جنایت های واقعی تاریخ
قتل سه عروس جوان در وان حمام / رازی که پشت چهره داماد داغدار پنهان بود!
رکنا: زن در وان حمام جان باخته بود و شوهر، ظاهرا با حادثه ای ناگهانی روبه رو شده بود. نشانه آشکاری از خشونت وجود نداشت؛ مرگی که می شد آن را بدشانسی دانست و پرونده اش را بست. اما وقتی گزارشی در روزنامه به دست پدری داغدار رسید، جزئیاتی آشنا پیش چشم او قرار گرفت. دختر خودش هم تقریبا به همین شکل مرده بود. پشت دو نام متفاوت، مردی حضور داشت که هنوز کسی گذشته اش را کامل نمی شناخت.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، سه زن، سه مرگ و یک مرد ماجرا چیست؟ بین سال های ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴، سه زن که با جورج جوزف اسمیت ازدواج کرده بودند، در وان حمام جان باختند: بسی ماندی، آلیس برنهام و مارگارت الیزابت لافتی. مرگ ها ابتدا حادثه به نظر رسیدند. نبود نشانه های آشکار خشونت، باعث شده بود ارتباط میان آنها فورا دیده نشود. اما در هر سه ماجرا، مردی حضور داشت که از مرگ همسرش منفعت مالی می برد.
راز این پرونده در بریتانیا فقط در شباهت مرگ ها نبود. مردی که در زندگی هر زن ظاهر شده بود، همیشه نام یکسانی نداشت. او گذشته اش را پنهان می کرد و ازدواج های دیگری نیز داشت. در نتیجه، کسانی که با یک مرگ مشکوک روبه رو می شدند، لزوما نمی دانستند همین مرد در شهری دیگر، با نامی دیگر، همسر زنی دیگر بوده است.
![]()
بسی؛ بازگشت به مردی که یک بار رفته بود
بسی ماندی در سال ۱۹۱۰ با اسمیت ازدواج کرده بود؛ مردی که خود را هنری ویلیامز معرفی می کرد. او مدتی بسی را ترک کرد، اما در سال ۱۹۱۲ دوباره وارد زندگی اش شد و او را به همراهی در سفری به هرن بی ترغیب کرد. همان سال، بسی در وان حمام جان باخت. بنابراین، سال ۱۹۱۲ زمان مرگ او بود، نه آغاز ازدواجش.
این فاصله زمانی، روایت بسی را دردناک تر می کند. رابطه او فقط یک آشنایی کوتاه نبود؛ گذشته ای از رفتن و بازگشت داشت. اسمیت توانسته بود دوباره وارد زندگی زنی شود که پیش تر ترک کرده بود. بعدها، همین تاریخچه در کنار مسائل مالی و مرگ او، بخشی از تصویری شد که تحقیقات از رفتار مرد آشکار کرد.
![]()
آلیس؛ مرگی که پدرش فراموش نکرد
در سال ۱۹۱۳، آلیس برنهام نیز پس از ازدواج با اسمیت، در وان حمام اقامتگاهی در بلکپول جان باخت. مرگ او ابتدا حادثه تشخیص داده شد. شوهرش گفته بود آلیس پیش از مرگ حال مساعدی نداشته است؛ توضیحی که در ماجرای زن بعدی نیز مشابهش دیده شد.
آلیس ترتیبات مالی سودآوری برای همسرش داشت؛ از جمله بیمه عمر و وصیتی به نفع او. چنین اسنادی به تنهایی نشانه قتل نبودند، اما بعدها، وقتی کنار مرگ های مشابه قرار گرفتند، اهمیت دیگری پیدا کردند. آنچه در یک رابطه ممکن بود تصمیم مالی معمول میان زوج ها باشد، در چند پرونده به سرنخی از یک الگوی تکرارشونده تبدیل شد.
![]()
کارآگاه پرونده که راز قاتل را فاش کرد
مارگارت؛ زندگی مشترکی که فرصت ادامه پیدا نکرد
در دسامبر ۱۹۱۴، مارگارت الیزابت لافتی با مردی ازدواج کرد که خود را جان لوید معرفی می کرد. فاصله ازدواج تا مرگ او، برخلاف روایت چند ماهه، بسیار کوتاه بود؛ گزارش تاریخی پرونده، مرگ او را روز پس از ازدواج ثبت کرده است. مارگارت در اقامتگاهی در هایگیت لندن، در وان حمام پیدا شد.
در گزارشی همزمان با پرونده، شوهر مارگارت در جلسه بررسی مرگ گفته بود آنها پنجشنبه قبل ازدواج کرده بودند. این جزئیات با روایت ازدواج در کورنوال و مرگ چند ماه بعد سازگار نیست. آنچه اهمیت دارد، کوتاهی تکان دهنده زمانی است که میان آغاز زندگی مشترک و پایان زندگی مارگارت وجود داشت.
![]()
خبری که دو خانواده را به هم وصل کرد
خبر مرگ مارگارت در روزنامه نیوز آو دِ ورلد منتشر شد. چارلز برنهام، پدر آلیس، شباهت آن را با مرگ دخترش دید. جوزف کراسلی، صاحب اقامتگاهی که آلیس در آن جان باخته بود، نیز متوجه این شباهت شد. نامه ای همراه با بریده های دو گزارش به پلیس فرستاده شد و مسیر تحقیقات تغییر کرد.
نقطه تغییر پرونده، اعتراف قاتل یا حضور شاهدی در حمام نبود. دو گزارش کنار هم قرار گرفتند. جزئیاتی که در فاصله زمانی و مکانی جدا، اتفاق به نظر می رسیدند، با مقایسه شدن پرسشی تازه ساختند: آیا این مرگ ها واقعا مستقل از یکدیگر بودند؟
برای خانواده آلیس، خبر زن دیگری گذشته را دوباره زنده کرده بود. مرگی که ظاهرا توضیحی برای آن پیدا شده بود، اکنون نیاز به بررسی دوباره داشت. آنچه پرونده را جلو برد، توجه به شباهتی بود که نمی شد به سادگی از کنارش گذشت.
![]()
دو شوهر با دو نام؛ یک هویت پنهان
بازرس آرتور نیل، ارتباط میان پرونده ها را دنبال کرد. تحقیقات روشن کرد که جورج اسمیت و جان لوید دو مرد متفاوت نیستند. پشت نام های مختلف، یک نفر قرار داشت. سپس گزارش مرگ بسی در هرن بی نیز به تحقیقات وصل شد و تعداد مرگ های مشابه به سه رسید.
اکنون اسناد باید در ارتباط با یکدیگر خوانده می شدند. ازدواج ها، هویت ها، ترتیبات مالی و مرگ ها، قطعات یک تصویر بودند. سوال فقط این نبود که هر زن چگونه جان باخته است؛ باید روشن می شد چرا در هر سه داستان، شوهر همان فرد است و چرا مرگ زنان برای او منفعت مالی دارد.
![]()
مردی که از ازدواج برای دسترسی استفاده می کرد
اسمیت پیش از قتل ها نیز زنان دیگری را از نظر مالی فریب داده بود. در برخی روابط، پس از برداشت پول یا تصاحب دارایی، آنها را ترک می کرد. این سابقه نشان می داد ازدواج در رفتار او می توانست وسیله ای برای بهره برداری باشد؛ راهی برای نزدیک شدن به کسی که تصور می کرد وارد زندگی مشترک شده است.
نباید احساسات همه قربانیان را با قطعیت بازسازی کرد یا گفت هر سه دقیقا با چه وعده ای جذب او شدند. اما موقعیت رابطه روشن است: آنها با مردی روبه رو بودند که خود را همسر معرفی می کرد، در حالی که بخش های مهمی از هویت و گذشته اش را پنهان کرده بود.
این همان ویژگی هولناک پرونده است. خطر از طریق رابطه ای وارد زندگی شده بود که معمولا با نزدیکی و اعتماد همراه است. پیش از آنکه مرگ ها به هم وصل شوند، هر زن و اطرافیانش فقط بخش محدودی از زندگی این مرد را می شناختند.
![]()
پزشکی قانونی در برابر ظاهر یک حادثه
برنارد اسپیلزبری، پزشک آسیب شناس، در بررسی پرونده نقش مهمی داشت. مسئله دشوار، توضیح مرگ هایی بود که نشانه آشکار درگیری نداشتند. او امکان غرق کردن عمدی را بررسی کرد و توضیحی درباره چگونگی وقوع آن به دادگاه ارائه داد. استدلال پزشکی قانونی، در کنار شواهد مالی و شباهت پرونده ها، به مقابله با روایت حادثه کمک کرد.
این بخش را نباید با ادعای اثبات نشده درباره بیهوش کردن قبلی زنان یا استفاده از دارو بازسازی کرد. محور توضیح مشهور پرونده، امکان دخالت عمدی در غرق شدن بود. نبود جراحت واضح، به معنای نبود جنایت نبود؛ اما این نتیجه نیز باید با بررسی و شواهد به دست می آمد.
![]()
سه مرگ در دادگاه، یک محکومیت مشخص
محاکمه اسمیت در ۲۲ ژوئن ۱۹۱۵ در دادگاه اولد بیلی لندن آغاز شد. موضوع محاکمه، قتل بسی ماندی بود؛ اما دادستانی شواهد مربوط به مرگ آلیس و مارگارت را نیز برای نشان دادن الگوی مشابه ارائه کرد. وکیل مدافع، ادوارد مارشال هال، به پذیرش این شواهد اعتراض داشت.
بحث حقوقی حساس بود: شواهد مربوط به وقایع دیگر، تا چه اندازه می توانند در اثبات اتهام مورد رسیدگی نقش داشته باشند؟ دادگاه ارائه آنها را پذیرفت. هیئت منصفه در اول ژوئیه، اسمیت را برای قتل بسی مجرم شناخت و او در ۱۳ اوت ۱۹۱۵، در زندان میدستون اعدام شد. با وجود پیوند پرونده با سه قربانی، محکومیت این محاکمه مشخصا بابت قتل بسی بود.

وقتی اعتماد، ابزار فریب می شود
از منظر روانشناختی، این پرونده را می توان از زاویه سوءاستفاده از اعتماد بررسی کرد. این برداشت بر رفتارهای ثبت شده اسمیت استوار است: استفاده از هویت های متفاوت، پنهان کردن روابط دیگر و بهره برداری مالی از ازدواج. برای توضیح این رفتارها، نیازی به نسبت دادن تشخیص روانپزشکی اثبات نشده به او نیست.
اعتماد، امکان نزدیک شدن دو نفر را فراهم می کند. فرد فریبکار می تواند از همین نزدیکی برای اثر گذاشتن بر تصمیم ها و عادی جلوه دادن درخواست های خود استفاده کند. قربانی ممکن است اطلاعاتی را که دریافت می کند، در چارچوب زندگی مشترک معنا کند؛ در حالی که طرف مقابل، واقعیت های تعیین کننده را عمدا پنهان کرده است.
مسئولیت این فریب بر عهده کسی است که آن را طراحی و اجرا کرده است. اعتماد کردن به همسر، قربانی را مقصر نمی کند. همین طور، این پرونده دلیلی برای خطرناک دانستن هر رابطه یا هر تصمیم مالی مشترک نیست؛ اهمیت آن در مجموعه رفتارها و شواهدی است که کنار یکدیگر آشکار شدند.
عنوان عروس های وان حمام، جنایت را در حافظه تاریخی نگه داشته است، اما زندگی سه زن را نیز زیر سایه شیوه مرگشان می برد. بسی، آلیس و مارگارت فقط نام های یک پرونده نبودند. هرکدام زندگی و آینده ای داشتند که پایان یافت.
راز اسمیت زمانی فرو ریخت که مرگ یک زن، برای پدر زنی دیگر بیش از حد آشنا به نظر رسید. دو گزارش روزنامه، گذشته را به حال وصل کردند و مردی با چند هویت را به دادگاه رساندند. هولناک ترین بخش داستان همین نزدیکی بود: او پیش از آنکه به عنوان قاتل شناخته شود، به عنوان شوهر وارد زندگی قربانیان شده بود.
-
توضیحات عراقچی در خصوص نشست سه جانبه ایران، روسیه و آذربایجان
ارسال نظر