از زبان من ؛ ریحانه17 ساله : پدر بدی داشتم مجبور بودم با دوستان پدرم مشروب مصرف بکنم + نظر زهرا بیات کارشناس روانشناسی
حوادث رکنا: ریحانه در روایتی از زندگی خود، از کودکی دشوار، فضای خانوادگی پرتنش و تجربههای تلخی سخن میگوید که مسیر زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است.
به گزارش رکنا؛ریحانه در روایت خود از زندگی، به شرایط سختی اشاره میکند که از دوران کودکی در آن رشد کرده است. او میگوید در خانواده پدری و مادریاش سابقه اعتیاد و مصرف الکل وجود داشته و همین موضوع باعث شده از نظر محیطی در معرض آسیبهای جدی قرار بگیرد.
به گفته ریحانه، فضای خانه در کودکی آرام نبوده و تنش، خشونت و درگیری در آن بهطور مداوم وجود داشته است. او این محیط را خانهای پرآشوب توصیف میکند که در آن آرامش جای خود را به اضطراب و ناپایداری داده بود.
ریحانه میگوید در چنین شرایطی بزرگ شده و از همان سالهای ابتدایی زندگی، با فضای نامناسب و پرتنش خانوادگی روبهرو بوده است.
او در ادامه روایت خود به تجربه تلخ آغاز مصرف الکل در سنین پایین اشاره میکند و میگوید در حدود ۱۰ سالگی برای نخستینبار الکل مصرف کرده است. به گفته او، این تجربه در ابتدا برایش حس موقت شادی ایجاد کرده اما به تدریج به مصرف مداوم تبدیل شده است.
ریحانه توضیح میدهد که در ادامه، مصرف الکل در زندگیاش افزایش پیدا کرده و به مرور به یک عادت روزمره تبدیل شده است. او همچنین به حضور در جمعهایی اشاره میکند که در آنها مصرف الکل و مواد رایج بوده است.
در بخش دیگری از روایت، ریحانه از نقش پدرش در این روند میگوید و بیان میکند که به دلیل فضای پرتنش خانه و ترس از برخوردهای سخت، به مرور درگیر مصرف مواد شده است. او اشاره میکند که برخی از اطرافیان پدرش نیز در این فضا همراه بودهاند.
ریحانه درباره مادرش نیز توضیح میدهد که او زنی آرام و دلسوز بوده اما به دلیل شرایط خانوادگی و فشارهای موجود، امکان تغییر جدی در وضعیت خانه را نداشته است.
او در پایان این روایت، سالهای زندگی خود را پر از تنش، بیثباتی و رنج توصیف میکند و تأکید دارد که همچنان به دنبال رهایی از گذشته و رسیدن به آرامش است.
نگاه کارشناسی
زهرا بیات کارشناس ارشد روانشناسی
مراجع دختری 17 ساله از یک خانواده 6 نفری که 3 خواهر دیگر هم دارد ، با پدر و مادری بی سواد ، پدر خانواده دارای افسردگی مزمن همراه با احساس بی کفایتی و گناه است ، احساس خصومت و کینه توزی دارد ، پرخاشگر ، نافعال ، مضطرب ، ناپخته و دچار خود کوچک بینی است ، عموما نگرانی های بسیاری داشته ، انباشته از ترس ، عصبی و تحریک پذیر توصیف می شود که با رفتارهای پرخطرش افراد خانواده را آزار می دهد ، این رفتارها به گونه ای است که همه در خانواده فاقد هدف و برنامه در هستند و وجودشان معنایی ندارد . روابط معیوب و پرتنش والدین بسیار آزاردهنده است که فرد را در چرخه مشکلات رفتاری و شخصیتی فراوانی قرار داده است ، محیط زندگی (خانواده ، مدرسه ، محله) هم محیط ناکارآمدی بوده و نتوانسته به نیازهای روانی فرد توجه کند و شرایط درمان و بهبودی را برای او فراهم کند ، به حال خود رها شده است که حس تنهایی شدید دارد ، فاقد حس تعلق و امنیت ذهنی است ، به همین خاطر به عواقب رفتارهای خود هم فکر نمی کند ، هیچگونه دستاورد و ویژگی رفتاری و شخصیتی برای ابراز وجود و جلب توجه ندارد .
به دلیل اینکه در طی سالهای زندگی درگیر کنترل رفتارها بوده اند دچار فرسودگی ذهنی می باشند که همین مسئله منجر به ضعف خودکنترلی در ایشان شده و درگیر رفتارهای تکانشی می باشد ، کمبودهای عاطفی فراوانی دارد که زمینه ساز پرخاشگری و رفتارهای بد شده ، فقط در صدد رفع کمبود و نیازهای خود است و قادر به آینده نگری نیست ، دارای عزت نفس و اعتماد به نفس پایین هستند که فاقد حس ارزشمندی می باشند ، خودباوری ایشان در سطح پایین است ، فاقد حس مطلوب به خود است ، اعتیادی که در وجود وی است باعث شده رفتار و تصمیمات در سطح هیجانی و برای رفع نیازهای خود باشد و به همین دلیل قادر به تفکر و اثر تصمیمات خود در آینده نیست .
مصاحبه بالینی و مشاهده مددکاری از این کیس نشان دهنده این موضوع می باشد که سبک زندگی خانوادگی و ضعف شخصیتی زمینه ساز بروز اعتیاد در فرد بوده است ، سبک زندگی خانواده آسیب زا بوده است ، روابط بین اعضای خانواده معیوب و نشان دهنده این است که خانواده فاقد انسجام لازم به ویژه در تامین نیازهای عاطفی اعضای خانواده است ، پدر به عنوان محور خانواده شخصیت پرخاشگر،عصبی و بی مسئولیت داشته و درگیر تامین نیازهای مربوط به نهاد(لذت و فرار از درد) بوده که با پرخاشگری منفعلانه بر اعضای خانواده اعمال قدرت می کرده است ، از طریق یادگیری و نبود الگوی رفتاری مناسب رفتارهای پرخطر را در زندگی تکرار کرده است ، مادر خانواده شخصیت منفعل داشته و در ذهن فرد زنی مظلوم و بدبخت جلوه می کرده است که قربانی شرایط سخت زندگی شده ، نسبت به مادرش احساس گناه داشته ، فرد در کودکی توسط پدر مورد آزار جسمی و عاطفی قرار گرفته است و متوجه شده که در صورت مخالفت با مراجع قدرت به ویژه پدر و بعد از آن جامعه ، مورد تنبیه و آزار جسمی ، روانی (برخورد فیزیکی - تغییر کلامی ) قرار می گیرد و برای فرار از این حس ناخوشایند به مرور یاد می گیرد که اطاعت بی پرسش و مخالفت داشته باشد تا تنبیه نشود ، همین مساله جرات ورزی را از فرد می گیرد و ایشان در بیرون از منزل و در جمع دوستان فردی مطیع ، ساکت ، حرف گوش کن و آرام بوده فشار روانی ناشی از بیان خواسته های واقعی سبب می شود که فرد خشم فرو خورده ای داشته باشد و در محیط خانه نقابهای اجتماعیش را کنار بگذارد و برای جبران مطیع بودن خود در محیط خانه با پرخاشگری رفتار کند ، شخصیتی وابسته و نیازمند حمایت و مراقبت داشته ، در کودکی مورد مراقبت و محبت والدین قرار نگرفته که برای جبران خلاء عاطفی زود با دیگران ارتباط می گیرد ، اعتیاد وی خیلی دردناک است و ایشان تمایل به گریز از درد داشته تا حل آن که همه این موارد منجر به فروپاشی روانی فرد شده است.
-
فیلم آتش سوزی شدید در ارومیه