رکنا: در کارخانه خنده های بازیافتی، آوا و سام به آدم های شهر کمک می کنند خنده های کوچک و فراموش شده شان را دوباره پیدا کنند.
رکنا: پادشاه این قصه به جای پاسخ های آماده، سؤال می پرسد و از مردم می خواهد برای حل مشکل چشمه با هم فکر کنند.
رکنا: یکشنبه ای که از تقویم فرار کرد، قصه ای درباره نگرانی کودک از شروع هفته و پیدا کردن لحظه های خوب در کنار مسئولیت های روزانه است.
رکنا: صدای تق تق مرموز دیوار، نیما را با همسایه ای آشنا می کند که به یک دوست و کمی کمک نیاز دارد.
رکنا: یک پاکت بی نام و نشان، نازنین را به دفترچه های پدربزرگ و پیامی درباره خاطره، خانواده و پیدا کردن راه خانه می رساند.
رکنا: وقتی دانه، کفشدوزک کوچک باغچه، نقطه هایش را گم می کند، دوستانش کمک می کنند تا هم دنبال آنها بگردد و هم از بازی و دوستی ناامید نشود.
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که سامان پس از هفت سال برگشت و رها فهمید او با آوا ازدواج کرده است. رها عکسی از شب قرار اسکله پیدا کرد که نشان می داد منصور مراقب او بوده. پشت آن عکس، تصویر دیگری پنهان…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها در اسکله با سامان روبه رو شد و فهمید او پنج سال پیش با آوا، دختر کامران مهران، ازدواج کرده است. سامان گفت در شب ناپدید شدنش آوا را از انبار شمالی بیرون برده و…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها با اطلاع پلیس به اسکله قدیمی رفت. کامران مهران آنجا منتظر بود و گفت دخترش آوا نیز در شب ناپدید شدن سامان گم شده است. سامان پس از هفت سال به اسکله آمد و رها او را…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها از گوشی قدیمی سامان پیامی شنید که سه روز پیش ضبط شده بود. سامان در پیام گفت زنده است، از رها خواست آخرین صفحه دفتر پدرش را بخواند و پیش از غروب به اسکله قدیمی…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها همراه امیر، لیلا و منصور به کمد شماره هفده ماهور در انبار بندر رفت. آنجا دفتر پدرش را پیدا کرد؛ دفتری پر از اطلاعات درباره ثبت جعلی مسیر قایق ها. همان زمان بسته…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها در خانه قدیمی خانواده سامان با پروانه راد روبه رو شد. پروانه گفت گزارش های جعلی ورود و خروج قایق ها را در اداره بندر پیدا کرده بود و پدر رها نیز پیش از مرگ…