رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها نوار ضبط شده ای را شنید که نشان می داد سامان در شب ناپدید شدنش همراه زنی به نام پروانه راد به مهمان خانه ماهور برگشته بود. در نوار، سامان گفت مردی که پروانه را…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها نامه ای را پیدا کرد که سامان هفت سال پیش برایش نوشته بود. سامان در آن نامه هشدار داده بود به اسکله نرود، زیرا کسی از قرارشان خبر دارد و می خواهد او همان جا باشد.…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها پس از مرگ مادربزرگش به مهمان خانه ماهور برگشت و نامه ای مرموز درباره ناپدید شدن سامان پیدا کرد. نوید، مهمان اتاق هفت، گفت برادر سامان است و نامه ای نشان داد که…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید که رها پس از هفت سال به مهمان خانه مادربزرگش، ماهور، برگشت. نامه ای به نام او پیدا شد که فرستنده اش می گفت می خواهد توضیح بدهد چرا هفت سال پیش به قرارشان در اسکله…
رکنا: در قسمت قبل خواندید که رها پس از هفت سال برای فروش مهمانخانه مادربزرگش، ماهور، به بندر برگشت. در خانه، شاخه یاس تازه و نام مهمانی بی نام در دفتر اتاق هفت توجهش را جلب کرد. سپس نامه ای پیدا کرد…
رکنا: رها وقتی از اتوبوس پیاده شد، برای چند ثانیه نتوانست خیابان روبه رویش را بشناسد. دکه روزنامه فروشی برداشته شده بود، جای سینمای قدیمی یک داروخانه روشن بود و آن سوی میدان، ساختمانی بلند منظره…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید سارا پس از شناختن گذشته پدرش، دریافت که می تواند او را ببخشد و همچنان درد کودکی اش را واقعی بداند. در نامه ای که برای خودش نوشت، پذیرفت پدرش اشتباه کرده بود، اما دیگر…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید سارا با دیدن عکس های کودکی پدرش فهمید او هم در خانه ای بزرگ شده بود که جایی برای بیان ترس و ناراحتی نداشت. پشت یکی از عکس ها، پدر نوشته بود که نمی خواهد شبیه پدر خودش…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید سارا پس از سال ها صدای پدرش را در دو نوار قدیمی شنید. پدر در نوار اول گفت که هرگز از گریه او خسته نشده بود و آرزو داشت آن روز به جای گفتن «گریه نکن»، کنارش می ماند. در…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید سارا کم کم یاد گرفت احساساتش را پنهان نکند و به جای حل فوری مشکل دیگران، کنارشان بماند و گوش بدهد. وقتی پسرش گفت گاهی می ترسد، سارا به او نگفت قوی باشد؛ فقط گفت «می…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید سارا فهمید در آخرین دیدار با پدرش، او خواسته بود چند دقیقه با دخترش حرف بزند، اما یک تماس کاری گفت و گویشان را به «بعداً» موکول کرده بود؛ فرصتی که دیگر پیش نیامد. پدر…
رکنا: در قسمت های قبل خواندید سارا پس از سال ها سکوت، نامه ای از پدرش پیدا کرد که سه ماه پیش از مرگش نوشته شده بود. پدر در نامه پذیرفته بود که با گفتن «گریه نکن» باعث شده سارا احساساتش را پنهان کند…