رکنا گزارش می دهد
جهش 100درصدی هزینههای تشخیصی در چند ماه؛ درمان از سفره طبقه متوسط حذف میشود/ بیمهها جا ماندهاند
افزایش چشمگیر هزینه خدمات تشخیصی از پتسیتیاسکن ۳۰ میلیون تومانی تا بناسکن ۸ میلیون تومانی، درمان را برای میلیونها ایرانی به چالشی جدی تبدیل کرده است. کارشناسان هشدار میدهند شتاب رشد قیمتها در حوزه سلامت از توان مالی خانوارها پیشی گرفته و بسیاری از بیماران ناچارند آزمایشهای ضروری را به تعویق بیندازند یا درمان خود را نیمهکاره رها کنند؛ روندی که طبقه متوسط را زیر بار هزینههای درمان خم کرده و اقشار کمدرآمد را از چرخه درمان خارج میکند.
هزینههای درمان در ایران دیگر فقط یک دغدغه سلامت نیست؛ به بحرانی اجتماعی تبدیل شده که آرامآرام بیماران را از مسیر درمان خارج میکند. در شرایطی که تورم عمومی زندگی خانوارها را تحت فشار قرار داده، جهش بیسابقه قیمت خدمات تشخیصی و درمانی، آخرین ضربه را به طبقه متوسط وارد کرده و اقشار کمدرآمد را عملاً از دسترسی به بسیاری از خدمات پزشکی محروم ساخته است. امروز بیماری برای بسیاری از خانوادهها نه فقط یک نگرانی جسمی، بلکه آغاز یک بحران مالی تمامعیار است.
بررسی قیمت برخی خدمات تشخیصی نشان میدهد درمان با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد خانوارها گران شده است. هزینه انجام پتسیتیاسکن در بیمارستان مسیح دانشوری به حدود ۳۰ میلیون تومان رسیده است. بناسکن نیز حدود ۸ میلیون تومان هزینه دارد. سیتیاسکن تزریقی شکم و لگن که در بهمنماه سال گذشته همراه با خرید داروی مورد نیاز حدود ۱۴ میلیون تومان هزینه داشت، اکنون برای بسیاری از بیماران به خدمتی دور از دسترس تبدیل شده است. در مواردی حتی داروی مورد نیاز این آزمایشها بدون پوشش بیمه و با قیمتهای سنگین به بیمار تحمیل میشود؛ داروهایی که گاهی در شرایط نامتعارف و بدون بستهبندی استاندارد به دست بیمار میرسند و بار مالی مضاعفی را بر خانوادهها تحمیل میکنند.
پیامد این افزایش قیمتها تنها فشار اقتصادی نیست. بسیاری از بیماران ناچارند آزمایشهای ضروری را به تعویق بیندازند، بخشی از روند تشخیص را حذف کنند یا درمان خود را نیمهکاره رها کنند. در بیماریهای سرطان، بیماریهای قلبی، مشکلات کبدی و بسیاری از بیماریهای مزمن، تأخیر در انجام تصویربرداریهای تخصصی میتواند به معنای از دست رفتن زمان طلایی درمان باشد. اما وقتی هزینه یک آزمایش معادل بخش قابل توجهی از درآمد ماهانه یک خانوار است، انتخاب میان درمان و تأمین هزینههای روزمره به واقعیتی تلخ برای میلیونها نفر تبدیل میشود.
طبقه متوسط که روزگاری میتوانست با صرفهجویی و مدیریت هزینهها از پس درمان برآید، اکنون در برابر صورتحسابهای چند ده میلیونی مراکز درمانی ناتوان شده است. این طبقه نه آنقدر فقیر است که مشمول حمایتهای گسترده شود و نه آنقدر مرفه که بتواند هزینههای سنگین درمان را بدون آسیب به معیشت خود پرداخت کند. نتیجه آن است که بسیاری از خانوادهها برای تأمین هزینه یک آزمایش، ناچار به قرض گرفتن، فروش دارایی یا حذف سایر نیازهای ضروری زندگی میشوند.
برای اقشار کمدرآمد اما وضعیت از این نیز بحرانیتر است. هنگامی که هزینه یک خدمت تشخیصی به چندین برابر درآمد ماهانه خانوار نزدیک میشود، درمان عملاً از سبد زندگی حذف میشود. در چنین شرایطی بیماری نه در مطب و بیمارستان، بلکه در خانه و با امید به بهبود خودبهخودی رها میشود؛ روندی که در نهایت به تشدید بیماری، افزایش هزینههای درمان در مراحل پیشرفته و حتی افزایش مرگومیر قابل پیشگیری منجر خواهد شد.
کارشناسان حوزه سلامت هشدار میدهند که ادامه روند افزایش هزینههای تشخیصی و درمانی، شکاف دسترسی به خدمات پزشکی را عمیقتر خواهد کرد. در حالی که فناوریهای نوین پزشکی میتوانند شانس تشخیص زودهنگام و درمان مؤثر را افزایش دهند، قیمتهای سرسامآور این خدمات باعث شده بخش قابل توجهی از جامعه از مزایای آن محروم بمانند. در نتیجه، نظام سلامت با پدیدهای مواجه شده که میتوان آن را «فقر درمانی» نامید؛ وضعیتی که در آن بیمار وجود دارد، پزشک وجود دارد و فناوری درمان نیز در دسترس است، اما توان مالی برای رسیدن به درمان وجود ندارد.
امروز مسئله اصلی تنها گرانی درمان نیست؛ مسئله این است که درمان برای بخش بزرگی از جامعه در حال تبدیل شدن به کالایی لوکس است. کالایی که هر روز افراد بیشتری را پشت درهای مراکز درمانی جا میگذارد و بیماری را از یک مشکل پزشکی به یک بحران اجتماعی و اقتصادی فراگیر تبدیل میکند.
هزینه درمان بالا میرود، راهحلها عقب میمانند
و اما در ماههای اخیر تقریباً هیچ روزی نبوده که رسانهها روایت تازهای از بیماران و خانوادههایی منتشر نکنند که زیر بار هزینههای دارو، آزمایش و درمان گرفتار شدهاند. از بیماران سرطانی که برای تأمین هزینه تصویربرداریهای تخصصی درمان خود را به تأخیر میاندازند تا خانوادههایی که ناچارند میان درمان و سایر نیازهای اساسی زندگی یکی را انتخاب کنند. با این حال، آنچه کمتر دیده میشود نشانهای از تغییر جدی در سیاستها و برنامههای اجرایی برای مهار این بحران است. هزینههای درمان همچنان با سرعتی نگرانکننده در حال افزایش است، پوشش بیمهها از واقعیت قیمتهای بازار عقب مانده و سهم پرداخت از جیب بیماران هر روز سنگینتر میشود. در چنین شرایطی، بیم آن میرود که گرانی درمان دیگر فقط یک مشکل اقتصادی نباشد، بلکه به بحرانی اجتماعی تبدیل شود که حق دسترسی به سلامت را برای بخش بزرگی از جامعه به آرزویی دور از دسترس بدل کند.
ارسال نظر