از متری ۴ به ۱۸۰ میلیون؛ جهش قیمت مسکن تهران در یک دهه/ نفس تنگی طبقه متوسط / خط کشیدن روی آموزش، سلامت و تفریح + نمودار
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  طبق آخرین آمار ، مسکن در دهه اخیر سالی ۴۲ درصد گران‌تر شد.قیمت هر متر مربع خانه که در سال ۱۳۹۵ در تهران حدود ۴ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان بود، حالا در اردیبهشت ۱۴۰۵ به میانگین ۱۸۰ میلیون تومان رسیده است.

نرخ رشد اسمی متوسط سالانه از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۴ معادل ۴۲ درصد بوده است؛ یعنی هر سال، قیمت خانه به طور میانگین نزدیک به نصف بیشتر گران‌تر شده است.

نرخ مسکن

مردی که جلوی بنگاه املاک ایستاده و با بهت به برگه قرارداد نگاه می‌کند، تنها به یک عدد فکر نمی‌کند؛ او به حذف شدن میوه از سبد خرید، به خط خوردن نام فرزندش از کلاس فوتبال و به لرزش دست‌هایش هنگام بازگشت به خانه می‌اندیشد. خانه‌هایی که زمانی قرار بود دیواری برای تنهایی و پناهی برای خستگی باشند، حالا به قفس‌هایی گران‌قیمت بدل شده‌اند که صاحب‌خانه‌ها کلید آن را با قیمت خون‌بهای آرزوهای یک خانواده معاوضه می‌کنند. شهر دیگر بوی زندگی نمی‌دهد؛ بوی اضطراب جابجایی و ترس از فرارسیدن تیرماه و فصل تمدید قراردادها، تمام کوچه‌ها را پر کرده است.

بررسی روند قیمت‌ها نشان می‌دهد که مسکن در ایران طی یک دهه اخیر از قامت یک نیاز اساسی خارج شده و به یک کالای لوکس و دست‌نیافتنی تبدیل شده است.

وقتی قیمت هر متر خانه از ۴ میلیون تومان به ۱۸۰ میلیون تومان می‌رسد، در واقع یک دیوار بلند میان مردم و حق طبیعی‌شان برای داشتن سرپناه کشیده شده است.

این رشد ۴۲ درصدی سالانه یعنی هر سال که جلو می رویم ، نیمی از توان مالی‌مان برای خرید یا اجاره خانه دود شده و به هوا رفته است. برای قشر متوسط، این وضعیت به معنای «نزول اجباری» است؛ یعنی کسی که تا دیروز در مرکز شهر زندگی می‌کرد، حالا باید به حاشیه برود و کسی که در حاشیه بود، به سکونت‌گاه‌های غیررسمی و اتاقک‌های کوچک پناه ببرد.

آسیب‌شناسی این وضعیت نشان می‌دهد که ریتم زندگی مردم از «برنامه‌ریزی برای آینده» به «تلاش برای دوام آوردن در امروز» تغییر کرده است. در گذشته، یک کارمند یا کارگر می‌توانست با چند سال پس‌انداز و قسط، به خرید یک آپارتمان کوچک فکر کند، اما حالا تمام درآمد صرفاً خرج «ماندن» در جای فعلی می‌شود.

این تغییر ریتم باعث شده است که مفهوم «تفریح» و «فرهنگ» در  زندگی طبقه متوسط کم شود. خانواده‌ای که تمام توانش را می‌گذارد تا فقط اجاره‌بهای ماهانه را جور کند، دیگر رمقی برای خرید کتاب، سینما رفتن یا مسافرت ندارد. این یعنی ما با جامعه‌ای روبه‌رو هستیم که از درون تهی شده و تنها دغدغه‌اش حفظ سقفی است که هر لحظه ممکن است از دست برود.

نکته دردناک‌تر در این تغییر شکل زندگی، از بین رفتن اعتماد به نفس اجتماعی است. جوانی که می‌بیند با تمام تلاش و تخصصش، حتی نمی‌تواند یک اتاق کوچک اجاره کند، دچار سرخوردگی عمیقی می‌شود که خشم مخفی و انزوای اجتماعی را به همراه دارد.

این رشد قیمت‌ها باعث شده است که سن ازدواج به شدت بالا برود و بسیاری از زوج‌های جوان عطای داشتن فرزند را به لقایش ببخشند، چون فضای فیزیکی برای اضافه شدن یک نفر جدید به خانواده وجود ندارد و هزینه‌های مسکن جایی برای هزینه‌های پوشک و شیر خشک باقی نگذاشته است.

اگر این تورم مسکن وجود نداشت و قیمت مسکن با شیب ملایمی حرکت می‌کرد، امروز شاهد جامعه‌ای با نشاط‌تر و امیدوارتر بودیم. در آن صورت، ثروت به جای اینکه در بلوک‌های سیمانی و سوداگری زمین قفل شود، به سمت تولید و کارآفرینی جریان می‌یافت.

پدران خانواده به جای دو یا سه شیفت کار کردن برای تأمین اجاره، وقت بیشتری را با فرزندان خود می‌گذراندند و کیفیت تربیت نسل آینده تضمین می‌شد. تفاوت ریتم زندگی در نبود این گرانی، در لبخندهای واقعی، آرامش درونی و احساس تعلق به شهر بود؛ چیزی که امروز زیر آوار قیمت‌های میلیاردی مسکن کاملاً دفن شده است و جای خود را به مسابقه‌ای نفس‌گیر برای بقا داده است.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات