به زودی از هر سه ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود /۶.۸ میلیون سالمند تنها؛ معادل جمعیت چند استان کشور/ از هر ۵ زن دهه ۶۰، یک نفر بدون ازدواج وارد سالمندی می‌شود/ آمادگی خدماتی ضعیف
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  در ظاهر، اعداد تنها نشانه‌هایی از تغییرات جمعیتی‌اند؛ اما وقتی این اعداد کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری از آینده اجتماعی یک کشور را ترسیم می‌کنند. تازه‌ترین برآوردهای مرکز آمار ایران نشان می‌دهد جمعیت سالمندان کشور تا سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر رسیده است. اگر این عدد را در مقیاس جمعیتی کشور قرار دهیم، به معنای آن است که از هر هشت ایرانی، یک نفر در سن سالمندی قرار دارد. در تهران نیز مدیرکل سلامت شهرداری از وجود هزاران سالمند در شهر خبر می‌دهد؛ شهری که خود به تنهایی میزبان یکی از بزرگ‌ترین تمرکزهای جمعیت سالمند در کشور است. اما آنچه در دل این آمارها اهمیت بیشتری دارد، تنها تعداد سالمندان نیست، بلکه شکل زندگی آنان است.

بر اساس همین برآوردها، حدود ۶۷ درصد سالمندان کشور، یعنی نزدیک به ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر، به تنهایی زندگی می‌کنند. به بیان دیگر، از هر سه سالمند ایرانی، دو نفر در خانه‌ای زندگی می‌کنند که در آن خبری از همسر یا همراه دائمی نیست. اگر این عدد را در مقیاس خانوار بررسی کنیم، معنایش شکل‌گیری میلیون‌ها واحد مسکونی تک‌نفره سالمندی در کشور است؛ واحدهایی که به تدریج به یکی از ویژگی‌های جدید ساختار خانوار ایرانی تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی مفهوم سالمندی در ایران دیگر صرفاً به معنای حضور یک فرد سالخورده در دل خانواده گسترده نیست، بلکه به معنای شکل‌گیری نسل بزرگی از سالمندانی است که شبکه حمایتی خانوادگی محدودی دارند و وابستگی بیشتری به خدمات اجتماعی و شهری خواهند داشت.

آینده‌ای که در آمارها پنهان نیست

اگر روندهای کنونی ادامه پیدا کند، تصویر جمعیتی ایران در دهه‌های آینده به شکل محسوسی تغییر خواهد کرد. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد تا سال ۱۴۳۰ حدود ۳۱ درصد جمعیت کشور را سالمندان تشکیل خواهند داد. این یعنی تقریباً از هر سه ایرانی، یک نفر در سن سالمندی قرار خواهد داشت؛ نسبتی که ایران را در طبقه‌بندی‌های جمعیتی در ردیف جوامع «بسیار سالخورده» قرار می‌دهد.

برای درک بهتر این تحول کافی است بدانیم که بسیاری از کشورها برای رسیدن از مرحله «جامعه جوان» به «جامعه سالمند» چندین دهه زمان داشته‌اند، در حالی که این گذار در ایران با سرعت بسیار بیشتری در حال رخ دادن است.

همزمان یک تغییر جمعیت‌شناختی دیگر نیز در حال شکل‌گیری است؛ پدیده‌ای که مستقیماً با ساختار آینده سالمندی در کشور ارتباط دارد. بر اساس برآوردهای جمعیت‌شناسان دانشگاه علامه طباطبایی، حدود ۲۰ درصد از دختران دهه ۶۰ تا سال ۱۴۳۰ وارد دهه پنجم زندگی خود می‌شوند در حالی که هرگز ازدواج نکرده‌اند.

اگر جمعیت زنان این نسل را در نظر بگیریم، این نسبت به معنای شکل‌گیری صدها هزار زن سالمند مجرد در دهه‌های آینده است؛ سالمندانی که برخلاف نسل‌های گذشته کمتر از حمایت همسر یا فرزند برخوردار خواهند بود. در واقع اگر آمار سالمندان تنها را در سال‌های آینده با این روند ترکیب کنیم، می‌توان انتظار داشت که بخش قابل توجهی از سالمندان آینده کشور را افرادی تشکیل دهند که به صورت مستقل زندگی می‌کنند.

تناقض آماری در نظام خدمات؛ کمبود نیروی فعال در کنار بیکاری نیروی متخصص

در برابر این تغییرات جمعیتی، ساختار خدمات عمومی کشور هنوز فاصله قابل توجهی با نیازهای آینده دارد. یکی از نمونه‌های قابل توجه در این زمینه، وضعیت نیروی انسانی در حوزه مراقبت‌های درمانی است. نظام سلامت بارها از کمبود پرستار سخن گفته و این کمبود را یکی از چالش‌های اصلی خدمات درمانی معرفی کرده است؛ اما در همان حال آمار قابل توجهی از پرستاران آموزش‌دیده در خانه بیکارند یا خارج از سیستم رسمی فعالیت می‌کنند. این تضاد آماری نشان می‌دهد مسئله تنها کمبود نیرو نیست، بلکه نحوه سازماندهی و بهره‌گیری از این نیروها نیز با چالش روبه‌رو است.

در جامعه‌ای که جمعیت سالمندان آن به سرعت در حال افزایش است، نیاز به خدمات مراقبتی نیز به همان نسبت رشد می‌کند. اگر تنها جمعیت ۶.۸ میلیون سالمند تنها را مبنا قرار دهیم، حتی فرض حداقلی نیاز به مراقبت‌های دوره‌ای به معنای شکل‌گیری تقاضای میلیونی برای خدمات پرستاری در منزل، خدمات توانبخشی و مراقبت‌های روزانه است. این در حالی است که شبکه خدمات مراقبت طولانی‌مدت در ایران هنوز در مراحل اولیه توسعه قرار دارد و بخش قابل توجهی از این خدمات به صورت غیررسمی یا خانوادگی ارائه می‌شود.

سیاست جمعیتی در میان دو فشار متضاد

در همین زمان، سیاست‌گذاری رسمی بر جوانی جمعیت تمرکز دارد. اما بازی اعداد در این حوزه نشان می‌دهد مسئله تنها کاهش نرخ تولد نیست، بلکه ترکیبی از عوامل اقتصادی و اجتماعی بر تصمیم خانواده‌ها برای فرزندآوری اثر می‌گذارد. کاهش نرخ ازدواج، افزایش سن ازدواج، بی‌ثباتی بازار کار و رشد هزینه‌های مسکن و معیشت، همگی در شکل‌گیری روندهای جدید جمعیتی نقش دارند. نتیجه این روندها کوچک‌تر شدن خانواده‌ها و کاهش تعداد فرزندان در هر خانوار است؛ پدیده‌ای که در بلندمدت به تسریع روند سالمندی جمعیت منجر می‌شود.

از این منظر، مسئله جمعیت در ایران در واقع تلاقی دو روند همزمان است؛ از یک سو افزایش سریع جمعیت سالمندان و از سوی دیگر کاهش تدریجی نرخ باروری. اگر این دو روند را در کنار هم قرار دهیم، به تصویری می‌رسیم که در آن ساختار سنی جامعه به سرعت در حال تغییر است، در حالی که زیرساخت‌های رفاهی، خدمات درمانی و نظام حمایت اجتماعی هنوز با این تغییرات هماهنگ نشده‌اند. در چنین شرایطی، اعلام آمار سالمندان تنها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد؛ واقعیت کامل زمانی آشکار می‌شود که این اعداد در کنار ظرفیت خدمات عمومی و برنامه‌ریزی اجتماعی قرار گیرند. آن‌گاه روشن می‌شود که مسئله سالمندی در ایران نه یک چالش آینده، بلکه مسئله‌ای است که نشانه‌های آن از هم‌اکنون در ساختار جمعیتی کشور قابل مشاهده است.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات