چرا دو نفر با خطر مشابه افسردگی، مسیرهای متفاوتی پیدا می کنند؟ ردپای تاب آوری در مغز

به گزارش گروه روانشناسی رکنا،   پژوهش تازه ای در Molecular Psychiatry به جای تمرکز بر مغز افراد بیمار، سراغ گروه دوم رفته است؛ افرادی که با وجود عوامل خطر، پیامد روانی بهتری نشان می دهند. نتایج نشان می دهد بعضی الگوهای ساختاری مغز با این نوع تاب آوری در برابر افسردگی ارتباط دارند، اما پژوهشگران تاکید می کنند هنوز نمی توان از روی اسکن مغز سرنوشت روانی یک فرد را پیش بینی کرد. 

این بار پژوهشگران به جای بیماری سراغ تاب آوری رفتند

بخش بزرگی از تحقیقات افسردگی با یک سوال آغاز می شود: مغز فرد مبتلا به افسردگی چه تفاوتی با فرد سالم دارد؟ پژوهش تازه مسیر دیگری را انتخاب کرده است. سوال پژوهشگران این بوده که چرا بعضی افراد با وجود مجموعه ای از عوامل خطر، وضعیت روانی بهتری از آنچه بر اساس این خطرها انتظار می رود دارند.

این تعریف برای فهم تاب آوری اهمیت زیادی دارد. تاب آوری در اینجا به معنای همیشه قوی بودن، ناراحت نشدن یا داشتن شخصیت خاص نیست. پژوهشگران آن را به صورت یک پیامد بهتر از حد انتظار در برابر میزان مشخصی از خطر بررسی کرده اند. 

مغز مقاوم یعنی چه؟

عبارت مغز مقاوم جذاب است، اما از نظر علمی باید با احتیاط استفاده شود. پژوهش جدید یک نوع مغز ویژه پیدا نکرده که صاحب آن هرگز افسرده نشود. آنچه پژوهشگران پیدا کرده اند، ارتباط میان برخی ویژگی های ساختاری مغز و تاب آوری بیشتر در برابر نشانه های افسردگی است.

به عبارت ساده، ابتدا باید بدانیم بر اساس شرایط و عوامل خطر یک فرد چه میزان نشانه افسردگی انتظار می رود. سپس می توان بررسی کرد آیا وضعیت واقعی او بهتر یا بدتر از این انتظار است. فاصله میان این دو وضعیت می تواند تصویری از تاب آوری ایجاد کند.

ماده خاکستری مغز وارد داستان شد

مقاله منتشر شده در Molecular Psychiatry به تفاوت های ساختاری مغز، از جمله حجم ماده خاکستری در بعضی نواحی، توجه کرده است. پژوهشگران بررسی کردند آیا ویژگی های مغزی خاصی با پیامد بهتر از انتظار در افسردگی ارتباط دارند یا خیر.  ماده خاکستری بخش هایی از مغز را شامل می شود که تراکم بالایی از جسم سلولی نورون ها دارند و در بسیاری از عملکردهای شناختی و هیجانی نقش ایفا می کنند.

اما مشاهده ارتباط میان حجم یک ناحیه و تاب آوری به این معنا نیست که بزرگ تر بودن آن بخش به تنهایی فرد را در برابر افسردگی محافظت می کند. مغز یک شبکه پیچیده است و سلامت روان از تعامل ژنتیک، محیط، تجربه های زندگی، روابط اجتماعی و عوامل زیستی شکل می گیرد.

چرا نگاه کردن به افراد سالم کافی نیست؟

فرض کنید دو نفر در حال حاضر افسردگی ندارند. اگر فقط وضعیت فعلی آن ها را ببینیم، ممکن است هر دو در یک گروه قرار بگیرند اما شاید نفر اول تقریبا هیچ عامل خطر جدی نداشته باشد، در حالی که نفر دوم با فشارهای قابل توجهی روبه رو بوده و با این حال نشانه های افسردگی او بسیار کمتر از حد انتظار باقی مانده است. از دید پژوهش تاب آوری، این دو نفر یکسان نیستند. همین رویکرد باعث می شود پژوهشگران از تقسیم ساده افراد به افسرده و سالم فاصله بگیرند و به این سوال برسند که چرا بعضی مغزها و بعضی زندگی ها در برابر فشار مسیر متفاوتی طی می کنند.

چرا دو نفر با خطر مشابه افسردگی، مسیرهای متفاوتی پیدا می کنند؟2

تاب آوری احتمالا یک ویژگی ثابت نیست

یکی از برداشت های اشتباه درباره تاب آوری این است که تصور کنیم بعضی آدم ها ذاتا مقاوم هستند و بعضی دیگر نیستند. پژوهش های جدید بیشتر به تاب آوری به عنوان یک فرایند پویا نگاه می کنند. فرد ممکن است در یک دوره زندگی توان سازگاری بالایی داشته باشد و در دوره دیگری، زیر فشارهای متفاوت، آسیب پذیرتر شود. خواب، روابط اجتماعی، حمایت خانوادگی، وضعیت اقتصادی، بیماری جسمی، تجربه های آسیب زا، ژنتیک و بسیاری از عوامل دیگر می توانند این مسیر را تغییر دهند. بنابراین حتی اگر بعضی ویژگی های مغزی با تاب آوری ارتباط داشته باشند، مغز تنها بخش داستان نیست.

آیا می توان با ام آر آی فهمید چه کسی افسرده خواهد شد؟

فعلا نه. این یکی از مهمترین نکاتی است که هنگام انتشار چنین یافته هایی باید در نظر گرفت. پیدا کردن یک ارتباط آماری در سطح گروه به معنای ساختن آزمایش تشخیصی برای یک فرد نیست.

ممکن است میانگین یک ویژگی مغزی در گروهی با تاب آوری بیشتر متفاوت باشد، اما هم پوشانی میان افراد بسیار زیاد باشد. بنابراین نمی توان فردی را وارد دستگاه ام آر آی کرد و صرفا از روی تصویر مغزش گفت که در آینده افسرده خواهد شد یا در برابر افسردگی مقاوم است.

برای رسیدن به چنین کاربردی، مدل ها باید در جمعیت های بزرگ و مستقل آزمایش شوند و نشان دهند پیش بینی آن ها در سطح فردی نیز قابل اعتماد است.

چرا دو نفر با خطر مشابه افسردگی، مسیرهای متفاوتی پیدا می کنند؟

چرا این یافته برای درمان افسردگی مهم است؟

اگر پژوهشگران بفهمند چه شبکه ها یا فرایندهایی با تاب آوری ارتباط دارند، مسیر تحقیقات می تواند از فقط اصلاح آنچه در افسردگی مختل شده به سمت تقویت آنچه در افراد تاب آور بهتر عمل می کند حرکت کند.

این تغییر نگاه مهم است.برای مثال در آینده ممکن است پژوهش ها بررسی کنند آیا روان درمانی، فعالیت بدنی، خواب بهتر، کاهش استرس یا مداخلات دیگر می توانند روی همان شبکه های مغزی مرتبط با تاب آوری تاثیر بگذارند.اما مطالعه فعلی به تنهایی نشان نمی دهد چگونه می توان این ساختارهای مغزی را تغییر داد یا آیا تغییر آن ها مستقیما باعث کاهش افسردگی می شود.

مغز و محیط را نمی توان از هم جدا کرد

وقتی در یک مطالعه تفاوت ساختاری مغز پیدا می شود، وسوسه کننده است که آن را کاملا ژنتیکی تصور کنیم. اما ساختار مغز فقط محصول ژن ها نیست.تجربه نیز با مغز ارتباط دوطرفه دارد. استرس مزمن، یادگیری، خواب، فعالیت بدنی و محیط اجتماعی می توانند با عملکرد و ساختار سیستم عصبی ارتباط داشته باشند.به همین دلیل هنوز مشخص نیست ویژگی های مشاهده شده در افراد تاب آور تا چه اندازه از ابتدا وجود داشته اند و تا چه اندازه نتیجه تجربه های زندگی هستند.پاسخ به این سوال به مطالعات طولی نیاز دارد؛ یعنی مغز افراد پیش از بروز مشکلات و در طول سال ها بارها بررسی شود.

چرا دو نفر با خطر مشابه افسردگی، مسیرهای متفاوتی پیدا می کنند؟3

این پژوهش یک پیام مهم برای نگاه ما به افسردگی دارد

سال هاست بخش زیادی از تحقیقات سلامت روان بر تفاوت میان افراد بیمار و سالم متمرکز بوده است. این رویکرد ضروری است، اما همه داستان را توضیح نمی دهد.گاهی فرد در معرض خطر بالایی قرار دارد اما نتیجه ای بسیار بهتر از پیش بینی نشان می دهد. مطالعه چنین افرادی می تواند اطلاعاتی بدهد که بررسی صرف بیماری قادر به نشان دادن آن نیست.

شاید سوال آینده علوم اعصاب فقط این نباشد که در مغز فرد افسرده چه چیزی متفاوت است. سوال مکمل این است که در مغز فردی که با وجود خطرهای جدی افسرده نشده، چه اتفاقی افتاده است؟

پژوهش تازه پاسخی قطعی به این سوال نمی دهد، اما مسیر مهمی را نشان می دهد: برای فهم افسردگی، شاید لازم باشد همان قدر که مغز آسیب پذیر را مطالعه می کنیم، مغزی را که بهتر از انتظار دوام آورده نیز بشناسیم. 

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1252622
  • طرز تهیه بیسکویت های بای خونگی!