فیلم / وقتی باران نیکراه با صدای زیبایش از یک آرزوی بر باد رفته می‌گوید؛ روایتی از بغضی که فرو نمی‌ریزد / من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
تبلیغات

این شعر رویکردی عرفانی و نمادین به رنج انسانِ آگاه و حقیقت جو دارد؛ انسانی که در مسیر کشف حقیقت و رساندن نور آگاهی به دیگران، از آتش آزمون ها و سختی ها گذشته و بهای سنگینی پرداخته است.

غربت پیام آوران نور و آگاهی

شاعر با بهره گیری از تصاویر عارفانه، خود را نماد روحی می داند که در راه عشق، حقیقت و بیداری انسان ها فدا شده، اما تلاش هایش آن گونه که باید به بار ننشسته است. در لایه های عمیق تر، شعر روایت غربت پیام آوران نور و آگاهی است؛ کسانی که برای رهایی انسان از بند جهل و تاریکی کوشیده اند، اما صدای آنان در هیاهوی غفلت گم شده است.

حسرت و اندوه از جهانی که بیدار نمی شود

شاعر با حسرت و اندوه از جهانی سخن می گوید که با وجود تابش هزاران پرتو حقیقت، همچنان در خواب بی خبری فرو رفته و راه بیداری را نیافته است. از این رو، شعر آمیزه ای از درد، اعتراض، عرفان و تأملی عمیق درباره سرنوشت انسان های آرمان خواه است؛ انسان هایی که در راه حقیقت سوخته اند، اما شعله وجودشان هرگز خاموش نشده است.

متن کامل شعر

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد

دعای یک لب مستم که مستجاب نشد

من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد

به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد

نه گل که خوشه انگور گور خود شده ای

که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد

پیامبری که به شوق رسالتی ابدی

درون غار فنا گشت و انتخاب نشد

نه من که بال هزاران چو من به خون غلطید

ولی بنای قفس در جهان خراب نشد

هزار پرتو نور از هزار سو نیزه

به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد

به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد

صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات