رکنا گزارش می دهد
جک ۴ میلیاردی در برابر حقوق ۲۱ میلیون تومانی/ ۱۸ سال کار، صفر تومان خرج؛ قیمت یک جک برابر با تمام جوانی یک کارگر
اجتماعی رکنا،جک از ۵۰۰ میلیون به ۴ میلیارد تومان رسیده؛ یعنی قیمت یک خودرو به حدود ۱۸ سال کل حقوق یک کارگر با حداقل دستمزد رسیده است. البته کارگر که نمیتواند ۱۸ سال تمام درآمدش را پسانداز کند؛ باید اجاره، غذا، درمان و زندگی را هم بچرخاند. این فقط قیمت یک خودرو نیست؛ تصویر سقوط قدرت خرید است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، جک از ۵۰۰ میلیون به ۴ میلیارد تومان رسیده؛ یعنی قیمت یک خودرو به حدود ۱۸ سال کل حقوق یک کارگر با حداقل دستمزد رسیده است. البته کارگر که نمیتواند ۱۸ سال تمام درآمدش را پسانداز کند؛ باید اجاره، غذا، درمان و زندگی را هم بچرخاند. این فقط قیمت یک خودرو نیست؛ تصویر سقوط قدرت خرید است.
افزایش قیمت خودرو در ایران به مسئلهای اجتماعی تبدیل شده است. وقتی یک خودروی جک که بنا بر اظهارات رئیس اتحادیه نمایشگاهداران و فروشندگان خودرو تهران، زمانی حدود ۵۰۰ میلیون تومان قیمت داشته، امروز در بازار با ارقام نزدیک به ۴ میلیارد تومان معامله یا قیمتگذاری میشود، فاصله میان درآمد خانوار و هزینه دسترسی به خودرو به یکی از نشانههای جدی کاهش قدرت خرید تبدیل میشود.
اسد کرمی، رئیس اتحادیه نمایشگاهداران و فروشندگان خودرو تهران، با اشاره به رشد شدید قیمتها، معتقد است قیمتهای فعلی بازار واقعی نیستند و حباب بالایی در بازار خودرو شکل گرفته است. به گفته او، افزایش قیمت جک از حدود ۵۰۰ میلیون تومان به ۴ میلیارد تومان، نمونهای از رشد غیرمنطقی قیمتهاست و مصرفکنندگان بهتر است تا زمان تخلیه حباب و نزدیک شدن قیمتها به سطح واقعی، از خرید خودداری کنند.
اما مسئله فقط این نیست که قیمت یک خودرو چقدر «واقعی» یا «حبابی» است. پرسش مهمتر این است که یک جوان با درآمد معمول بازار کار ایران، اساساً چند سال باید کار کند تا بتواند صاحب چنین خودرویی شود؟
یک خودرو؛ بیش از ۱۸ سال حقوق کامل
بر اساس ارقام اعلامشده برای حداقل دستمزد سال ۱۴۰۵، حقوق یک کارگر مجرد بدون سابقه کار حدود ۲۱ میلیون و ۸۲۵ هزار تومان است. حتی با در نظر گرفتن حقوق بالاتر کارگران متأهل و دارای فرزند، درآمد ماهانه بخش بزرگی از شاغلان فاصله قابلتوجهی با قیمت خودرو دارد.
اگر قیمت یک دستگاه جک را ۴ میلیارد تومان در نظر بگیریم، یک کارگر مجرد با حقوق حدود ۲۱.۸ میلیون تومان باید بیش از ۱۸ سال کل حقوق خود را، بدون خرج کردن حتی یک ریال برای مسکن، غذا، حملونقل، درمان و سایر هزینههای زندگی، پسانداز کند تا به قیمت این خودرو برسد.
این محاسبه البته یک سناریوی فرضی و حداقلی است؛ زیرا در زندگی واقعی، امکان پسانداز صددرصد درآمد وجود ندارد. بنابراین زمان واقعی موردنیاز برای خرید خودرو بسیار طولانیتر خواهد بود.
این همان جایی است که موضوع خودرو از یک کالای مصرفی به یک شاخص اجتماعی تبدیل میشود.
جوان ایرانی میان «درآمد» و «سبک زندگی» گرفتار شده است
خودروی نو برای بسیاری از جوانان فقط یک وسیله حملونقل نیست. خودرو بخشی از استقلال فردی، امکان رفتوآمد، تشکیل زندگی، موقعیت اجتماعی و حتی تصویر فرد از آینده خود است. اما هنگامی که قیمت خودرو با سرعتی بسیار بیشتر از رشد درآمد افزایش پیدا میکند، این خواسته ساده به یک هدف دستنیافتنی تبدیل میشود.
جوانی که باید با درآمد ماهانه خود هم هزینه اجاره مسکن را پرداخت کند، هم هزینه خوراک و درمان و رفتوآمد را تأمین کند و هم برای آینده پسانداز داشته باشد، عملاً با بازاری مواجه است که قیمت خودرو در آن چندین برابر مجموع درآمد سالانه اوست.
در چنین شرایطی، حتی اگر حباب بازار خودرو در نهایت تخلیه شود، مسئله اصلی پابرجاست: قدرت خرید دستمزد از قیمت داراییها عقب مانده است.
مسئله فقط جک نیست
اگر قیمت یک خودرو از ۵۰۰ میلیون تومان به ۴ میلیارد تومان رسیده باشد، نمیتوان این رشد را صرفاً با عبارت «حباب» توضیح داد. حباب ممکن است بخشی از قیمت فعلی را توضیح دهد، اما افزایش چندبرابری قیمت خودرو در سالهای اخیر در بستری از تورم، کاهش ارزش پول ملی، افزایش هزینه واردات و تولید، محدودیت عرضه و کاهش قدرت خرید اتفاق افتاده است.
از سوی دیگر، زمانی که دستمزد با تأخیر و در قالب افزایش سالانه تعیین میشود اما قیمت داراییها و کالاها در طول سال بارها تغییر میکند، شکاف میان درآمد و هزینه بهصورت مستمر بزرگتر میشود.
در نتیجه، حتی کارگری که هر سال افزایش حقوق میگیرد، الزاماً به قدرت خرید بیشتری دست پیدا نمیکند.
خودروی نو؛ از کالای مصرفی تا کالای سرمایهای
یکی از مشکلات ساختاری بازار خودرو در ایران، تغییر ماهیت خودرو از یک کالای مصرفی به داراییای است که بخشی از جامعه برای حفظ ارزش پول خود به آن نگاه میکند. در چنین بازاری، قیمت خودرو الزاماً تابع درآمد مصرفکننده نهایی نیست؛ بلکه انتظارات تورمی، نرخ ارز، هزینه تولید و واردات، محدودیت عرضه و رفتار سرمایهای نیز بر آن اثر میگذارند.
نتیجه، بازاری است که در آن قیمت یک خودرو میتواند با سرعتی بسیار بیشتر از رشد دستمزد افزایش پیدا کند.
به همین دلیل، توصیه به «نخریدن تا شکسته شدن حباب» اگرچه ممکن است برای مصرفکنندهای که امکان صبر کردن دارد توصیهای منطقی باشد، اما پاسخ کاملی به مسئله بازار خودرو نیست. بخش بزرگی از جامعه اساساً در موقعیتی نیست که بتواند با خرید یا نخریدن، روند بازار را مدیریت کند؛ مسئله اصلی برای آنها نبود قدرت خرید کافی است.
وقتی فاصله قیمت و دستمزد زیاد میشود، جامعه چه چیزی را از دست میدهد؟
فاصله چهار میلیارد تومانی میان قیمت خودرو و حقوق یک کارگر فقط به معنای دشوار شدن خرید خودرو نیست. این فاصله میتواند بر تصمیمهای بزرگتر زندگی اثر بگذارد؛ از زمان ازدواج و تشکیل خانواده گرفته تا محل زندگی، میزان مهاجرت، انتخاب شغل دوم و افزایش بدهی خانوار.
وقتی یک جوان احساس کند با کار و درآمد معمول نمیتواند حتی به کالاهایی که نسلهای قبل با چند سال پسانداز به آنها دست پیدا میکردند برسد، مسئله از «گرانی خودرو» فراتر میرود و به مسئله اعتماد به آینده اقتصادی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، خودرو دیگر فقط چهار چرخ و یک موتور نیست؛ تبدیل میشود به تصویری از فاصله میان دستمزد و زندگی.
سؤال اصلی بازار خودرو این نیست که جک ۴ میلیارد تومان میارزد یا نه
ممکن است بخشی از قیمت فعلی خودرو حباب باشد و ممکن است در آینده قیمتها اصلاح شوند. اما حتی اگر این حباب تخلیه شود، تا زمانی که رشد دستمزد، تورم، قیمت داراییها و هزینه زندگی در یک مسیر متعادل قرار نگیرند، مسئله قدرت خرید حل نخواهد شد.
مسئله اصلی این است که در اقتصادی که حداقل حقوق ماهانه حدود ۲۲ میلیون تومان است، قیمت یک خودروی ۴ میلیارد تومانی معادل بیش از ۱۸۳ ماه حقوق کامل یک کارگر است.
و این یعنی برای یک جوان ایرانی، رؤیای داشتن یک خودروی نو و مدرن دیگر صرفاً به «قیمت خودرو» وابسته نیست؛ به این بستگی دارد که اقتصاد کشور چه زمانی بتواند فاصله میان کار کردن و توانستن برای خریدن را کاهش دهد.
-
صبحانه کافه ای با نون برگر + فیلم
ارسال نظر