رکنا گزارش می دهد
تهران تا شهرستانها؛ بیماران قربانی آشفتگی دارو/ مردم هرروز از کمبود و نبود برخی داروها می گویند، اثری از واکنش حل کننده مقامات نیست
رکنا، از نخستین روز سال ۱۴۰۵ تا هشتم خردادماه، صدای مشترک بیماران، داروخانهها و خانوادهها یک جمله تکراری اما هولناک بوده است؛ «دارو نیست» یا «قیمتش چند برابر شده است». بحرانی که دیگر از سطح یک مشکل اقتصادی عبور کرده و مستقیماً چرخه درمان، امید به زندگی و امنیت سلامت جامعه را هدف قرار داده است. استمرار کمبود و گرانی دارو در حالی هر روز تکرار میشود که تبعات آن آرامآرام به کاهش کیفیت درمان، حذف بیماران از فرآیند درمان و کوتاه شدن عمر بیماران مزمن و خاص رسیده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، داروخانهها، نسخههایی که ناتمام میمانند، بیماران سرگردانی که از این داروخانه به آن داروخانه فرستاده میشوند و خانوادههایی که هر روز با قیمتهای جدید روبهرو میشوند، حالا به بخشی ثابت از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. بحران دارو دیگر یک هشدار مقطعی نیست؛ این بحران به یک وضعیت مزمن و فرساینده رسیده که مستقیماً سلامت عمومی را تهدید میکند.
از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون، تقریباً هر روز رسانهها از کمبود یا افزایش قیمت گروهی از داروها نوشتهاند؛ از داروهای بیماران سرطانی و دیابتی گرفته تا، داروهای اعصاب، بیماران قلبی و داروهای مرتبط با بیماریهای خاص. اما تکرار روزانه این اخبار بدون توقف بحران، نشان میدهد ساختار تأمین و توزیع دارو وارد مرحلهای از ناپایداری شده است.
در بسیاری از داروخانهها، نسخه بیمار عملاً به فهرستی از «نداریم» تبدیل شده است. برخی بیماران مجبورند داروی خود را با قیمت چند برابری از بازار آزاد تهیه کنند و برخی دیگر، درمان را ناقص رها میکنند.
این اتفاق برای بیماران مزمن، سالمندان و بیماران خاص تنها یک فشار مالی نیست؛ این مسئله مستقیماً به معنای تشدید بیماری، افزایش عوارض جسمی و کاهش شانس بقاست.
وقتی بیمار توان خرید دارو را از دست میدهد یا دارو در دسترس نیست، روند درمان قطع میشود و بیماری وارد مراحل پرهزینهتر و پیچیدهتر میشود. در چنین شرایطی، نظام سلامت نهتنها با بحران درمان، بلکه با انفجار هزینههای بستری، افزایش ناتوانی جسمی و بالا رفتن آمار مرگومیر روبهرو خواهد شد.
افزایش مداوم قیمت دارو همچنین فشار سنگینی بر طبقه متوسط و فرودست وارد کرده است. خانوادههایی که پیشتر بخش مهمی از درآمد خود را صرف اجاره، خوراک و آموزش میکردند، اکنون ناچارند میان درمان و سایر نیازهای اساسی زندگی انتخاب کنند. در این میان، بیماران مبتلا به سرطان، اماس، دیابت، بیماریهای قلبی و اختلالات روانپزشکی بیشترین آسیب را متحمل میشوند، زیرا قطع حتی چند روزه دارو برای این بیماران میتواند عوارض جبرانناپذیر ایجاد کند.
بخشی از بحران فعلی به مشکلات ارزی، بدهیهای انباشته، شرایط آتش بس بعد از جنگ، کاهش نقدینگی شرکتهای دارویی، دشواری واردات مواد اولیه و آشفتگی نظام توزیع بازمیگردد، اما آنچه بحران را به مرحله خطرناک رسانده، تداوم کمبودهاست. جامعه هر روز از گرانی و نبود دارو حرف میزند، رسانهها مینویسند و بیماران هشدار میدهند، اما وقتی بحران بدون پاسخ مؤثر ادامه پیدا میکند، معنای آن فراتر از یک اختلال اقتصادی است؛ این یعنی فرسایش تدریجی امنیت درمان در کشور.
اینکه از سوی وزارت بهداشت گفته شود که تصمیم این بود که دارو گران باشد تا نباشد خود یک پاسخ ترسناک برای بیماران است زیرا ضمن اینکه با کمبود دارو مواجه هستند گرانی دارو هم راه حل وزارتخانه وزارت بهداشت قلمداد شده است.
اکنون مسئله فقط کمبود چند قلم دارو نیست، وقتی بیمار مطمئن نیست ماه آینده دارویش پیدا میشود یا نه، یا توان خرید آن را خواهد داشت یا نه، سلامت جامعه وارد مرحله ناامنی مزمن میشود؛ وضعیتی که آثار آن سالها بعد در قالب افزایش بیماریهای کنترلنشده، کاهش کیفیت زندگی و افت امید به زندگی خود را نشان خواهد داد.
بحران دارو دیگر صرفاً مسئله قفسههای خالی داروخانهها نیست؛ این بحران اکنون به معنای تحلیل آرام جان بیمارانی است که هر روز میان درد، هزینه و نبود دارو گرفتار میشوند و در سکوت، بخشی از عمر و فرصت درمان خود را از دست میدهند.
ارسال نظر