کارگران ایران سالهاست با وعده «حق مسکن» سرکار رفتهاند؛ مبلغی ثابت و ناکافی که حتی اگر دو برابر شود، باز هم توان خرید یا اجاره یک واحد کوچک در شهرهای بزرگ را ندارد. سمیه گلپور، رئیس انجمن صنفی کارگران، میگوید این وضعیت نماد ناکارآمدی سیاستهای حمایتی و فاجعهای پنهان در معیشت میلیونها کارگر است. از اجارههای سرسامآور تا سکونت در حاشیه شهرها، بحران مسکن کارگران، بیشتر از هر چیز، صدای اعتراض جامعه کارگری را بلند کرده است.
در خوزستان، آلودگی هوا دیگر خبر نیست؛ یک تقویم سالانه است. هر زمستان و بهار، شاخصهای قرمز و نارنجی منتشر میشوند، چند مقام «هشدار» میدهند، رسانهها دو روزی مینویسند و بعد همه چیز دوباره به سکوت میرود؛ جز سرفههای مردم که هرگز خاموش نمیشود.
وقتی تزریق یک سرم آهن در ایران تبدیل به مأموریتی غیرممکن میشود؛ نه درمانگاه انجامش میدهد چون «ممکن است حساسیت بدهد»، نه بیمارستان خصوصی اجازه ورود میدهد مگر با سه میلیون تومان پول نقد، و نه بیمارستان دولتی زیر بار میرود. این روایت تکاندهنده یک شهروند است که برای تزریق ساده یک سرم، از درمانگاه محلی تا بیمارستان میلاد و رسول اکرم آواره شد و در نهایت فقط یک سؤال برایش باقی ماند: «اگر بیمه و پول نداشته باشیم، باید بمیریم؟»
پری زنگنه، صدای برجسته اپرا و آواز کلاسیک ایران و یکی از پیشگامان حمایت از نابینایان، در گفتوگو با رکنا از تجربه شخصی خود در مواجهه با نابینایی، چالشهای امروز جامعه نابینایان و نیاز اساسی آنان به «درک و پذیرش» سخن گفت. او تأکید دارد که پیشرفتهای علمی و فناوری میتواند زندگی این قشر را تسهیل کند، اما مشکل اصلی نبود آگاهی و شناخت جامعه است. در کنار این دغدغه اجتماعی، زنگنه از حقوق زنان در عرصه موسیقی نیز گفت و بر ضرورت شنیده شدن صدای زن بهعنوان ریشه مهرورزی و فرهنگ تأکید کرد و آن را کلید باز شدن درهای بزرگتر هنری و اجتماعی دانست.
ایران این روزها زیر گرمایی فراتر از حد نرمال له میشود؛ گرمایی که نه فقط فصل را بههم زده، بلکه بحرانهای بیآبی، نابودی محصولات کشاورزی و تهدید سلامت شهری را همزمان فعال کرده است. از سدهای خالی و زمینهای ترکخورده گرفته تا خیابانهای گرم کلانشهرها، هر گوشه کشور در حال سوختن است و هشدارها از یک پاییز بیرحم و تلخ حکایت میکنند.
شوری آب در بهمنشیر به سطح آب دریا رسیده است. به گفته دکتر حمیدرضا خدابخشی، رئیس انجمن صنفی مهندسان صنعت آب خوزستان، میزان شوری در برخی مقاطع به بیش از ۴۰هزار میکروموس رسیده؛ عددی که به معنای از کار افتادن کامل منابع آب شرب و کشاورزی آبادان و خرمشهر است. او هشدار میدهد که کارون از اهواز به پایین عملاً به مجرای تخلیه پسابهای شهری، صنعتی و زهآبهای نیشکر تبدیل شده و کاهش دبی جریان در بالادست باعث پیشروی آب شور خلیج فارس تا داخل رودخانه شده است. این وضعیت، جنوب کارون را وارد مرحله «فروپاشی زیستمحیطی و انسانی» کرده است.
دریاچه هویر، یکی از دو دریاچه تاریخی دماوند و منبع حیاتی سرشاخههای رودخانههای تأمینکننده آب تهران امسال برای نخستین بار کاملاً خشک شد. کارشناسان کاهش بارندگی و تغییرات اقلیمی را عامل اصلی این بحران میدانند و هشدار میدهند که ادامه این روند میتواند منابع آبی و اکوسیستم منطقه را به خطر جدی بیندازد.
به اعتقاد فاطمه عزیزخانی، ما وارد مرحلهای شدهایم که خانوادههای ایرانی دیگر برای «کیفیت زندگی» برنامهریزی نمیکنند؛ بلکه تنها برای «دوام آوردن» تلاش میکنند. او میگوید تورم افسارگسیخته مردم را به حذف تغذیه باکیفیت، آموزش و حتی درمان سوق داده است و این یعنی تولید نسل آیندهای بیمار، کمسواد و خشمگین. درحالیکه دولت همچنان درگیر انتصابات سلیقهای و سیاستهای حمایتی پراکنده است، نیروی انسانی متخصص در حال مهاجرت است.عزیزخانی راهحل را در تشکیل فوری یک ستاد ملی برای «افزایش تابآوری اقتصادی» میداند؛ با شفافیت، نظارت و گفتوگوی مستقیم با مردم—پیش از آنکه دیر شود.
رکنا، پنج میلیون دانشآموز ایرانی همین حالا در مرز چاقی و بیماریهای مزمن ایستادهاند؛ نسلی که هنوز حتی دیپلم نگرفته، اما بهزودی قربانی دیابت، فشار خون و افسردگی خواهد شد. این فقط یک آمار پزشکی نیست، سند رسمی شکست آموزشوپرورش و وزارت بهداشت در سادهترین وظیفهشان یعنی سالم نگهداشتن بدن کودکان این کشور است.
دکتر نیما فرید مجتهدی، پژوهشگر حوزه اقلیم و تغییرات محیطی، در واکنش به طرح انتقال آب دریای خزر به تهران تصریح میکند که مسئله فقط یک پروژه فنی یا اختلاف کارشناسی درباره امکانسنجی انتقال آب نیست، بلکه نشانهای از تداوم یک الگوی ذهنی ریشهدار در سیاستگذاری ایران است؛ الگویی که منابع طبیعی ـ از نفت تا آب ـ را همچنان نه بهعنوان «سرمایههای زیستی» بلکه بهعنوان «انبار اضطراری مصرف» میبیند. او هشدار میدهد که کاسپین خود درگیر بحرانهای جدی آلودگی، کاهش تراز آب و آغاز روند بیابانزایی است و هرگونه برداشت یا دستکاری جدید بدون مدیریت تقاضا و بازچرخانی آب در مقصد، تکرار همان خطایی است که در خشک شدن ارومیه، زایندهرود و تالابها مرتکب شدیم: حل مسئله با شتابزدگی و شیلنگ، نه با تفکر و برنامهریزی.