دبیر سرویس اجتماعی خبرگزاری رکنا
مرگِ احتمالی «امید» درنای سیبری، فقط پایان پرواز یک پرنده نیست؛ نشانهی خاموشی کامل یکی از سه جمعیت درنای سیبری در جهان و نماد شکست یک سیاست حفاظتی در ایران است. پرندهای که هر پاییز از سرمای سیبری تا گرمای فریدونکنار پرواز میکرد، سه سال است که دیگر به آسمان شمال ایران بازنگشته — و با او، آخرین نشانه از حیات جمعیت غربی این گونه ناپدید شده است.
ثبت تصویری از یک یوزپلنگ ماده بههمراه چهار توله در شمال پناهگاه حیاتوحش میاندشت در خراسان شمالی، پس از نزدیک به یک دهه، نخستین نشانه قطعی از زادآوری طبیعی این گونه در منطقه به شمار میرود. کارشناسان، این رویداد را نتیجه اقدامات حفاظتی مستمر و همکاری مؤثر جوامع محلی دانسته و آن را نقطه عطفی در مسیر احیای جمعیت یوزپلنگ آسیایی در زیستگاههای طبیعی کشور ارزیابی میکنند.
آبان با نفسهای بریده به خوزستان رسید؛ استانی که حالا در نقشهی آلودگی هوا، تمام رنگهای هشدار را تجربه میکند. از اهواز تا دشت آزادگان، شاخص آلودگی به مرز «قهوهای» رسیده؛ عددی که معنایش ساده است، هوا برای همه، خطرناک است. پشت این رنگ تیره، ضعف دیپلماسی آبی ، بیتوجهی به تالابها، مدیریت آب، و رهاشدگی سیاستهای محیطزیستی مشاهده می شود.
علیرضا حیدری، کارشناس حوزه آموزش، در گفتوگو با رکنا، وضعیت امروز نظام آموزشی ایران را نه نتیجه «یأس نسل جدید»، بلکه حاصل «فاصله عمیق میان دو نظام ارزشی» دانست و هشدار داد: آموزشوپرورش ایران در حالی در ساختار متمرکز و نگاه سنتی خود منجمد مانده که نسل جدید دیگر مخاطب دیروز نیست. او گفت اگر این نهاد به ضرورت تغییر باور نداشته باشد و دانشگاهها و رسانهها نیز نقشی فعال در نقد و بازنگری آن ایفا نکنند، بحران بیاعتمادی عمومی به آموزش رسمی هر روز عمیقتر خواهد شد.
رکنا، اسمش «امید» بود، و نامش به او میآمد. پسربچهای افغانستانی، لاغر و آفتابسوخته، که صبحها تا بالای تپه ای در سعادت آباد تهران میرود با دستانی که بوی خاک میدهد و نگاهی که زمین را میفهمد. قوطیهای فلزی کنار درختها میبندد تا آتش نگیرند، تا سبزی بماند. تمام آرزویش همین است: «تهسیگار را نریزید...» ایمان کوچکی که شاید دنیا را نجات دهد.
کارمندان وزارت جهاد کشاورزی از وضعیت حقوقی خود بهشدت نگران هستند؛ با وجود مسئولیت گسترده این وزارتخانه در تأمین امنیت غذایی کشور، حقوق پایه بسیاری از کارکنان بین ۱۳ تا ۱۵ میلیون تومان است و حتی با اضافهکاری و مزایا، پاسخگوی نیازهای زندگی روزمره نیست. هزاران کارمند و خانوادههایشان تحت فشار اقتصادی قرار دارند و پیگیری اجرای مصوبات مربوط به فوقالعاده امنیت غذایی هنوز به نتیجه نرسیده است.
در میانهی یکی از خشکترین پاییزهای دو دههی اخیر، وزیر نیرو به جای پاسخگویی دربارهی شکست سیاستهای آبی، مردم را تهدید میکند: اگر زیاد مصرف کنید، آبتان قطع میشود. پشت این هشدار ظاهراً فنی، یک واقعیت تلختر نهفته است و آن بنبست مدیریتی وزارت نیرو در مهار بحران، فرسودگی زیرساختها و فرار از مسئولیت سیاستگذاری.
سمیه گلپور، رئیس کانون عالی انجمنهای صنفی کارگران، در گفتوگویی با خبرنگار رکنا گفت: دولت باید چشمهایش را باز کند و واقعیت جامعه را ببیند. این وضعیت نه تنها نگرانکننده بلکه هشداردهنده است. باید از خود بپرسیم پدری که در برابر گرسنگی فرزندش قرار میگیرد تا کجا میتواند تاب بیاورد؟ مادری که توان خرید نان، برنج یا روغن ندارد، چقدر میتواند در برابر شرمندگی و فشار روحی مقاومت کند؟امروز مردم ما در سه یا حتی چهار شیفت کار میکنند؛ از پرستار و راننده گرفته تا کارگر ساختمانی، معلم و استاد دانشگاه، همه در تلاشاند تا فقط زنده بمانند.
مرتضی کیارسی، پژوهشگر اجتماعی، به رکنا میگوید: «برخی آپارتمانها در شمال پایتخت متری ۷۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان معامله میشوند، رهن کامل آنها به ۸۰ میلیارد تومان و اجاره ماهیانهشان تا بیش از یک میلیارد تومان میرسد. این سبک زندگی لاکچری، تنها در دسترس خواص و گروه محدودی از جامعه است و پشت پرده آن فساد اقتصادی، رانت و بهرهبرداری از تحریمها پنهان شده است.»
رکنا، در شمال ایران، جایی که باید صدای رودخانه و بوی خاک بارانخورده بپیچد، امروز بوی تعفن شیرابه است که فضا را پر کرده. کوه زبالهها هر روز بلندتر میشود و هیچ نهادی پاسخگو نیست. از وزارت کشور تا سازمان محیطزیست، همه حرف میزنند و هیچکس کاری نمیکند. طبیعت شمال دارد میمیرد، و جامعه باید بپرسد: چرا هیچکس جلوی این مرگ را نمیگیرد؟