شعر فارسی بر پیشانی یشیل جامع؛ روایتی از یک میراث مشترک
حسین نوروزی
بر پیشانی باشکوه مسجد سبز یا «یشیل جامع» در شهر بورسا، نخستین پایتخت بزرگ دولت عثمانی، کتیبهای به زبان فارسی نقش بسته است که چنین میگوید:
این عمارت تا ابد معمور باد
صاحبش بر دشمنان منصور باد
هر که این دولت نخواهد پایدار
دائماً اندر جهان مقهور باد
این دو بیت کوتاه، فراتر از دعایی برای آبادانی یک بنا، سندی تاریخی از جایگاه بلند زبان و ادب فارسی در سرزمین عثمانی است. مسجد سبز بورسا، که از شاهکارهای معماری اوایل سده نهم هجری به شمار میرود، در دورانی ساخته شد که زبان فارسی در بخش وسیعی از جهان اسلام، از آناتولی تا هند، زبان ادب، عرفان، دیوانسالاری و فرهنگ نخبگان بود. وجود این کتیبه فارسی بر پیشانی یکی از مهمترین بناهای مذهبی عثمانی، نشان میدهد که زبان فارسی در آن روزگار تنها به مرزهای جغرافیایی ایران محدود نبود، بلکه بهعنوان زبانی فرهنگی و تمدنی، در شکلگیری هویت هنری و فکری بسیاری از سرزمینهای اسلامی نقشی بنیادین ایفا میکرد. بسیاری از سلاطین عثمانی با آثار فردوسی، سعدی، حافظ و مولانا مأنوس بودند و شماری از آنان نیز به فارسی شعر میسرودند.
![]()
این کتیبه همچنین یادآور پیوندهای عمیق فرهنگی میان ایران و آناتولی است. تاریخ هنر اسلامی، تاریخ گفتوگو و همنشینی فرهنگهاست؛ جایی که معمار، خوشنویس، شاعر و هنرمند، فارغ از مرزهای سیاسی، در آفرینش تمدنی مشترک سهیم بودهاند. در چنین بستری، شعر فارسی بر پیشانی مسجدی در بورسا جای میگیرد و به بخشی از هویت تاریخی و بصری آن تبدیل میشود. مضمون این دو بیت نیز درخور تأمل است.
شاعر برای بنا و بانی آن دعای آبادانی، پیروزی و پایداری میکند و برای کسانی که دوام و استواری این دولت را برنمیتابند، شکست و خواری را آرزو مینماید. اینگونه کتیبهها در معماری اسلامی تنها نقشی تزیینی نداشتند، بلکه حامل آرمانهای سیاسی، اجتماعی و معنوی روزگار خود بودند.
امروز، پس از گذشت قرنها، این دو بیت فارسی همچنان بر پیشانی یشیل جامع میدرخشند و به ما یادآوری میکنند که زبان فارسی، افزون بر آنکه زبان شعر و ادب است، بخشی از حافظه تاریخی و میراث فرهنگی مشترک مردمان این حوزه تمدنی به شمار میرود؛ میراثی که از تبریز و اصفهان تا قونیه و بورسا امتداد یافته و همچنان میتواند پلی برای گفتوگوی میان فرهنگها و ملتها باشد. شاید این کتیبه بیش از هر چیز، گواه آن باشد که هنر و ادبیات راستین مرز نمیشناسند و زبان فرهنگ، با گذر سدهها، همچنان زنده، پویا و ماندگار باقی میماند.
-
فیلم / روایت یک پسر کوچک از دل بهزیستی؛ مادرم سم خورد، بعدش دیگه خانواده نداشتم / مادرمو خیلی دوسش داشتم الان آوردنم اینجا !