رکنا گزارش می دهد
یازدهمین هفته خاموشی اینترنت در ایران/ کل بازار بیمار است/ جامعهای که از خبر، از هم و از جهان جدا شد/ صورتحساب واقعی خسارت هنوز کامل نشده!
رکنا، قطعی اینترنت در ایران وارد یازدهمین هفته شده است؛ خاموشیای که از نهم اسفند ۱۴۰۴ همزمان با آغاز جنگ آغاز شد و با وجود گذشت یک ماه از آتشبس، هنوز ادامه دارد. در این بیش از دو ماه، فقط یک زیرساخت ارتباطی قطع نشده است؛ هزاران کسبوکار زمینگیر شدهاند، آموزش و پژوهش آسیب دیده و جامعه از جریان آزاد اطلاعات جدا مانده است. هر روز ادامه این خاموشی، ایران را چند قدم دیگر از توسعه، دانش و اقتصاد جهانی دورتر میکند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، ایران حالا وارد یازدهمین هفته قطع اینترنت شده است؛ وضعیتی که از نهم اسفند ۱۴۰۴ و همزمان با آغاز جنگ شروع شد و با وجود آنکه از نوزدهم فروردینماه، یعنی یک ماه پیش، آتشبس برقرار شده و مذاکرات نیز در جریان است، همچنان ادامه دارد. این فقط یک اختلال فنی یا یک محدودیت موقت نیست. آنچه در این بیش از دو ماه رخ داده، تعلیق بخشی از حیات اقتصادی، آموزشی، علمی و اجتماعی کشور است؛ تعلیقی که هر روزِ ادامه آن، ایران را چند گام دیگر از توسعه، دانش، آگاهی و پیشرفت دورتر میکند.
در این میان، مسئله اصلی فقط این نیست که مردم به شبکههای اجتماعی دسترسی ندارند یا پیامها دیر میرسد. مسئله این است که اینترنت در جهان امروز، زیربنای گردش پول، دانش، آموزش، خدمات، تجارت، اطلاعرسانی، اشتغال و حتی اعتماد عمومی است. قطع طولانیمدت آن، شبیه خاموشکردن یک خیابان یا یک میدان نیست؛ شبیه از کار انداختن سیستم عصبی کشوری است که پیش از این نیز زیر فشار تحریم، رکود، تورم، مهاجرت نخبگان و فرسایش سرمایه اجتماعی قرار داشته است.
اقتصاد در تاریکی؛ کاسبیهایی که بیصدا از نفس میافتند
وقتی اینترنت قطع میشود، نخستین ضربه شاید به چشم نیاید، اما خیلی زود خودش را در دخل روزانه، فروش، پرداختها و سفارشها نشان میدهد. اقتصاد امروز ایران، حتی در سنتیترین شکل خود نیز به اینترنت گره خورده است. از فروشنده خرد اینستاگرامی تا شرکت نرمافزاری، از راننده و پیک تا طراح، مترجم، برنامهنویس، مدرس، مشاور، آژانس مسافرتی، فروشگاه آنلاین، تولیدکننده محتوا و هزاران کسبوکار خانگی، همه در زنجیرهای قرار دارند که با خاموشی اینترنت پاره میشود.
برای بخش بزرگی از این کسبوکارها، اینترنت فقط ابزار تبلیغ نیست؛ خودِ محل کار است. مغازهشان، ویترینشان، صندوقشان، دفتر ارتباط با مشتری و کانال دریافت سفارششان همه در بستر اینترنت تعریف شده است. وقتی این بستر برای هفتهها از کار میافتد، بسیاری از این مشاغل نه امکان جایگزین دارند، نه سرمایه ذخیره برای دوامآوردن، نه دسترسی به بازار دیگری.
در چنین وضعی، درآمد روزانه به صفر نزدیک میشود، مشتری از دست میرود، اعتماد بازار آسیب میبیند، زنجیره تأمین مختل میشود و بدهیها روی هم انباشته میشود. اجاره اما سر جایش هست، حقوق کارکنان باید پرداخت شود، اقساط عقب نمیافتد، چکها سر موعد میرسند و هزینه زندگی متوقف نمیشود. حاصل کار، فشردهشدن گلوی اقتصاد خرد و خاموششدن تدریجی هزاران کسبوکاری است که بیصدا میمیرند؛ بیآنکه در آمار رسمی بهموقع دیده شوند.
فقط فروش آنلاین نیست؛ اینترنت که میرود، کل بازار بیمار میشود
تصور رایج این است که قطع اینترنت فقط به کسبوکارهای آنلاین آسیب میزند. این تصویر، ناقص و گمراهکننده است. در عمل، خاموشی اینترنت دامنه بسیار وسیعتری دارد. کسبوکارهای سنتی هم از این وضعیت صدمه میبینند، چون زنجیره بازار دیگر یکپارچه و دیجیتال شده است. ارتباط با تأمینکننده، استعلام قیمت، انتقال وجه، پیگیری بار، هماهنگی لجستیک، خدمات پس از فروش، تبلیغات، ثبت سفارش و حتی پاسخگویی اولیه به مشتری، همه به اینترنت متکی شدهاند.
در نتیجه، قطع اینترنت فقط یک کانال را نمیبندد؛ کل ریتم بازار را بههم میریزد. تصمیمگیری کند میشود، هزینه مبادله بالا میرود، سوءتفاهم افزایش مییابد، واسطهگری بیشتر میشود، شفافیت کمتر میشود و بازار به سمت پرهزینهترین و ناکارآمدترین شکل اداره خود پسروی میکند.
این یعنی کشوری که باید در میانه بحران، از هر ابزار مدرن برای حفظ تابآوری اقتصادی استفاده کند، درست برعکس، خودش ابزارهای حداقلی بقا را از دسترس بیرون میبرد. نتیجه نیز روشن است: فرسایش سرمایه، بیکاری پنهان، کاهش شدید بهرهوری و سقوط آرام توان رقابتی اقتصاد.
مشاغل آزاد، فریلنسرها و نیروی کار دیجیتال؛ قربانیان بیصدای تصمیمهای کلان
اگر کارگر کارخانه با تعطیلی خط تولید دیده میشود، فریلنسر، تولیدکننده محتوا، برنامهنویس، طراح، مترجم، پژوهشگر مستقل، مدرس آنلاین و دهها شغل دیجیتال دیگر در آمارها کمتر دیده میشوند. اما همینها در سالهای اخیر بخش مهمی از اقتصاد زنده و انعطافپذیر ایران را ساخته بودند؛ اقتصادی که با وجود همه محدودیتها، برای گروهی از جوانان امکان کار، درآمد ارزی، همکاری بینالمللی و ماندن در کشور را فراهم کرده بود.
قطع طولانی اینترنت، این بخش را تقریبا فلج میکند. پروژههای خارجی لغو میشوند، موعد تحویل از دست میرود، اعتبار حرفهای نابود میشود و مشتری خارجی خیلی سریع به سراغ نیرویی از کشور دیگر میرود. بازار جهانی منتظر کشوری نمیماند که هفتهها از شبکه جهانی خارج شده است.
در واقع، هر روز خاموشی اینترنت فقط به معنای از دسترفتن درآمد امروز نیست؛ به معنای از دسترفتن بازار فرداست. مشتریای که یک بار به دلیل بیثباتی ارتباط، همکاریاش را با نیروی ایرانی قطع میکند، به این سادگی بازنمیگردد. ضربه اصلی همینجاست: ویرانشدن اعتبار.
جامعهای که از خبر، از هم و از جهان جدا میشود
اینترنت فقط شبکه تجارت نیست؛ شبکه زیست اجتماعی است. در دورههای طولانی قطعی، جامعه بهتدریج از جریان آزاد خبر، تحلیل، تجربه و روایت جدا میشود. آدمها کمتر به اطلاعات متنوع دسترسی دارند، منابع رسمی و غیررسمی از هم گسسته میشوند، شایعه جای داده را میگیرد و اضطراب جمعی بالا میرود.
در چنین شرایطی، خانوادهها سختتر با یکدیگر در تماس میمانند، ایرانیان خارج از کشور از وضعیت عزیزانشان بیخبر میشوند، خبرنگاران امکان راستیآزمایی و ارتباطگیری خود را از دست میدهند و افکار عمومی در فضایی بستهتر، تیرهتر و بیاعتمادتر شکل میگیرد. قطع اینترنت فقط محدودیت ارتباطی ایجاد نمیکند؛ نوعی انزوای اجتماعی میسازد که اثراتش دیرپا و فرساینده است.
جامعهای که مدام از جریان اطلاعات جهانی بریده میشود، بهتدریج هم قدرت مقایسهاش را از دست میدهد، هم توان فهم موقعیت خودش را. این بریدگی، فقط فنی نیست؛ فرهنگی و ذهنی هم هست. مردم کمتر میبینند، کمتر میخوانند، کمتر میآموزند و کمتر در گفتوگوی جهانی مشارکت میکنند. این یعنی عقبماندگی فقط در شاخصهای اقتصادی رخ نمیدهد؛ در افق فکری جامعه نیز رسوب میکند.
آموزش در محاصره؛ مدرسه و دانشگاه با دیوارهای بلندتر
در جهانی که آموزش سالهاست از کلاس فیزیکی عبور کرده، قطع بلندمدت اینترنت به معنای محدودکردن شدید فرصت یادگیری است. دانشآموزی که به محتوای تکمیلی، ویدئوهای آموزشی، کلاسهای برخط، آزمونهای آزمایشی، منابع خارجی و ارتباط با معلم دسترسی ندارد، در عمل از یک بخش مهم آموزش امروز محروم میشود. برای دانشجو، این محرومیت عمیقتر و پرهزینهتر است.
دانشگاه بدون اینترنت، فقط ساختمانی با کلاس و حضور فیزیکی نیست. آموزش عالی امروز بر دسترسی به مقاله، پایگاه داده، سامانههای آموزشی، نشستهای مجازی، همکاری پژوهشی، مکاتبه علمی و نرمافزارهای تخصصی بنا شده است. وقتی این دسترسی برای هفتهها قطع میشود، دانشجو عقب میافتد، استاد منزوی میشود و دانشگاه از جهان دانش جدا میماند.
این اتفاق در کشوری رخ میدهد که پیش از این نیز با بحران کیفیت آموزش، فرسودگی زیرساختها، مهاجرت استادان و دانشجویان نخبه و نابرابری آموزشی روبهرو بوده است. در چنین زمینهای، قطع اینترنت نه یک اختلال موقت، که ضربهای مضاعف به نظام آموزشی است؛ ضربهای که شکاف میان ایران و نظامهای آموزشی پویا را بیشتر میکند.
علم پشت در میماند؛ پژوهش بدون دسترسی، یعنی توقف
تولید علم در قرن بیستویکم بدون اینترنت تقریبا ناممکن است. پژوهشگر برای جستوجوی منابع، دانلود مقاله، استفاده از بانکهای اطلاعاتی، شرکت در وبینارها، ارسال مقاله، ارتباط با داوران و همکاران، کار با دادهها و دسترسی به ابزارهای پژوهشی به اینترنت نیاز دارد. قطع طولانیمدت این مسیرها، به معنای توقف یا کندشدن جدی چرخ پژوهش است.
باید صریح بود، علم در انزوا رشد نمیکند. دانشگاه و پژوهشگاه ایرانی اگر از شبکه جهانی علم جدا شوند، نه فقط در انتشار و همکاری عقب میمانند، بلکه در دریافت تازهترین دستاوردها، روشها و بحثها نیز فقیرتر میشوند. این یعنی فاصله علمی فقط حفظ نمیشود، بیشتر هم میشود.
هر روزی که پژوهشگر ایرانی از دسترسی عادی و امن به جهان علم محروم میشود، بخشی از توان علمی کشور مستهلک میشود. این استهلاک در کوتاهمدت شاید در سکوت رخ دهد، اما در میانمدت خود را در افت کیفیت مقالات، کاهش همکاریهای بینالمللی، کمرنگشدن نقش دانشگاهها و تشدید میل به مهاجرت نشان خواهد داد.
خاموشی هر روزه، عقبگرد هر روزه؛ توسعه با فرمان قطع پیش نمیرود
توسعه فقط ساخت جاده، کارخانه و سد نیست. توسعه یعنی افزایش ظرفیت یک جامعه برای تولید، یادگیری، رقابت، نوآوری، سازماندهی و مشارکت در جهان. اینترنت در این معنا، یک زیرساخت لوکس نیست؛ ریل اصلی توسعه در عصر جدید است. کشوری که اینترنتش را برای هفتهها قطع میکند، عملا قطار توسعهاش را از ریل خارج میکند.
هر روز خاموشی اینترنت، یک روز از آموزش مؤثر کم میکند، یک روز پژوهش را عقب میاندازد، یک روز کسبوکارها را ضعیفتر میکند، یک روز اعتماد سرمایهگذار را میسوزاند، یک روز مهاجرت نخبگان را محتملتر میکند و یک روز فاصله کشور را با استانداردهای جهانی بیشتر میسازد.
این فاصله، عددی و انتزاعی نیست. در زندگی واقعی ترجمه میشود به از دسترفتن فرصت شغلی، بستهشدن شرکت، تعویق پروژه تحقیقاتی، افت کیفیت آموزش، گسترش اضطراب اجتماعی، فرسایش سرمایه انسانی و عادیشدن عقبماندگی. توسعه در سکوت نمیمیرد؛ در خاموشیهای مکرر و طولانیمدت فرسوده میشود.
آتشبس برقرار است، اما انسداد ادامه دارد؛ این تعلیق به چه معناست
نکته تعیینکننده اینجاست، اینترنت در شرایطی همچنان قطع مانده که جنگ از یک ماه پیش، در نوزدهم فروردین، به آتشبس رسیده و اکنون روند مذاکره جریان دارد. بنابراین ادامه این انسداد دیگر فقط با منطق وضعیت جنگی توضیحپذیر نیست. آنچه باقی میماند، یک تعلیق ممتد و پرهزینه برای کشوری است که بیش از همیشه به بازسازی اقتصادی و اجتماعی نیاز دارد ضمن اینکه در کنار این وضعیت یک بازار فروش اینترنت با قیمت های نجومی برای جیب های جنگ زده و تورم زده ایرانیان با نام اینترنت پرو نیز شکل گرفته است که از پایه،اساس آن بر تبعیض است.
پس از جنگ و در دوره آتشبس، انتظار طبیعی آن است که زیرساختهای حیاتی برای بازگشت جامعه به روال عادی فعال شوند. اینترنت در این میان، یکی از نخستین و ضروریترین این زیرساختهاست. ادامه قطع آن، به معنای طولانیکردن مصنوعیِ بحران و تبدیل آسیب موقت به زخم مزمن است.
این یعنی جامعه نه فقط هزینه جنگ را میپردازد، بلکه هزینه امتداد تصمیمهایی را هم میپردازد که در فضای پس از جنگ همچنان باقی ماندهاند. به زبان سادهتر، خسارت دیگر فقط محصول درگیری نیست؛ محصول تداوم محدودیت نیز هست.
توسعهزدایی در عمل؛ وقتی یک کشور از زمانه خود جا میماند
کشورها در جهان امروز بر سر منابع طبیعی یا نیروی کار ارزان بهتنهایی رقابت نمیکنند؛ بر سر سرعت دسترسی، کیفیت اتصال، آزادی گردش اطلاعات، ظرفیت نوآوری و پیوند با اقتصاد و دانش جهانی رقابت میکنند. کشوری که در این میدان برای هفتهها خاموش میشود، عملا از زمانه خود جا میماند.
این وضعیت فقط امروز را نمیسوزاند؛ فردا را هم میخورد. کودکی که از آموزش دیجیتال عقب میافتد، دانشجویی که به منبع علمی نمیرسد، کارآفرینی که مشتریاش را از دست میدهد، پژوهشگری که همکاری بینالمللیاش قطع میشود و روزنامهنگاری که ابزار حرفهایاش مختل میشود، همگی قطعات یک تصویر بزرگترند: تصویری از توسعهزدایی تدریجی.
اگر توسعه را توانایی یک کشور برای حرکت رو به جلو بدانیم، قطع ۱۱ هفتهای اینترنت یعنی کشیدن ترمز دستی در میانه سراشیبی رقابت جهانی. کشوری که همین حالا نیز با بحرانهای انباشته اقتصادی و اجتماعی دستبهگریبان است، با چنین تصمیمی عملا بخشی از توان بازسازی خود را هم از میان میبرد.
صورتحساب واقعی این خاموشی هنوز کامل نشده است
خسارت قطع اینترنت فقط در ارقام مالیِ روزانه خلاصه نمیشود، هرچند همان ارقام نیز بهتنهایی سنگیناند. صورتحساب واقعی این خاموشی در چند لایه شکل میگیرد: کاهش درآمد، تعطیلی مشاغل، فرسایش اعتماد عمومی، افت بهرهوری، تضعیف آموزش، توقف یا کندی پژوهش، انزوای علمی، تشدید مهاجرت و عقبماندن از چرخه جهانی نوآوری.
بزرگترین خطر آن است که این آسیبها عادیسازی شوند؛ اینکه جامعه و سیاستگذار به وضعیتی خو بگیرند که در آن قطع اینترنت به جای یک بحران استثنایی، به ابزاری تکرارشونده بدل شود. در آن صورت، مسئله فقط یک خاموشی ۱۱ هفتهای نیست؛ مسئله فروپاشی تدریجی افق توسعه در کشوری است که بیش از هر زمان دیگر به اتصال، بازسازی و اعتماد نیاز دارد.
اینترنت در ایران فقط قطع نشده؛ بخشی از جریان زندگی، کار، آموزش و علم کشور متوقف شده است. از نهم اسفند تا نوزدهم اردیبهشت، ایران بیش از دو ماه از یکی از حیاتیترین زیرساختهای عصر جدید محروم مانده؛ آن هم در شرایطی که جنگ یک ماه است متوقف شده و مذاکرات در جریان است.
بیتعارف باید گفت هر روز ادامه این وضعیت، فقط یک روز محدودیت ارتباطی نیست؛ یک روز دورترشدن از توسعه است. یک روز فاصله بیشتر با اقتصاد مدرن، با آموزش بهروز، با علم جهانی، با آگاهی عمومی و با امکان پیشرفت. خاموشی اینترنت، خاموشی آینده است؛ اگر ادامه پیدا کند، خسارتی که به جا میگذارد بسیار فراتر از این چند هفته خواهد بود.
ارسال نظر