چهار سال است افسردگی شدید دارم و داروی اعصاب مصرف میکنم. ۸سال پیش از همسرم جدا شدم و با پسرم به تنهایی زندگی میکنم. اعتماد به نفسم بسیار پایین است و همیشه دچار استرس هستم به حدی که نمیتوانم سرکار بروم و همیشه در خانه تنها هستم. بیش از حد عصبی و ناامید هستم. لطفا راهنماییم کنید.
خانم خانهدار هستم. همسر دوم شوهرم هستم و زندگی معمولی دارم. افسردگی از زمان نوجوانی دارم. گوشهگیر هستم در ضمن شوهرم خیلی من را دوست دارد. سه فرزند دختر دارم اما حرف دلم را نمیتوانم به کسی بگویم اینکه در نوجوانی به من آسیبی رسید.
من دوازده سال که ازدواج کردهام و اصلا از زندگیم راضی نیستم. شوهرم فقط حرف خودش را میزند و به من فحش میدهد. چکار کنم؟
همسرم به دنبال خوشگذرانی با دختران نامحرم است و همیشه شبها تا صبح سرش در گوشی است و به من میگوید من با کسی دوست نیستم در حالی که من چند بار پیامک دخترها را در گوشیاش دیدهام.
دختری هستم ۱۸ ساله حدودا ۵ سال است که به همه چیز بیمیل هستم و اصلا علاقهای به چیزی ندارم. حس میکنم دنیا به شدت پوچ است و خیلی به خودکشی و مرگ فکر میکنم. جوری شده که حتی به مردن علاقه پیدا کردهام و از خونه بیرون نمیروم و بیشتر تایم را در خانه میگذرانم. از شدت غمی که حتی نمیدانم چیست عذاب میکشم. حس میکنم شدیدا افسرده هستم این بیعلاقگی فکر به خودکشی و مرگ دوست نداشتن خودم و امید نداشتن به آینده بیقرارم و ناراحتی که دارم انگار اصلا از بین نمیرود. نمیتوانم درست تصمیم بگیرم و همیشه فکرم همه جا هست. احساس تنهایی شدید و بیکسی دارم حتی به شدت زیاد هم میخوابم شاید در روز ۱۳ ساعت حتی. به نظرتان احتیاج به روانشناس دارم؟ چیکار باید بکنم؟