفال ایران، بر تارک صنایع دستی کشور میدرخشد، وضعیت فعلی کارگاهها و انبارها، تصویری هشداردهنده از یک بحران اقتصادی را ترسیم میکند. رکود بیسابقه در بازار داخلی و توقف مسیرهای صادراتی، این هنر-صنعت کهن را به لبه پرتگاه کشانده و معیشت هزاران نفر، به ویژه زنان هنرمند شاغل در این بخش را با ناامنی جدی مواجه کرده است. انباشت محصولات و کاهش تقاضا، اکنون نه فقط یک چالش صنفی، بلکه زنگ خطری برای نابودی هویت اقتصادی این شهر است.
رکنا، بررسی آمار بارش خردادماه در شمیرانات طی بیش از سه دهه گذشته نشان میدهد این ماه، برخلاف تصور عمومی که آن را آغاز فصل خشک تهران میداند، بارها با بارشهای قابلتوجه همراه بوده است. دادههای ثبتشده از دهه ۷۰ تا سالهای ابتدایی دهه ۱۴۰۰ حکایت از نوسانهای چشمگیر در میزان بارندگی دارد؛ نوسانی که از رکورد ۲۶.۵ میلیمتر در خرداد ۱۳۸۲ تا مقادیر حدود ۹ تا ۱۲ میلیمتر در سالهای اخیر امتداد یافته و تصویری متفاوت از رفتار اقلیمی دامنههای شمالی پایتخت ارائه میکند.
رکنا، صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، همزمان با نخستین ساعات حمله آمریکا و اسرائیل با ایران، مجموعهای از مراکز شهری در میناب هدف حمله موشکهای تاماهاوک قرار گرفت. در این حمله که مدرسه دخترانه و پسرانه شجره طیبه نیز در میان اهداف آن بود، سقف مدرسه بر سر دانشآموزان فرو ریخت و دستکم ۱۵۶ غیرنظامی، از جمله ۱۲۰ کودک، جان خود را از دست دادند؛ رویدادی که یکی از مرگبارترین حمله علیه غیرنظامیان در جریان جنگ است.
رکنا، در حالی که افغانستان یکی از پربارانترین دورههای خود در قرن اخیر را سپری میکند، ورود تنها ۴۱۷ میلیون مترمکعب آب به چاهنیمههای سیستان و بلوچستان نشان از ناتوانی در تأمین حقابه قانونی ایران دارد. این رقم که حتی نیمی از تعهد ۸۵۰ میلیون مترمکعبی مندرج در معاهده هیرمند را پوشش نمیدهد، گواهی بر ناکارآمدی دیپلماسی آب در مواجهه با همسایه شرقی است و عمق بحران در این منطقه را بیش از گذشته عیان میسازد.
رکنا، در ساختار مدیریتی کشور، لبنیات ظاهراً به کالایی تبدیل شده که هر دستگاهی سهم خود را در قبال آن ایفا میکند؛ یکی قیمت را آزادمیکند، دیگری نظارت میکند، سومی تاحدی که مهار کننده گرانی نیست، برخورد میکند و چهارمی توصیه پزشکی میدهد که مبادا لبنیات را حذف کنید. حاصل این تقسیم کار ملی، افزایش روزانه قیمتها و صدور بخشنامههای پزشکی و هشداری است که ملت نمی دانند با افزایش قیمت ها چگونه به هشداری وزارت بهداشت توجه کنند.
رکنا،امروز زندگی در سایه جنگ نظامی برای ایرانیان 100 روزه شد. صد روز پس از آغاز جنگ، تصویر ایران تصویر کشوری است که زیرساختهایش آسیب دیده، اقتصادش فرسوده شده و جامعهاش فشار سنگینی را تحمل کرده است. اما در کنار این زخمها، نشانههایی از تابآوری نیز دیده میشود؛ شبکههایی که حفظ شدند، شهرهایی که آوار برداشتند و مردمی که با وجود خسارت، بیکاری و اضطراب، زندگی را ادامه دادند.
رکنا، آمارهای رسمی از افزایش چندصددرصدی قیمت روغن، تخممرغ و مرغ در یک سال گذشته حکایت دارد؛ اقلامی که ستون اصلی تغذیه خانوارهای کمدرآمد محسوب میشوند. چنین افزایشی، تنها فشار اقتصادی نیست، بلکه نشانهای از تعمیق فقر غذایی و چالشی جدی برای نظام حمایت اجتماعی و تنظیم بازار است.
رکنا، سفرهای که سالها زیر فشار تورم، کاهش ارزش پول ملی و افت قدرت خرید کوچک شده بود، پس از حذف ارز ترجیحی وارد مرحله تازهای از فشار اقتصادی شد. اگرچه بسیاری از کارشناسان معتقد بودند حذف ارز ترجیحی از نظر اقتصادی اقدامی اجتنابناپذیر و حتی ضروری برای مقابله با رانت، فساد و هدررفت منابع بود، اما آنچه امروز زندگی میلیونها خانوار را تحت فشار قرار داده نه صرفاً اصل این تصمیم، بلکه فقدان یک برنامه مدیریتی دقیق برای کنترل تبعات آن است؛ مسئلهای که با وقوع جنگ و شوکهای ناشی از آن پیچیدهتر شد، اما نمیتواند به تنهایی توضیحدهنده همه مشکلات فعلی اقتصاد باشد.
رکنا، نوجوانان می گویند: دیگر حتی نمیتوانیم سادهترین خواستههایمان را به زبان بیاوریم. تماشای کوچک شدن سفره خانواده، نوجوانی را برای ما به میدانی از شرم و اضطراب تبدیل کرده است. در شرایطی که خرید یک لباس معمولی یا یک گوشی موبایل ساده به رویایی دور از دسترس بدل شده، ما میان واقعیتِ تلخ گرانی و آرزوهای بربادرفتهمان معلق ماندهایم.