عاشق شدهاید یا فقط درگیرش هستید؟ ۷ نشانه روانشناختی را بسنجید
رکنا:همه عشق ها با یک نگاه برق آسا، تپش قلب یا یک لحظه سینمایی شروع نمی شوند. بعضی رابطه ها تقریبا بی سر و صدا آغاز می شوند. یک نفر را می بینیم، با او حرف می زنیم، شاید حتی در ابتدا هیچ احساس خاصی نداریم. فقط می دانیم که بودنش بد نیست. گفت و گو با او راحت است. حضورش آزارمان نمی دهد و شاید حتی بعد از مدتی متوجه شویم که دیدنش برایمان خوشایند شده است.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، همه چیز عادی به نظر می رسد.تا اینکه یک روز اتفاق عجیبی می افتد.می بینیم بیشتر از قبل به او فکر می کنیم. اگر چند ساعت خبری از او نباشد، متوجه نبودنش می شویم. یک جمله از حرف هایش در ذهنمان می ماند. هنگام دیدن یک فیلم یا شنیدن یک آهنگ ناگهان یاد او می افتیم. حتی ممکن است قبل از اینکه خودمان متوجه شده باشیم، نظر او درباره بعضی چیزها برایمان اهمیت پیدا کرده باشد.بعد یک روز با خودمان می گوییم:صبر کن... من از کی اینقدر به این آدم فکر می کنم؟این همان نقطه ای است که عشق آرام، ناگهان برای ما شبیه یک اتفاق بزرگ به نظر می رسد. اما واقعیت این است که شاید عشق ناگهان به وجود نیامده باشد؛ ممکن است مدت ها آرام و بی سر و صدا در حال ساخته شدن بوده باشد.
عشق همیشه با انفجار شروع نمی شود
ما معمولا داستان عاشقانه را با هیجان شدید تصور می کنیم. یک نگاه، یک کشش فوری، یک احساس غیرقابل توضیح و بعد این تصور که از همان لحظه اول فهمیدم اما در زندگی واقعی، بخشی از دلبستگی های عاطفی مسیر متفاوتی دارند.
گاهی رابطه ابتدا با آشنایی و کنجکاوی شروع می شود. بعد شناخت شکل می گیرد، اعتماد آرام آرام ساخته می شود و حضور فرد در زندگی ما تکرار می شود. مغز در این مدت اطلاعات بیشتری درباره او جمع می کند و کم کم او را از میان آدم های معمولی اطرافمان جدا می کند. در نتیجه ممکن است روزی احساس کنیم این آدم برایمان خاص شده است، در حالی که خاص شدن او نتیجه یک فرایند تدریجی بوده است.ما لحظه شروع را ندیده ایم، چون این اتفاق در یک لحظه رخ نداده است.

مغز چگونه یک فرد معمولی را به فردی مهم تبدیل می کند؟
مغز دائما در حال ارزیابی محیط است؛ چه چیزی مهم است، چه چیزی آشناست، چه چیزی لذت بخش است و چه کسی ارزش توجه بیشتر دارد.وقتی با فردی بارها تعامل داریم و تجربه های مثبتی با او شکل می گیرد، حضورش به تدریج با احساسات خوشایند، امنیت، صمیمیت یا انتظار برای تجربه مثبت همراه می شود.اینجا تکرار اهمیت پیدا می کند.دیدن یک فرد فقط یک بار، اطلاعات محدودی درباره او به ما می دهد. اما وقتی بارها او را می بینیم، مغز فرصت پیدا می کند ویژگی های مختلفش را ثبت کند؛ نوع حرف زدن، شوخی کردن، واکنش به دیگران، نحوه برخورد با ما، توجهی که نشان می دهد و حتی احساسی که خودمان هنگام بودن کنار او تجربه می کنیم.این اطلاعات به تدریج روی هم قرار می گیرند.
بعد از مدتی دیگر فقط او را نمی بینیم؛ مجموعه ای از تجربه های مرتبط با او را هم با خودمان حمل می کنیم و همین جاست که یک آدم می تواند برای ذهن ما اهمیت پیدا کند.
گاهی ما اول احساس امنیت می کنیم، بعد عاشق می شویم
برای بعضی افراد، عشق از هیجان شروع نمی شود؛ از احساس راحتی شروع می شود.کنار یک نفر می توانیم خودمان باشیم. لازم نیست مدام مراقب حرف زدنمان باشیم. از قضاوت شدن نمی ترسیم. سکوت بین ما آزاردهنده نیست. می توانیم درباره موضوعات مختلف صحبت کنیم و احساس کنیم طرف مقابل واقعا گوش می دهد.این تجربه شاید در ابتدا خیلی هیجان انگیز نباشداما امنیت عاطفی می تواند زمینه ای ایجاد کند که در آن صمیمیت رشد کند.گاهی چیزی که در ابتدا معمولی به نظر می رسد، بعدها ارزشمندترین بخش رابطه می شود.چون مغز انسان فقط به دنبال هیجان نیست؛ امنیت، پیش بینی پذیری و ارتباط نیز برای شکل گیری رابطه اهمیت دارند.
چرا یک روز ناگهان متوجه احساسمان می شویم؟
احتمالا برای بسیاری از افراد این تجربه آشناست: مدت هاست با کسی در ارتباط هستند، اما احساس خاصی نسبت به او ندارند. بعد ناگهان یک اتفاق کوچک رخ می دهد.یک گفت و گوی متفاوت.یک نگاه.یک لحظه آسیب پذیری.یک رفتار حمایتگرانه یا حتی یک روز که برای مدتی از او دور بوده اند. بعد از آن، چیزی تغییر می کند اما شاید آن لحظه فقط چیزی را آشکار کرده باشد که پیش از آن به تدریج ساخته شده بود.
وقتی ارتباط عاطفی از قبل شکل گرفته باشد، یک تجربه کوچک می تواند معنای مجموعه بزرگی از تجربه های قبلی را تغییر دهد.ناگهان همان لبخندهایی که قبلا معمولی بودند، معنای دیگری پیدا می کنند.همان پیام کوتاه مهم تر می شود.همان دیدار ساده، دیگر کاملا ساده نیست.
چرا وقتی عاشق می شویم، ذهن مان مدام سراغ او می رود؟
وقتی فردی از نظر عاطفی برای ما مهم می شود، توجه ما نیز نسبت به او حساس تر می شود.چیزهایی که به او مربوط هستند بیشتر به چشممان می آیند و تجربه های مرتبط با او راحت تر در ذهن فعال می شوند.ممکن است هنگام انجام کار روزمره ناگهان به او فکر کنیم. ممکن است یک مکان، آهنگ، جمله یا بو خاطره ای از او را فعال کند.این به این معنا نیست که مغز ما کنترلش را از دست داده است.برعکس، مغز در حال انجام کاری است که برایش طبیعی است: نگه داشتن اطلاعاتی که از نظر عاطفی مهم شده انداما وقتی این فرایند شدید می شود، ممکن است احساس کنیم تمام ذهنم را گرفته است.در واقع، ارزش عاطفی فرد بالا رفته و در نتیجه تعداد بیشتری از مسیرهای ذهنی به او متصل شده اند.
چرا عشق آرام گاهی از عشق ناگهانی عمیق تر به نظر می رسد؟
در عشق هایی که به تدریج شکل می گیرند، فرد معمولا فقط با یک تصویر اولیه دوست داشتنی مواجه نیست.او به مرور با جنبه های مختلف طرف مقابل آشنا شده است.ممکن است ضعف های او را دیده باشد، واکنش هایش را در شرایط سخت تجربه کرده باشد، نحوه برخوردش با دیگران را دیده باشد و کم کم به این نتیجه رسیده باشد که همچنان می خواهد به او نزدیک باشد. این نوع شناخت با خیال پردازی درباره یک غریبه تفاوت دارد.
در عشق ناگهانی، ممکن است بخشی از احساس بر اساس کشش و تصویر ذهنی باشد. اما در عشق تدریجی، شناخت فرصت بیشتری برای ورود پیدا می کند.البته این به آن معنا نیست که عشق آرام همیشه سالم تر یا عمیق تر است. هیچ نوع شروعی به تنهایی کیفیت یک رابطه را تضمین نمی کند.آنچه اهمیت دارد کیفیت تعامل، احترام، امنیت، صمیمیت و توانایی دو نفر برای ساختن رابطه است.

آیا هر فکر کردن زیاد به یک نفر یعنی عاشق شده ایم؟
ذهن ممکن است به دلایل مختلف درگیر یک نفر شود.کنجکاوی، جذابیت، تازگی، تنهایی، نیاز به توجه، ابهام رابطه یا حتی اضطراب می توانند باعث شوند فردی بیش از حد معمول در ذهن ما حضور پیدا کند بنابراین تعداد دفعاتی که به یک نفر فکر می کنیم، به تنهایی معیار عشق نیست. گاهی باید از خودمان بپرسیم وقتی به او فکر می کنیم، دقیقا چه احساسی داریم؟آیا آرام می شویم؟آیا مشتاق شناخت بیشتر هستیم؟آیا احساس امنیت و صمیمیت داریم؟یا بیشتر دچار نگرانی، ترس از دست دادن و نیاز به تایید هستیم؟این تفاوت مهم است.چون ممکن است ذهن ما بسیار درگیر کسی باشد، اما چیزی که تجربه می کنیم بیشتر اضطراب دلبستگی باشد تا عشق.
گاهی فاصله، احساس را آشکار می کند
یکی از تجربه های جالب در روابط این است که گاهی تا زمانی که یک نفر همیشه در دسترس ماست، متوجه اهمیت حضورش نمی شویم اما وقتی برای مدتی از او فاصله می گیریم، نبودنش را احساس می کنیم.در چنین شرایطی، ذهن فرصت پیدا می کند جای خالی او را در زندگی روزمره ببیند اما اینجا هم باید محتاط بود.دلتنگی همیشه به معنای عشق نیست.گاهی ما به عادت دلبسته ایم، گاهی به توجهی که دریافت می کردیم و گاهی به احساسی که حضور آن فرد در ما ایجاد می کرد.برای همین، فاصله می تواند احساس را روشن تر کند، اما به تنهایی پاسخ نهایی نیست.
چرا بعضی عشق ها از دوستی شروع می شوند؟
وقتی دو نفر ابتدا رابطه ای دوستانه دارند، معمولا فرصت بیشتری برای شناخت بدون فشار عاطفی پیدا می کنند.آنها ممکن است ابتدا فقط درباره علایق، کار، زندگی روزمره و تجربه هایشان صحبت کنند. در این مسیر، تصویر واقعی تری از یکدیگر شکل می گیرد.اگر در طول زمان صمیمیت، احترام، جذابیت و احساس امنیت همزمان رشد کنند، رابطه ممکن است از دوستی به عشق تغییر کند.
این تغییر گاهی برای خود فرد هم غافلگیرکننده است.چون او تصور می کرده طرف مقابل را فقط به عنوان یک دوست می بیند.تا اینکه یک روز متوجه می شود نبودن او بیش از یک دوست معمولی آزارش می دهد.
عشق آرام، همیشه بی سر و صدا نمی ماند
مهمترین نکته این است که آرام شروع شدن عشق با کم اهمیت بودن آن فرق دارد.گاهی احساسات مانند آتشی نیستند که ناگهان شعله ور شوند؛ بیشتر شبیه چیزی هستند که در طول زمان گرم می شود.ابتدا فقط کمی تفاوت احساس می کنیم.بعد حضور فرد برایمان خوشایند می شودبعد نبودنش را متوجه می شویم.بعد دوست داریم چیزهای بیشتری درباره او بدانیم.بعد نظرش برایمان اهمیت پیدا می کند و شاید یک روز بفهمیم که او دیگر فقط یکی از آدم های زندگی ما نیست. او تبدیل شده است به کسی که ذهنمان برایش جای ویژه ای باز کرده است.
تلنگر روانشناختی
دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه- معتقد است: گاهی افراد منتظر یک لحظه بزرگ هستند تا بفهمند عاشق شده اند؛ در حالی که عشق ممکن است مدت ها قبل، در جزئیات کوچک رابطه در حال ساخته شدن بوده باشد. شاید از همان زمانی که متوجه شدیم کنار یک نفر راحت تر نفس می کشیم.از زمانی که حرف هایمان را بدون ترس گفتیم.از وقتی فهمیدیم می توانیم ناراحت باشیم و همچنان پذیرفته شویم.از زمانی که شادی او برایمان اهمیت پیدا کرد.یا حتی از روزی که متوجه شدیم وقتی اتفاقی برایمان می افتد، دلمان می خواهد اول از همه برای او تعریفش کنیم.
عشق همیشه با هیجان خودش را معرفی نمی کند.گاهی با اهمیت دادن شروع می شود اما یک نکته مهم را نباید فراموش کرد: عشق سالم فقط به این معنا نیست که یک نفر تمام ذهن ما را اشغال کند.
اگر فکر کردن به یک نفر با اضطراب شدید، ترس دائمی از دست دادن، کنترل گری، وابستگی افراطی یا ناتوانی در ادامه زندگی روزمره همراه شود، شدت احساس به خودی خود نشانه سالم بودن رابطه نیست.
عشق سالم باید در کنار دلبستگی، جایی برای خود فرد، استقلال، زندگی شخصی و مرزهای روانی هم باقی بگذارد بنابراین شاید بهتر باشد به جای اینکه فقط بپرسیم :چقدر به او فکر می کنم؟، بپرسیم: این رابطه چه چیزی در من می سازد؟ امنیت یا اضطراب؟ رشد یا وابستگی؟ صمیمیت یا ترس؟ پاسخ این سوال گاهی بیشتر از شدت تپش قلب درباره کیفیت یک عشق به ما می گوید.
یک سوال ساده برای فهمیدن احساس واقعی
اگر نمی دانید احساس شما نسبت به یک نفر عشق است یا صرفا هیجان، از خودتان بپرسید: اگر مطمئن باشم این آدم دیگر قرار نیست مرا ترک کند، آیا هنوز دوست دارم او را بشناسم؟ اگر هیچ رقابتی برای به دست آوردنش وجود نداشته باشد، آیا هنوز برایم جذاب است؟اگر توجه او را داشته باشم، آیا همچنان خود او برایم مهم است؟ و مهمتر از همه: آیا من عاشق خود این آدم هستم یا عاشق احساسی که بودن او در من ایجاد می کند؟ گاهی همین سوال ها می توانند میان عشق، دلبستگی، هیجان و نیاز به تایید تفاوت ایجاد کنند.
بعضی عشق ها با یک انفجار شروع نمی شوند. آرام وارد زندگی ما می شوند، در گفت و گوها رشد می کنند، در تجربه های مشترک ریشه می دوانند و آنقدر تدریجی پیش می روند که خودمان متوجه لحظه شکل گیری شان نمی شویم.
بعد یک روز می فهمیم کسی که تا چند ماه قبل فقط یکی از آدم های اطرافمان بود، حالا در بخش بزرگی از ذهن و قلبمان جا گرفته است. عشق در بسیاری از مواقع آن لحظه ای نیست که ناگهان کسی را می بینیم و قلبمان می لرزد.عشق گاهی مجموعه ای از صدها لحظه کوچک است که آنقدر آرام کنار هم قرار گرفته اند که وقتی سرانجام به خودمان می آییم، می بینیم یک نفر دیگر برایمان فقط یک نفر نیست.
گاهی عشق ناگهان شروع نمی شود؛ ما ناگهان متوجه می شویم که مدت هاست شروع شده است.
منابع
Aron, A., Fisher, H., Mashek, D. J., Strong, G., Li, H., & Brown, L. L. (2005). Reward, motivation, and emotion systems associated with early-stage intense romantic love. Journal of Neurophysiology, 94(1), 327–337
Fisher, H. E., Aron, A., & Brown, L. L. (2005). Romantic love: An fMRI study of a neural mechanism for mate choice. The Journal of Comparative Neurology, 493(1), 58–62
Reis, H. T., & Shaver, P. (1988). Intimacy as an interpersonal process. In Handbook of Personal Relationships
Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511–524
Baumeister, R. F., & Leary, M. R. (1995). The need to belong: Desire for interpersonal attachments as a fundamental human motivation. Psychological Bulletin, 117(3), 497–529
Eastwick, P. W., & Finkel, E. J. (2008). Sex differences in mate preferences revisited: Do people know what they initially desire in a romantic partner? Journal of Personality and Social Psychology, 94(2), 245–264
-
فیلم / سورپرایز کردن تتلو در روز تولدش توسط نعیمه نظامدوست پشت میلههای زندان / تتلو 39 ساله
ارسال نظر