فاجعه تکرار نشدنی در مدرسه روستا ۱۱۶ کودک در کابوسی هولناک /پشت درهای کلاس چه فاجعه هولناکی در انتظار بود؟ + عکس ها

به گزارش گروه روانشناسی رکنا،  نام این روستا ابرفان بود؛ جامعه ای کوچک در جنوب ولز که زندگی بسیاری از خانواده هایش به معدن زغال سنگ مرثر ویل وابسته بود. بالای روستا، برای دهه ها میلیون ها متر مکعب سنگ و مواد زائد استخراج معدن روی دامنه انباشته شده بود. این توده ها که به عنوان محل دپوی پسماند معدن شناخته می شدند، بخشی آشنا از منظره منطقه بودند. اما زیر بخشی از آنها چشمه های طبیعی و لایه های زمین شناسی قرار داشت که آب می توانست در آنها جمع شود. بعدها مشخص شد همین مسئله یکی از کلیدی ترین عوامل فاجعه بوده است.

ابرفان

 

صبحی که کوه شروع به حرکت کرد

در روزهای قبل از ۲۱ اکتبر ۱۹۶۶ باران زیادی باریده بود. آب وارد توده شماره ۷ شده و مواد داخل آن را اشباع کرده بود. حدود ساعت ۹:۱۵ صبح، بخشی از توده ناپایدار شد و مواد اشباع شده از آب به حرکت درآمدند. آنچه ابتدا لغزش بود، به جریانی متحرک از گل، سنگ و پسماند معدن تبدیل شد و به طرف پایین دامنه حرکت کرد.

پایین کوه، کودکان مدرسه ابتدایی پنتگلاس در کلاس هایشان بودند. هیچ زمان موثری برای تخلیه مدرسه وجود نداشت. توده به ساختمان مدرسه و خانه های اطراف برخورد کرد و بخش هایی از آنها را زیر حجم عظیمی از مواد دفن کرد. در چند لحظه، ساختمان هایی که تا دقایقی قبل پر از زندگی روزمره بودند به بخشی از یک عملیات نجات تبدیل شدند.

ابرفان1

صدای حادثه مردم را از خانه ها و محل کار بیرون کشید. والدین، معدنچیان، نیروهای امدادی و ساکنان به سوی مدرسه دویدند. بسیاری حتی منتظر تجهیزات نماندند. عملیات جست و جو در میان گل، آوار و پسماند معدن آغاز شد و نیروها و داوطلبان از نقاط دیگر جنوب ولز نیز به ابرفان رسیدند. گزارش پارلمان بریتانیا بعدا ثبت کرد که تلاش گسترده ای برای نجات انجام شد، اما پس از حدود دو ساعت دیگر کسی زنده از زیر آوار بیرون آورده نشد.

ابرفان2

 

عددی که ابعاد فاجعه را آشکار کرد

وقتی عملیات جست و جو پیش رفت، ابعاد واقعی حادثه مشخص شد. ۱۴۴ نفر جان باخته بودند. ۱۱۶ نفر از آنها کودک و ۲۸ نفر بزرگسال بودند. برای روستایی کوچک، این فقط یک آمار نبود. خانواده ها فرزندانشان را از دست داده بودند، کودکان دوستان و همکلاسی هایشان را از دست داده بودند و بسیاری از بازماندگان خود در مدرسه حضور داشتند. بعضی کودکان از زیر آوار بیرون آمده بودند و باید با تجربه ای زندگی می کردند که در سنی بسیار پایین با آن روبرو شده بودند.

عملیات جست و جو در ساعت ها و روزهای بعد

اما در همان روزها پرسش دیگری نیز شکل گرفت. آیا آنچه اتفاق افتاده بود واقعا حادثه ای غیرقابل پیش بینی بود؟

پاسخی که تحقیقات رسمی بعدا به این پرسش داد، یکی از تلخ ترین بخش های پرونده ابرفان است.

عملیات جست و جو در ساعت ها و روزهای بعد1

 

کوهی که روی چشمه ساخته شده بود

توده شماره ۷ روی زمینی قرار داشت که وجود آب و چشمه های طبیعی در آن اهمیت زیادی داشت. تحقیقات نشان داد آب در ساختار زیرین جمع شده و سپس وارد مواد دپو شده شده بود. با آغاز لغزش، ورود و آزاد شدن آب باعث شد مواد اشباع شده قابلیت حرکت بسیار بیشتری پیدا کنند و لغزش به جریانی مخرب تبدیل شود.

مسئله فقط باران شدید نبود. محل و شیوه مدیریت این توده ها اهمیت اساسی داشت. نگرانی هایی درباره وضعیت دپوهای بالای روستا وجود داشت و تحقیقات بعدی نشان داد مدیریت خطر در سطحی که باید انجام نشده بود.

عملیات جست و جو در ساعت ها و روزهای بعد2

پنج روز پس از حادثه، دادگاهی ویژه برای بررسی علل و شرایط فاجعه تشکیل شد. تحقیقات بسیار گسترده بود: دادگاه ۷۶ روز جلسه داشت، ۱۳۶ شاهد را شنید، حدود ۳۰۰ مدرک را بررسی کرد و حجم عظیمی از شهادت ها و اسناد را مورد مطالعه قرار داد. نتیجه جای تردید کمی باقی گذاشت.

دادگاه اعلام کرد مسئولیت فاجعه بر عهده هیئت ملی زغال سنگ بود. گزارش همچنین نبود سیاست مناسب برای مدیریت ایمنی محل های دپوی پسماند معدن را یکی از علل بنیادی فاجعه دانست.

به بیان دیگر، ابرفان صرفا قربانی یک پدیده طبیعی غیرقابل پیش بینی نشده بود. ترکیب آب، زمین شناسی و مواد معدن سازوکار فیزیکی حادثه را توضیح می داد، اما نحوه ایجاد و مدیریت توده پسماند بخش دیگری از علت بود.

مدرسه پنتگلاس

 

بعد از پایان عملیات نجات، بحران دیگری آغاز شد

در روزهای بعد، تصاویر ابرفان در سراسر بریتانیا و جهان منتشر شدند: معدنچیانی که با لباس های کار در میان آوار می کندند، والدینی که منتظر خبری از فرزندانشان بودند، ساختمان آسیب دیده مدرسه و صف هایی از افرادی که برای کمک به روستا آمده بودند. اما زمانی که دوربین ها رفتند، برای خانواده ها حادثه تمام نشد.

سوگ در ابرفان فقط یک تجربه فردی نبود. تقریبا تمام جامعه به شکلی با قربانیان ارتباط داشت. کودکی ممکن بود همکلاسی اش را از دست داده باشد؛ خانواده ای فرزندش را؛ معلمی دانش آموزانش را؛ و نجات دهنده ای ساعت ها در میان آوار به دنبال کودکان گشته باشد.

مراسم خاکسپاری جمعی در ۲۷ اکتبر برگزار شد. ردیف قبرهای سفید کودکان بعدها به یکی از شناخته شده ترین تصاویر ابرفان تبدیل شد. اما بخشی از آثار حادثه را نمی شد در عکس ها دید.

مسیر حرکت توده تا مدرسه

کودکانی که زنده ماندند

سال ها بعد پژوهشگران به یکی از مهمترین پرسش های روانشناختی این حادثه پرداختند: کودکانی که آن روز زنده ماندند، در بزرگسالی چه وضعیتی داشتند؟

یک مطالعه منتشرشده در مجله روانپزشکی بریتانیا، ۴۱ نفر از افرادی را که در کودکی از فاجعه ابرفان جان سالم به در برده بودند با گروهی از افراد مشابه مقایسه کرد. پژوهش ۳۳ سال پس از حادثه انجام شد.

نتایج قابل توجه بود. ۱۹ نفر از ۴۱ بازمانده، یعنی حدود ۴۶ درصد، در مقطعی از زندگی معیارهای اختلال استرس پس از سانحه را تجربه کرده بودند. در زمان انجام پژوهش نیز ۱۲ نفر، معادل حدود ۲۹ درصد بازماندگان مورد مطالعه، همچنان معیارهای این اختلال را داشتند. پژوهشگران نتیجه گرفتند آثار اختلال استرس پس از سانحه ناشی از یک تروما در دوران کودکی می تواند حتی دهه ها بعد نیز در برخی افراد باقی بماند.

این نتایج البته به این معنا نیست که همه بازماندگان ابرفان دچار اختلال روانشناختی شدند. پژوهش اتفاقا نشان داد خطر برخی مشکلات دیگر مانند افسردگی، اضطراب و سوء مصرف مواد در گروه بازماندگان به شکل معناداری بیشتر از گروه مقایسه نبود. این تفاوت مهم است؛ تجربه یک حادثه بسیار شدید به معنای آن نیست که همه افراد واکنش روانشناختی یکسانی خواهند داشت.

معدنچیان

وقتی تروما در کودکی اتفاق می افتد

دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی، در بررسی این موضوع توضیح می دهد فاجعه ابرفان نمونه مهمی برای فهم تروما در دوران کودکی است، زیرا کودک در چنین حادثه ای فقط با خطر مرگ روبرو نمی شود. ممکن است در چند دقیقه همزمان امنیت جسمی، دوستان، محیط آشنای مدرسه و احساس قابل پیش بینی بودن جهان اطراف خود را از دست بدهد.

برای یک کودک، مدرسه معمولا بخشی از ساختار امنیت روزمره است. او صبح از خانه خارج می شود، وارد محیطی آشنا می شود و انتظار دارد بعد از پایان کلاس دوباره نزد خانواده برگردد. وقتی یک حادثه مرگبار دقیقا در چنین محیطی رخ می دهد، ممکن است فقط خاطره حادثه آسیب زا نباشد؛ محرک هایی که قبلا کاملا عادی بوده اند نیز می توانند با خطر پیوند بخورند.

مسیر حرکت توده تا مدرسه1

وی می گوید: باران، صدای شدید، رفتن به مدرسه، دیدن کوه یا حتی جدا شدن صبحگاهی از والدین ممکن است برای بعضی بازماندگان به یادآور حادثه تبدیل شود. اما نوع و شدت این واکنش ها در افراد متفاوت است و صرف حضور در حادثه برای تشخیص اختلال استرس پس از سانحه کافی نیست. تشخیص بالینی نیازمند بررسی نوع علائم، مدت آنها، شدت و میزان اختلالی است که در زندگی فرد ایجاد می کنند.

مطالعات بازماندگان ابرفان این تفاوت های فردی را به شکل قابل توجهی نشان می دهند. در گزارش های اولیه از کودکان بازمانده، مشکلات خواب، عصبی بودن، دشواری در بازگشت به مدرسه و برخی مشکلات رفتاری گزارش شده بود. دهه ها بعد نیز پژوهش پیگیری نشان داد برخی افراد هنوز با تصاویر ناخواسته، یادآوری های مزاحم، اجتناب از صحبت درباره حادثه و مشکلات خواب مرتبط با آن روبرو بودند.

معدنچیان2

چرا بعضی خاطرات بعد از دهه ها بازمی گردند؟

دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی، توضیح می دهد: حافظه مرتبط با تروما همیشه مانند خاطره معمولی یک رویداد گذشته تجربه نمی شود. بعضی افراد می توانند درباره حادثه صحبت کنند بدون اینکه واکنش شدیدی داشته باشند، در حالی که برای فرد دیگری یک صدا، تصویر، بو، تاریخ سالگرد یا خبر مشابه ممکن است واکنش هیجانی شدیدی ایجاد کند.

در مطالعه پیگیری ابرفان، بیش از نیمی از بازماندگان مورد مطالعه گزارش کردند که یادآوری حادثه هنوز می تواند احساسات مربوط به آن را بازگرداند یا تصاویر حادثه را وارد ذهن شان کند. بخشی از آنها نیز همچنان تلاش می کردند درباره حادثه فکر یا صحبت نکنند.

والدین و مردم روستا

این یافته اهمیت دیگری هم دارد. گذشت زمان به تنهایی همیشه معادل پردازش روانشناختی یک تروما نیست. ممکن است فرد زندگی، کار و روابط خود را ادامه دهد اما بعضی بخش های تجربه آسیب زا همچنان در شرایط خاص فعال شوند.

از سوی دیگر، وجود چنین علائمی نباید کل هویت بازمانده را به قربانی تروما تقلیل دهد. انسان ها می توانند همزمان آثار یک تجربه بسیار دشوار را با خود حمل کنند و در بخش های دیگر زندگی عملکرد، روابط و احساس رضایت قابل توجهی داشته باشند.

معدنچیان3

سوگ وقتی یک جامعه کامل را درگیر می کند

وی ادامه می دهد: در ابرفان مسئله فقط تروما نبود؛ سوگ نیز تقریبا در تمام ساختار اجتماعی روستا جریان داشت. کودکانی که زنده مانده بودند دوستانشان را از دست داده بودند. والدین فرزندانشان را از دست داده بودند. همسایه ها یکدیگر را می شناختند و بسیاری از کسانی که برای نجات وارد مدرسه شده بودند، خودشان والدین یا بستگان کودکان بودند.

در چنین شرایطی مرز میان فرد آسیب دیده و جامعه آسیب دیده کم رنگ می شود. مکان ها نیز تبدیل به حامل خاطره می شوند: مدرسه، کوه، قبرستان و حتی تاریخ ۲۱ اکتبر می توانند بخشی از حافظه جمعی یک جامعه شوند.

همین مسئله توضیح می دهد چرا یادبودها فقط سازه هایی برای ثبت تاریخ نیستند. برای بسیاری از جوامع، یادبود راهی برای ایجاد یک مکان مشخص برای سوگ، یادآوری و انتقال داستان قربانیان به نسل بعد است.

والدین و مردم روستا1

فاجعه ای که می شد رخ ندهد

دردناک ترین بخش پرونده ابرفان همین است. بررسی رسمی حادثه آن را یک تراژدی اجتناب ناپذیر معرفی نکرد. دادگاه تحقیق مسئولیت را متوجه هیئت ملی زغال سنگ دانست و در گزارش خود تاکید کرد که فاجعه می توانست و باید پیشگیری می شد.

پس از ابرفان، موضوع ایمنی محل های دپوی معدن به شکل جدی تری وارد قوانین و مقررات شد و در سال ۱۹۶۹ قانون معادن و معادن سنگ درباره محل های دپو تصویب شد. اما اصلاح قانون زمانی اتفاق افتاد که برای ۱۴۴ نفر دیگر اهمیتی نداشت.

والدین و مردم روستا2

امروز در محل مدرسه پنتگلاس دیگر صدای کلاس های آن صبح شنیده نمی شود. بخشی از محل به باغ یادبود تبدیل شده و در قبرستان ابرفان ردیف طاق های سفید نام کودکانی را حفظ کرده اند که صبح ۲۱ اکتبر برای یک روز معمولی به مدرسه رفتند.  آنها قربانی حادثه ای نشدند که هی کس نمی توانست درباره خطر آن کاری انجام دهد.

باغ یادبود1

بالای روستا، میلیون ها تن پسماند معدن برای سال ها روی کوه انباشته شده بود. آب در زمین جریان داشت. نگرانی هایی وجود داشت. و در ساعت ۹:۱۵ صبح یک جمعه، مجموعه ای از خطرهایی که مدت ها بالای سر روستا قرار داشتند، در چند دقیقه به پایین کوه رسیدند.

برای بسیاری از خانواده های ابرفان، آن صبح هرگز واقعا تمام نشد.

باغ یادبود

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1252232
  • اشک‌های تلخ بیوک میرزایی برای همسر مرحومش / «بهم تهمت خیانت زدند!»