رکنا، الهام یاوری، رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان، امروز از ارائه خدمات آموزشی رایگان طرح «همیار سمپاد» در مناطق کمتر برخوردار خبر داد؛ اقدامی که اگر چه حمایت از دانشآموزان نخبه را هدف قرار داده، اما از منظر کارشناسی و حقوقی، پرسشهایی جدی درباره عدالت آموزشی و اجرای اصل ۳۰ قانون اساسی ایجاد میکند.
رکنا، اظهارات مدیرکل امور تربیتی، مشاوره و مراقبت در برابر آسیبهای اجتماعی وزارت آموزشوپرورش درباره «دانشآموز نبودن» بسیاری از نوجوانان بازداشتشده در حوادث اخیر، بهجای تبیین ریشههای مسئله، نوعی جا به جایی مفهومی و پاککردن صورت مسئله است. بازماندگی از تحصیل نه نشانه کارکرد محافظتی مدرسه، بلکه گواهی روشن بر ناتوانی نظام آموزشی در جذب، نگهداشت و حمایت مؤثر از نوجوانان در معرض آسیب است.
رکنا، ایران تشنه تر از همیشه است؛ سدها یکی یکی خالی میشوند، ذخایر آب کشور آب میرود و آمارهای رسمی هشدار میدهند که ششمین سال خشکسالی نه در راه، بلکه همین حالا بر سر منابع حیاتی کشور سایه انداخته است.
تابستان ۱۴۰۴، تابستانی کم رمق برای ازدواج بود؛ ۷ درصد کاهش نسبت به سال قبل، افزایش سن ازدواج و رشد ازدواج های بالای ۵۰ سال، تصویری از خانوادهای در حال تغییر و فشار اقتصادی و اجتماعی را ترسیم می کند. در این میان، شکاف جنسیتی و تفاوت سنی در ازدواجها نشان می دهد که بحران ازدواج، دیگر تنها یک انتخاب فردی نیست، بلکه انعکاسی از تحولات جمعیتی و اقتصادی کشور است.
رکنا، در حالی که شهر با چراغ های روشن و آمارهای رسمی به حرکت خود ادامه می دهد، خیابانها به خانه ۱۲۴ هزار معتاد متجاهر تبدیل شدهاند؛ انسانهایی که ۹۰ درصدشان پس از «درمان» دوباره سقوط میکنند. آماری که نه از ضعف افراد، بلکه از شکست یک سیستم خبر میدهد؛ سیستمی که بلد است مسئله را پنهان کند، اما نه حل.
رکنا؛ قطع بیستروزه اینترنت جهانی در ایران، تنها ارتباطات دیجیتال را مختل نکرد؛ خاموشی اینترنت در ایران، یک خلأ فنی نبود؛ یک فروپاشی خاموش در نظام اعتماد نوجوانان بود. دانشآموزانی که در سال های بلوغ، پرسش ها و اضطراب هایشان را با هوش مصنوعی در میان میگذاشتند، حالا از «دوری یک دوست واقعی» میگویند؛ دوستی که گوش میداد، قضاوت نمیکرد و راه نشان میداد. این گزارش، آسیبشناسی نسلی است که پیش از نهادهای رسمی، به فناوری پناه برده است و حال ناگهان بی پناه و بی رفیق شده است.
رکنا، در اقتصادی که تورم مزمن، رانت و بیثباتی سیاست گذاری بر آن سایه انداخته، شریف زندگیکردن دیگر یک فضیلت کم هزینه نیست. برای بسیاری از مردم ایران، درستکار بودن به معنای تحمل فشار معیشتی، فرسایش طبقه متوسط و عقبماندن دائمی از حداقلهای زندگی است؛ واقعیتی تلخ که ریشه در چرخهای معیوب از حکمرانی اقتصادی، تحریم و بهره وری پایین دارد.
قطع اینترنت بینالملل و مسدودسازی شبکههای اجتماعی، فقط یک مبحث امنیتی یا اختلال فنی نیست؛ این تصمیم، چراغ کسب و کار صدها هزار فروشنده آنلاین را خاموش کرده است. زنانی که ۲۲ درصد تجارت الکترونیکی ایران را در دست دارند، فروشندگانی که تنها سرمایهشان یک صفحه مجازی بود و خانوادههایی که معیشتشان به چند سفارش آنلاین گره خورده بود، حالا با بازاری بسته، درآمدی صفر و آیندهای مبهم روبهرو هستند؛ بیآنکه نهادی مسئولیت این خسارت گسترده را بپذیرد.
رکنا، وقتی رئیسجمهور میگوید «پذیرفته نیست کسی بیشتر کار کند اما دریافتی بیشتری نداشته باشد»، این جمله برای جامعه نه یک خبر تازه، بلکه یادآور سالها تجربه زیستهای است که دقیقاً خلاف آن را نشان میدهد؛ تجربهای که در آن بدیهیات عدالت مزدی بارها تکرار شدهاند، اما سیاستهای مؤثر برای تغییر زندگی واقعی مردم همچنان غایب ماندهاند.
رکنا: در حالی که سخنگوی دولت بیان میکند «معیشت مردم» خط قرمز همه تصمیمات است، واقعیت بازار نشان میدهد این خط هر روز کمرنگتر میشود؛ سفرههایی که کوچکتر شده، قدرت خریدی که فروپاشیده و تورمی که به بالای ۵۰ درصد در کالاهای اساسی رسیده است. علیرضا حیدری، فعال حوزه کارگری، در گفتوگو با رکنا تأکید میکند که ریشه این بحران در خودِ ساختار تصمیمگیری اقتصادی است؛ ساختاری که نهتنها توانی برای جبران فشار بر مردم ندارد، بلکه به گفته او، جامعه را قدمبهقدم به سمت تنگنای معیشتی و سالی سختتر سوق میدهد.