آخرین شب ۹ کوهنورد در کوهستان/ برف چه رازی را پنهان کرد؟ / چرا چادر را پاره کردند و گریختند؟ + عکس ها
رکنا: در دامنه کوهی پوشیده از برف، چادری پیدا شد که صاحبانش دیگر در آن نبودند. کفش ها، لباس های گرم و بخش زیادی از وسایل شان هنوز داخل چادر باقی مانده بود؛ وسایلی که هیچ کوهنورد باتجربه ای در سرمای کشنده زمستان بدون آنها راهی تاریکی نمی شد. اما آنها رفته بودند. پایین تر از چادر، ردهایی روی برف دیده می شد که به سمت جنگل می رفت. هرچه گروه جست و جو این مسیر را دنبال کرد، ماجرا عجیب تر شد. بعضی از افراد لباس کافی نداشتند، بعضی کفش مناسب نپوشیده بودند و هیچ کس به اردوگاه بازنگشته بود. پرسش فقط این نبود که چه چیزی آنها را کشته است؛ پرسش هولناک تر این بود که چه اتفاقی افتاده بود که گروهی باتجربه، در دل شب و سرمای شدید، ماندن در چادر را خطرناک تر از بیرون رفتن بدون تجهیزات کامل تشخیص داده بود؟
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، ماجرا چند هفته قبل و بسیار عادی تر آغاز شده بود. در ژانویه ۱۹۵۹ گروهی از کوهنوردان و اسکی بازان باتجربه شوروی برای یک سفر زمستانی دشوار به شمال کوه های اورال حرکت کردند. بیشتر آنها جوان و از دانشجویان یا فارغ التحصیلان موسسه پلی تکنیک اورال بودند و رهبری گروه را ایگور دیتلوف، دانشجوی مهندسی و کوهنورد باتجربه، بر عهده داشت. هدف آنها پیمودن مسیری زمستانی در منطقه ای دورافتاده بود؛ سفری سخت، اما نه چیزی خارج از توان گروهی با تجربه آنها.
گروه در آغاز ۱۰ نفر داشت: ایگور دیتلوف، زینایدا کولموگورووا، لیودمیلا دوبینینا، روستم اسلوبودین، یوری دوروشنکو، یوری کریونیشنکو، الکساندر کولواتوف، نیکولای تیبو-برینیول، سمیون زولوتاریوف و یوری یودین. اما یودین در جریان سفر به دلیل مشکلات جسمی مجبور شد از گروه جدا شود و برگردد. این تصمیمی بود که بعدها معنایی بسیار متفاوت پیدا کرد. او تنها عضو گروه اولیه بود که زنده ماند، زیرا هنگامی که دیگران به سمت کوهستان ادامه دادند، دیگر همراه آنها نبود.
![]()
عکس هایی از روزهایی که هنوز همه چیز عادی بود
یکی از ویژگی هایی که پرونده دیتلوف را از بسیاری از معماهای تاریخی متفاوت می کند، حجم قابل توجه مدارکی است که خود اعضای گروه از روزهای آخر زندگی شان باقی گذاشتند. آنها چند دوربین همراه داشتند، عکس می گرفتند و دفترهای روزانه می نوشتند. در تصاویر، اعضای گروه در حال اسکی، شوخی، آماده کردن غذا، حرکت در برف و کمک به یکدیگر دیده می شوند. این عکس ها اهمیت زیادی دارند، زیرا به جای روایت هایی که دهه ها بعد ساخته شدند، خود افراد را در روزهای منتهی به حادثه نشان می دهند.
در اول فوریه ۱۹۵۹ شرایط سفر سخت تر شد. گروه در منطقه خولات سیاخل در شرایط زمستانی شدید حرکت می کرد. آنها در دامنه کوه محلی را برای برپا کردن چادر انتخاب کردند و برای ایجاد سطحی مناسب، بخشی از برف شیب را بریدند. یکی از آخرین تصاویر باقی مانده از گروه، همین کار را نشان می دهد؛ افرادی که در نور رو به پایان روز مشغول آماده کردن محل چادر هستند. هیچ یک نمی دانستند این آخرین اردوگاه آنها خواهد بود.
شب فرا رسید. دمای هوا بسیار پایین بود و باد شدیدی در منطقه می وزید. آنچه پس از آن اتفاق افتاد دقیقا مشخص نیست. هیچ شاهد زنده ای از داخل چادر باقی نماند و هیچ نوشته ای لحظه شروع بحران را ثبت نکرد. آنچه می دانیم از شواهدی به دست آمده است که هفته ها بعد پیدا شدند.
![]()
وقتی گروه به موقع بازنگشت
قرار بود اعضای گروه پس از پایان مسیر خبر بازگشت خود را ارسال کنند. وقتی این خبر نرسید، ابتدا تاخیر آنها چندان غیرعادی تلقی نشد. سفرهای زمستانی دشوار می توانستند چند روز بیشتر از برنامه طول بکشند. اما با ادامه تاخیر، نگرانی خانواده ها افزایش یافت و سرانجام عملیات جست و جو آغاز شد.
در ۲۶ فوریه گروه جست و جو چادر را روی دامنه خولات سیاخل پیدا کرد. روز بعد از آن عکس گرفته شد. داخل چادر وسایل شخصی، لباس، کفش و تجهیزات باقی مانده بود. این کشف یک پرسش فوری ایجاد کرد: اگر افراد قصد ادامه سفر داشتند، چرا مهمترین تجهیزات زمستانی خود را جا گذاشته بودند؟
بررسی چادر نشان داد بخش هایی از پارچه آسیب دیده و بریدگی هایی وجود داشته است. تحقیقات بعدی به این نتیجه رسید که دست کم برخی بریدگی ها از داخل ایجاد شده بودند. این موضوع به یکی از مشهورترین عناصر پرونده تبدیل شد، هرچند جزئیات دقیق وضعیت چادر و بعضی بریدگی ها همچنان محل بحث است. پرونده های جست و جو نیز نشان می دهند ثبت صحنه با استانداردهای امروزی بررسی جرم انجام نشده بود و بسیاری از جزئیات به شکل دقیق حفظ نشدند.
![]()
ردپاها به سمت جنگل می رفتند
در پایین شیب، ردهایی دیده شد که مسیر حرکت اعضای گروه را به سمت جنگل نشان می داد. گزارش های جست و جو این حرکت را بیشتر شبیه پایین رفتن منظم توصیف می کنند تا دویدن آشفته. این نکته مهم است، زیرا تصویر رایج فرار کورکورانه و وحشت زده از چادر ممکن است بیش از آنچه شواهد اجازه می دهند قطعی به نظر برسد.
مسیر به سمت جنگلی در فاصله بیش از یک کیلومتر از چادر ادامه داشت. در حاشیه جنگل، زیر یک درخت سدر بزرگ، نخستین اجساد پیدا شدند. یوری دوروشنکو و یوری کریونیشنکو در نزدیکی بقایای یک آتش کوچک قرار داشتند. لباس آنها برای سرمای شدید منطقه کافی نبود. شاخه هایی از درخت شکسته شده بود و شواهد نشان می داد تلاش هایی برای روشن نگه داشتن آتش و شاید مشاهده اردوگاه از ارتفاع انجام شده است.
کمی بالاتر از جنگل و در مسیر بازگشت به چادر، اجساد دیگری پیدا شدند. ایگور دیتلوف، زینایدا کولموگورووا و روستم اسلوبودین در نقاط مختلف شیب قرار داشتند. موقعیت آنها باعث شد این احتمال مطرح شود که شاید پس از رسیدن به جنگل تلاش کرده بودند دوباره به چادر بازگردند، هرچند نمی توان با قطعیت انگیزه یا حرکت دقیق آنها را بازسازی کرد. پنج نفر پیدا شده بودند، اما چهار نفر دیگر هنوز ناپدید بودند.
![]()
چهار نفر آخر ماه ها زیر برف ماندند
عملیات جست و جو ادامه یافت و سرانجام در ماه مه، پس از ذوب شدن بخشی از برف، چهار عضو دیگر گروه در یک دره و زیر لایه ضخیمی از برف پیدا شدند: لیودمیلا دوبینینا، سمیون زولوتاریوف، الکساندر کولواتوف و نیکولای تیبو-برینیول.
وضعیت این چهار نفر معما را پیچیده تر کرد. برخی از آنها آسیب های شدید قفسه سینه یا جمجمه داشتند. همین جراحات بعدها زمینه ساز ده ها نظریه شد؛ از حمله نظامی گرفته تا انفجار و نیروهای ناشناخته. اما آسیب شدید لزوما به معنای حمله نیست. سقوط در دره، فشار حجم سنگین برف یا برخورد یک توده متراکم برف می تواند نیروهای بسیار بزرگی به بدن وارد کند.
گزارش های پزشکی قانونی همچنین نشان دادند سرمازدگی عامل اصلی مرگ بسیاری از اعضای گروه بوده است، در حالی که بعضی از افراد آسیب های شدید دیگری نیز داشتند. بعدها جزئیاتی مانند از بین رفتن برخی بافت های نرم در تعدادی از اجساد به یکی از محورهای روایت های اسرارآمیز تبدیل شد، اما قرار گرفتن طولانی مدت اجساد در محیط طبیعی، آب، برف و فرایندهای پس از مرگ باید در تفسیر چنین یافته هایی در نظر گرفته شود.
![]()
تشعشع، نورهای آسمان و آغاز نظریه های عجیب
مقداری آلودگی رادیواکتیو روی بعضی لباس ها گزارش شد. گزارش هایی نیز درباره مشاهده نورهای غیرمعمول در آسمان منطقه وجود داشت. همین دو موضوع کافی بود تا نظریه آزمایش تسلیحات محرمانه، انفجار نظامی و فعالیت های سری شوروی مطرح شود.
در سال های بعد نظریه ها بیشتر شدند. حمله مردم بومی مانسی، فرار از حیوانات، یتی، درگیری داخلی گروه، آزمایش موشکی، سلاح مخفی، امواج فروصوتی، بادهای بسیار شدید و انواع سناریوهای دیگر پیشنهاد شدند. اما میان مطرح شدن یک نظریه و وجود شواهد کافی برای اثبات آن فاصله زیادی وجود دارد.
تحقیقات سال ۱۹۵۹ در نهایت مرگ اعضای گروه را به یک نیروی طبیعی قوی نسبت داد، بدون اینکه ماهیت دقیق آن را مشخص کند. همین عبارت مبهم به جای پایان دادن به معما، برای دهه ها به گسترش آن کمک کرد.
![]()
نظریه ای که دوباره جدی شد؛ بهمن صفحه ای
یکی از قدیمی ترین توضیح ها، وقوع بهمن بود. این نظریه برای سال ها با اعتراض هایی مواجه بود. شیب محل چادر در نگاه اول کمتر از چیزی به نظر می رسید که معمولا برای وقوع بهمن انتظار می رود. گروه جست و جو نیز هفته ها بعد نشانه واضحی از یک بهمن بزرگ گزارش نکرده بود. از طرف دیگر، فاصله زمانی میان برپا کردن چادر و حادثه احتمالی نیاز به توضیح داشت.
اما در سال ۲۰۲۱ یوهان گاوم و الکساندر پوزرین پژوهشی در نشریه علمی Communications Earth & Environment منتشر کردند که نشان داد یک بهمن صفحه ای کوچک می تواند از نظر فیزیکی با بسیاری از شواهد پرونده سازگار باشد. مدل آنها با یک بهمن عظیم که کل دامنه را نابود کرده باشد تفاوت داشت.
پژوهشگران چهار عامل را کنار یکدیگر قرار دادند: محل چادر در زیر بخشی از شیب که به طور موضعی تندتر بود، وجود یک لایه ضعیف مدفون در برف، بریدن برف شیب برای نصب چادر و انتقال تدریجی برف توسط بادهای شدید. بر اساس مدل آنها، انباشته شدن برف توسط باد می توانست ساعت ها پس از برپا شدن چادر بار کافی ایجاد کند تا یک صفحه برفی کوچک آزاد شود.
مدل آنها نشان داد چنین توده ای از برف می توانسته به چادر برخورد کند و آسیب های شدید اما نه لزوما فوری و کشنده ایجاد کند. پژوهش های میدانی بعدی نیز شواهدی ارائه کردند که منطقه مستعد بهمن است و شیب های موضعی بالای محل چادر می توانند برای رها شدن بهمن کافی باشند.
این پژوهش به معنای حل قطعی تمام جزئیات پرونده نیست. خود پژوهشگران نیز نظریه را یک سازوکار فیزیکی محتمل برای توضیح بخشی از حادثه ارائه کردند. اما اهمیت آن در این است که نشان می دهد برای توضیح رفتار ظاهرا عجیب گروه لزوما نیازی به عامل ناشناخته یا ماورایی نداریم.
اگر بهمن کوچک بود، چرا آنها به چادر برنگشتند؟
این پرسش یکی از مهمترین بخش های پرونده است. اگر اعضای گروه تصور کرده باشند صفحه برفی دیگری ممکن است سقوط کند، دور شدن از شیب تصمیم قابل فهمی بوده است. در تاریکی، باد شدید و سرمای زیر صفر، آنها نمی توانستند آنچه امروز روی نقشه و در مدل های رایانه ای می بینیم ارزیابی کنند.
ممکن است گروه پس از رسیدن به جنگل تلاش کرده باشد آتش روشن کند و برای بقا پناهگاه بسازد. شواهد موجود در منطقه جنگلی نشان می دهد فعالیت هایی برای زنده ماندن انجام شده است. برخی افراد ممکن است بعدا تلاش کرده باشند به چادر بازگردند و لباس، کفش و تجهیزات را بازیابی کنند. برخی دیگر در منطقه پایین تر باقی ماندند.
اما در چنین سرمایی زمان علیه آنها کار می کرد. کاهش دمای مرکزی بدن به تدریج توانایی حرکت، هماهنگی و قضاوت را مختل می کند. تصمیمی که در لحظه اول بحران جان افراد را نجات داده باشد، می تواند آنها را چند ساعت بعد در موقعیتی قرار دهد که بازگشت از آن بسیار دشوار است.
![]()
چرا رفتار عجیب همیشه نشانه وحشت غیرمنطقی نیست؟
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی، در بررسی این پرونده توضیح می دهد یکی از خطاهای رایج هنگام نگاه کردن به حوادث مرگبار این است که رفتار افراد را با اطلاعاتی قضاوت کنیم که فقط بعد از حادثه به دست آمده اند. امروز می دانیم چادر هفته ها بعد هنوز در دامنه باقی مانده بود، اما اعضای گروه در لحظه خروج نمی دانستند چند ثانیه یا چند دقیقه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد.
در یک تهدید ناگهانی، مغز باید با اطلاعات ناقص و در زمانی بسیار کوتاه تصمیم بگیرد. اگر فرد صدای شکستن برف را بشنود، فشار ناگهانی روی چادر احساس کند یا تصور کند توده دیگری در حال سقوط است، اولویت فوری می تواند خروج از منطقه خطر باشد. در چنین شرایطی برداشتن کفش، لباس کامل یا تجهیزات ممکن است در مقایسه با چند ثانیه ای که برای خروج لازم است اهمیت کمتری پیدا کند.
![]()
وی تاکید می کند: رفتار گروهی نیز اهمیت دارد. در یک گروه منسجم، تصمیم یک یا چند عضو باتجربه می تواند به سرعت به رفتار جمعی تبدیل شود. این لزوما نشانه وحشت کورکورانه نیست. گاهی هماهنگی گروهی در شرایط اضطراری دقیقا همان چیزی است که احتمال بقا را افزایش می دهد. گزارش ردپاهای منظم به سمت جنگل نیز دست کم با این احتمال سازگار است که خروج آنها تا حدی سازمان یافته بوده باشد.
اما پس از دور شدن از چادر، تهدید دیگری آغاز می شود: سرمای شدید. افت دمای بدن فقط یک مسئله جسمی نیست. هیپوترمی می تواند بر توجه، حافظه کاری، هماهنگی حرکتی و قضاوت اثر بگذارد. به همین دلیل رفتار فرد در مراحل بعدی سرمازدگی را نباید با همان معیار تصمیم گیری یک انسان گرم، آرام و ایمن ارزیابی کرد.
از دید روانشناسی تروما، پرونده دیتلوف یادآوری می کند یک رفتار ظاهرا غیرقابل فهم ممکن است در همان لحظه و بر اساس اطلاعاتی که فرد داشته، معنای کاملا متفاوتی داشته باشد. ما نتیجه را می دانیم؛ آنها نمی دانستند.
![]()
آخرین عکس ها و سکوتی که بعد از آنها باقی ماند
تاثیرگذارترین اسناد پرونده نه گزارش کالبدشکافی است و نه نظریه های عجیب، بلکه عکس هایی است که از دوربین های خود اعضای گروه به دست آمدند. در آنها با شخصیت های یک معمای تاریخی روبرو نیستیم؛ چند جوان را می بینیم که می خندند، اسکی می کنند، وسایلشان را حمل می کنند، غذا می خورند و برای ادامه سفر آماده می شوند.
یکی از تصاویر آخر، آماده کردن محل چادر روی دامنه برفی را نشان می دهد. چند ساعت بعد اتفاقی افتاد که آنها را وادار کرد همان چادر را ترک کنند.۲۶ روز بعد، گروه جست و جو آن را پیدا کرد.
پایین تر از چادر ردپاها به سوی جنگل می رفتند. کنار درخت سدر نشانه های آتش باقی مانده بود. تعدادی از اعضای گروه در مسیر میان جنگل و چادر پیدا شدند و چهار نفر دیگر تا ماه مه زیر برف باقی ماندند.
![]()
بیش از شش دهه بعد، علم می تواند توضیح دهد چگونه یک صفحه کوچک برفی ممکن است بالای چادر آزاد شده باشد، چگونه باد می تواند ساعت ها پس از بریدن شیب برف کافی انباشته کند و چگونه چنین توده ای قادر است آسیب های شدید ایجاد کند. اما علم هنوز نمی تواند گفت و گوی داخل چادر را برای ما بازسازی کند.
![]()
ما نمی دانیم اولین نفر چه چیزی شنید. نمی دانیم چه کسی تصمیم گرفت چادر باید تخلیه شود و نمی دانیم اعضای گروه در لحظه ای که از گرمای نسبی چادر وارد تاریکی و سرمای کوه شدند، تصور می کردند چند دقیقه بعد دوباره برمی گردند یا نه.
همین چند دقیقه گمشده است که گذرگاه دیتلوف را هنوز به یکی از ماندگارترین معماهای تاریخ کوهنوردی تبدیل کرده است.
-
سرنوشت مهمانان ماه عسل با اجرای احسان علیخانی / فیلم
ارسال نظر