«یا زهرا» گفتم و بچه هایم را بیرون انداختم؛ این زن از چنگال «خفاش شب» جان سالم به در برد

به گزارش رکنا، در ادامه میزگرد اختصاصی رکنا، سرهنگ بازنشسته کارآگاه داوود ابوالقاسمی، معاون وقت پلیس آگاهی غرب تهران، یکی از مهم ترین سرنخ های پرونده را روایت می کند؛ ماجرای زنی که همراه دو فرزندش سوار خودروی غلامرضا خوشرو شد اما توانست از نقشه او فرار کند.

سرهنگ ابوالقاسمی می گوید:

«این خانم، زنی محجبه بود که همراه دو فرزندش سوار خودرو شده بود. خوشرو آنها را از شهرک اندیشه سوار کرده و به منطقه ای بیابانی برده بود. خودرو را خاموش کرده بود تا زمان بگذرد و نیمه شب شود و بعد نقشه خودش را اجرا کند.

اما روز قبل در همان منطقه یک سرقت اتفاق افتاده بود و برخی اهالی تصور کرده بودند این افراد ممکن است سارق باشند. وقتی تعدادی از اهالی به سمت خودرو آمدند، خوشرو ماشین را روشن کرد و فرار کرد.

این زن بعدها برای ما تعریف کرد که وقتی متوجه خطر شده، خودش را به در خودرو کوبیده و فریاد زده "یا زهرا". در خودرو باز شده و او توانسته بود خودش و بچه هایش را از خودرو بیرون بیندازد و فرار کند.»

این زن بعدتر به عنوان یکی از مهم ترین شاهدان پرونده، برای شناسایی متهم به پلیس آگاهی منتقل شد.

سرهنگ ابوالقاسمی ادامه می دهد:

«وقتی او را در اتاق دید، حالش به شدت بد شد. متوجه شد همان فردی است که می توانست آن شب بلای بسیار بدی سر او و بچه هایش بیاورد. با این شناسایی، دیگر راه فراری برای متهم باقی نمانده بود.»

به گفته او، در این مرحله حمید گودرزی، بازپرس و قاضی رسیدگی کننده به پرونده نیز حضور داشت و شناسایی متهم توسط تنها زنی که توانسته بود از دست او فرار کند، یکی از مهم ترین نقاط عطف پرونده بود.

سرهنگ ابوالقاسمی همچنین به شاهد دیگری اشاره می کند که توانسته بود در برابر متهم مقاومت کند و از دست او فرار کند؛ زنی که بنا بر روایت مطرح شده در این گفت و گو، ورزشکار و دارای سابقه فعالیت در رشته کاراته بود و پس از درگیری با متهم موفق به فرار شده بود.

اعترافات «خفاش شب» از کجا آغاز شد؟

در ادامه این دورهمی، مسعود ابراهیمی، مدیرعامل رکنا و خبرنگار وقت حوادث روزنامه ایران، از سرهنگ فرج زاده درباره نحوه آغاز اعترافات غلامرضا خوشرو پرسید و اینکه آیا متهم قتل ها را به ترتیب زمانی پذیرفته یا اعترافاتش پراکنده بوده است.

سرهنگ بازنشسته کارآگاه خسرو فرج زاده در پاسخ گفت:

«الان حضور ذهن ندارم که بگویم اولین اعترافش دقیقا مربوط به کدام قتل بود. معمولا افسر پرونده با توجه به جغرافیای جرم، اطلاعاتی که در طول تحقیقات جمع شده و گزارش هایی که در پرونده وجود دارد، سوالات خود را از متهم آغاز می کند و متهم نیز بر اساس همان سوالات پاسخ می دهد.

در مورد خوشرو هم همین روند وجود داشت. حتی چند روزی ماموران ما را به محل هایی می برد که ادعا می کرد جسد را در آنجا رها کرده است، اما همه حرف هایش درست نبود. مثلا اگر جسدی مقابل یک محل مشخص پیدا شده بود، او را به منطقه می بردیم و می گفتیم محل را نشان بده؛ اما گاهی محل دیگری را نشان می داد و دروغ می گفت.»

فرج زاده ادامه می دهد:

«بعد از اینکه هویت واقعی او مشخص شد و شواهد و قرائن بیشتری در اختیار پلیس قرار گرفت، وارد مرحله ای شدیم که شروع به اعتراف کرد. عکس ها را به او نشان می دادیم و درباره هر پرونده سوال می کردیم.

این کار یک کار فردی نبود. یک تیم کامل روی پرونده کار می کرد. یکی از افسران پرونده، آقای جی، در مراحل اولیه مسئولیت پرونده را بر عهده داشت و بعد که تحقیقات گسترده تر شد، پرونده به جناب سروان نصرت خواه سپرده شد. هر دو از افسران توانمند بودند و با جدیت روی پرونده کار کردند.»

وی تاکید کرد:

«در واقع تمام آگاهی غرب تهران درگیر این پرونده بود. آگاهی تهران و شعبه ویژه قتل نیز به صورت شبانه روزی روی موضوع کار می کردند. حتی معاونان نیز در گشت های شبانه حضور داشتند تا بتوانیم به نتیجه برسیم. جامعه به شدت تحت تاثیر این قتل ها قرار گرفته بود و همه تلاش می کردند هرچه سریع تر عامل جنایت ها شناسایی شود.»

خونسردی عجیب در بازسازی قتل ها

فرج زاده با اشاره به نحوه بازجویی از متهم گفت:

«خوشرو هنگام بازجویی بسیار خونسرد بود. وقتی افسر پرونده درباره محل کشف جسد، زمان و مشخصات قربانی از او سوال می کرد، جزئیات را توضیح می داد. گاهی حتی خودش محل را نشان می داد.

برای مثال ما می دانستیم جسدی در یک منطقه مشخص پیدا شده است، اما نام قربانی را او نمی دانست. از او سوال می کردیم که چه کسی را از کجا سوار کردی و او توضیح می داد که آن زن را در چه مسیری سوار کرده و جسد را کجا رها کرده است.

این فاصله زمانی زیادی هم با وقوع قتل ها نداشت؛ بنابراین طبیعی بود که بسیاری از جزئیات در ذهنش باقی مانده باشد.»

به گفته کارآگاهان پرونده، بازسازی صحنه های جرم و تطبیق گفته های متهم با اطلاعات و شواهد موجود، یکی از مراحل مهم تحقیقات بود و به پلیس کمک کرد تا ادعاهای خوشرو را از واقعیت تفکیک کند.

در قسمت ششم این مجموعه، روایت پرونده وارد مرحله دیگری می شود؛ جایی که کارآگاهان از جزئیات بیشتری درباره بازجویی های تخصصی، مواجهه با متهم و تطبیق اعترافات او با شواهد پرونده سخن خواهند گفت.

«خفاش شب» چگونه دستگیر شد؟ ناگفته های کارآگاهان و خبرنگاران برای نخستین بار / قسمت اول

«خفاش شب» چگونه پلیس را به چالش کشید؟ از اولین عکس تا راز محو کردن اثر انگشت / قسمت چهارم

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1237582

اخبار تاپ حوادث