از زبان من سولماز : «فکر میکردم قرار است همسر مدیر شرکتم شوم؛ اما فهمیدم زن و بچهاش در آلمان منتظرش بودند!» + نظر کارشناس
رکنا حوادث :«من سولمازم؛ دختری که به عشق مدیر شرکتم، آیندهام را با رؤیای ازدواج گره زدم. او هر بار که برای دیدن همسر و فرزندانش به آلمان میرفت، میگفت بهزودی همه چیز درست میشود. من هم حرفهایش را باور کردم و به همه خبر ازدواجمان را دادم؛ اما یک روز مدیر جدید شرکت معرفی شد و فهمیدم مردی که دوستش داشتم، برای همیشه راهی آلمان شده و حتی حاضر نیست پاسخ پیامهایم را بدهد.»
به گزارش رکنا؛اسم من سولماز است. هیچوقت فکر نمیکردم روزی روبهروی مشاور پلیس بنشینم و از بزرگترین اشتباه زندگیام حرف بزنم.
چند سال پیش در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم. مدیر شرکت مردی باتجربه، خوشبرخورد و موفق بود. کمکم رفتار محترمانه و توجهی که به من نشان میداد، باعث شد به او علاقهمند شوم. بعدها رابطه ما از محیط کاری فراتر رفت و او هم بارها به من گفت که به من علاقه دارد.
من نمیدانستم همسر و فرزندانش در خارج از کشور زندگی میکنند. فقط میدیدم هر از گاهی برای چند روز از ایران میرود و دوباره برمیگردد. هر بار که میرفت، دلتنگش میشدم و او با پیامها و قولهایش آرامم میکرد.
مدتی بعد از آینده مشترک حرف زد. گفت شرایطش پیچیده است اما همه چیز درست میشود و با هم ازدواج خواهیم کرد. من هم حرفهایش را باور کردم. آنقدر به وعدههایش اعتماد داشتم که به خانواده، دوستان و حتی بعضی از همکارانم گفتم قرار است با مدیر شرکت ازدواج کنم. خانوادهام از خوشحالی برای آیندهام برنامهریزی میکردند و من با امید، روزها را میشمردم.
اما حقیقت چیز دیگری بود؛ حقیقتی که از من پنهان مانده بود.
بعدها فهمیدم او همسر و فرزند دارد و زندگیاش در خارج از کشور جریان دارد. با این حال باز هم با حرفهای امیدوارکننده مرا منتظر نگه داشت. آخرین بار که برای دیدن خانوادهاش از ایران رفت، گفت زود برمیگردد و بعد از بازگشت درباره آیندهمان تصمیم نهایی را میگیرد.
اما دیگر برنگشت.
چند هفته بعد اعلام شد مدیر جدیدی برای شرکت انتخاب شده است. تازه فهمیدم او قرار بوده مدیریت برونمرزی همان شرکت را در آلمان بر عهده بگیرد و از مدتها قبل این موضوع را میدانسته، اما هیچوقت به من نگفته بود. هرچه پیام فرستادم و تماس گرفتم، پاسخی نگرفتم. انگار تمام آن قولها و حرفهای عاشقانه یکباره ناپدید شدند.
فرو ریختم. احساس میکردم هم اعتمادم را از دست دادهام، هم آبرویم را پیش خانواده و اطرافیان. مدتی آنقدر ناامید شدم که حتی فکر کردم دیگر ادامه دادن فایدهای ندارد، اما امروز که اینجا نشستهام، میدانم سکوت کردن و آسیب زدن به خود، راهحل نیست.
حالا فقط یک آرزو دارم؛ کاش قبل از اینکه همه زندگی و احساساتم را به حرفهای یک نفر گره بزنم، واقعیت زندگی او را میشناختم. کاش میدانستم هیچ وعدهای، تا وقتی شفاف و رسمی نشده، نباید مبنای تصمیمهای بزرگ زندگی قرار بگیرد.
اگر روایت من به دست دختری برسد که درگیر یک رابطه پنهانی یا وعدههای مبهم شده است، از او میخواهم قبل از اینکه دیر شود، حقیقت را بررسی کند، از خانواده یا یک مشاور کمک بگیرد و آیندهاش را بر پایه قولهایی که سند و پشتوانهای ندارند، نسازد.
من بهای سنگینی برای اعتماد اشتباهم پرداختم؛ امیدوارم هیچکس این مسیر را دوباره تجربه نکند.
نظر کارشناس
کارشناس مشاوره پلیس: وابستگی عاطفی در محیط کار میتواند قدرت تصمیمگیری را تضعیف کند
کارشناسان مشاوره پلیس معتقدند یکی از آسیبهای روابط عاطفی در محیط کار، شکلگیری وابستگی بر پایه اعتماد یکطرفه و وعدههای بدون پشتوانه است. در چنین شرایطی، فرد ممکن است به دلیل علاقه شدید، نشانههای هشداردهنده مانند پنهانکاری، نبود شفافیت درباره وضعیت تأهل یا آینده رابطه و به تعویق افتادن مداوم تصمیمهای مهم را نادیده بگیرد.
به گفته کارشناسان، پیش از هر تصمیم سرنوشتساز، لازم است واقعیتهای زندگی طرف مقابل بهصورت شفاف بررسی شود و هیچکس آینده، آبرو یا تصمیمهای مهم زندگی خود را صرفاً بر اساس وعدههای شفاهی بنا نکند. گفتوگو با اعضای خانواده، مشاوران متخصص و پرهیز از پنهان نگه داشتن روابط عاطفی میتواند از بسیاری از آسیبهای روحی و اجتماعی پیشگیری کند.
همچنین اگر فردی پس از شکست عاطفی احساس ناامیدی شدید، انزوا یا افکار آسیبزننده نسبت به خود را تجربه میکند، مراجعه به روانشناس یا مراکز مشاوره در اولین فرصت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا دریافت حمایت تخصصی میتواند به عبور از این بحران و بازگشت تدریجی به زندگی عادی کمک کند.
-
ماجرای دود مشاهده شده در شمال تهران چیست؟ + فیلم