چرا بعضی آدم ها هنوز در بزرگسالی از ناراحت کردن دیگران می ترسند؟
دکتر مریم سامانی- روانشناس بالینی و استاددانشگاه-
رکنا: پیام می رسد: می توانی این کار را برایم انجام بدهی؟ فرد خسته است و وقت ندارد، اما قبل از اینکه فکر کند، جواب می دهد حتما. بعد از تماس، دلشوره می آید؛ از خودش عصبانی است و نمی داند چطور باید تعهدی را که پذیرفته پس بگیرد. ترس از ناراحت کردن دیگران، گاهی آن قدر زود فعال می شود که فرد پیش از شنیدن پاسخ خودش، رضایت طرف مقابل را تامین می کند.
وقتی محبت با اطاعت اشتباه گرفته می شود
نه گفتن فقط یک کلمه نیست. برای بعضی ها، معنایش خطر از دست دادن محبت، تایید یا جایگاه در رابطه است. شاید در کودکی آموخته باشند که مخالفت باعث قهر، سرزنش یا قطع محبت می شود. شاید بارها به آنها گفته شده باشد خودخواه نباش، مادرت را ناراحت نکن یا بعد از این همه زحمتی که برایت کشیده ایم، این جواب توست؟ چنین تجربه هایی ممکن است فرد را به این نتیجه برساند که مسئول احساسات دیگران است و باید پیش از هر تصمیمی از ناراحت شدن آنها جلوگیری کند.
رابطه های اولیه می توانند در آموختن احساس گناه و شرم نقش داشته باشند، اما مسیر هر فرد را به تنهایی تعیین نمی کنند. مرور نظام مند و فراتحلیلی درباره رابطه والد و کودک، ارتباط میان ویژگی های رابطه والدینی و شکل گیری احساس های خودآگاه مانند شرم و گناه را بررسی کرده است. این پژوهش یادآور می شود که احساس گناه بخشی از رشد عاطفی است و باید میان گناه متناسب با رفتار آسیب زننده و گناهی که از ترس طرد شدن یا نپذیرفته شدن می آید، فرق گذاشت.
گناه واقعی یا ترس از طرد شدن؟
احساس گناه گاهی به ما خبر می دهد رفتاری برخلاف ارزش هایمان انجام داده ایم و می خواهیم آن را جبران کنیم اما هر بار که کسی از تصمیم ما ناراحت می شود، به این معنا نیست که ما کار نادرستی کرده ایم. اگر فرد درخواست ناممکن را رد کند، ممکن است طرف مقابل ناامید شود؛ ناراحتی او واقعی است، اما به تنهایی اثبات نمی کند که پاسخ ما ناعادلانه بوده است. مسئولیت ما با محترمانه بودن و روشن حرف زدن همراه است؛ مدیریت تمام احساسات دیگران در اختیار ما نیست.
ترس از ناراحت کردن دیگران اغلب به شکل های کوچک دیده می شود: پاسخ دادن فوری، عذرخواهی بیش از اندازه، توضیح دادن طولانی برای هر انتخاب، پذیرفتن کار اضافه یا تغییر دادن نظر به محض دیدن ناراحتی دیگری. این رفتارها می توانند رابطه را در کوتاه مدت بی تنش نگه دارند. اما در بلندمدت خشم فروخورده، خستگی و احساس دیده نشدن می سازند. آدم ممکن است از دیگران فاصله بگیرد، در حالی که هیچ وقت فرصت نداده نیاز واقعی اش شنیده شود.
نه گفتن به معنای بی مهری نیست
مرزبندی به معنای کنترل رفتار دیگران نیست؛ روشن کردن این است که خودمان چه چیزی را می پذیریم و چه کاری از ما برمی آید. می توان به درخواست پاسخ کوتاه داد: این بار نمی توانم، یا برای تصمیم گیری تا فردا وقت می خواهم. لازم نیست هر نه با داستانی طولانی همراه شود. اگر طرف مقابل پرسید چرا، می توانیم توضیحی بدهیم که با موقعیت تناسب دارد، اما مجبور نیستیم برای حق انتخابمان پرونده دفاعی بسازیم.
شروع مرزبندی ممکن است احساس گناه را بیشتر کند، چون رفتار تازه با عادت قدیمی در تعارض است. این احساس لزوما نشانه خطا نیست؛ گاهی نشانه آن است که داریم الگویی آشنا را تغییر می دهیم. می توانیم مکث کنیم و از خود بپرسیم: اگر این فرد ناراحت نشود، آیا باز هم همین پاسخ را می دهم؟ چه چیزی را می توانم با رضایت بدهم و چه چیزی را از ترس می پذیرم؟ آیا با خودم همان مهربانی را دارم که برای دیگری به خرج می دهم؟
نه گفتن بهتر است همراه با احترام و وضوح باشد، نه تحقیر و تهدید. مثلا: می فهمم این موضوع برایت مهم است، اما من این کار را قبول نمی کنم. یا دوست دارم کمکت کنم، اما فقط تا این اندازه از من برمی آید. اگر در رابطه ای هر مخالفت با تهدید، تنبیه یا خشونت پاسخ داده می شود، موضوع فقط دشواری مرزبندی نیست؛ ایمنی و دریافت حمایت اهمیت پیدا می کند.
بزرگسالی به معنای پاک شدن آموخته های قدیمی نیست. گاهی کودک درون ما هنوز می ترسد با یک پاسخ منفی، محبت را از دست بدهد اما می توان تجربه های تازه ساخت: نه گفتن و باقی ماندن در رابطه، اختلاف نظر و ادامه احترام، ناراحتی دیگری و توانایی تحمل آن. مرز سالم دیوار سرد میان انسان ها نیست؛ راهی برای نزدیک ماندن بدون ناپدید کردن خود است .
-
رونمایی اولیسه از مراحل آماده سازی و طراحی لباسش برای مراسم توپ طلای 2026
ارسال نظر