از زبان سیمین ۱۸ ساله: عاشق پسر دایی‌ام بودم، اما او به خواستگاری دخترخاله‌ام رفت / امسال دیگر حال درس خواندن و کنکور ندارم
تبلیغات

عکس ساخته هوش مصنوعی است

به گزارش رکنا، دختری پشت کنکوری با مراجعه به مشاوره پلیس گفت :من سیمین هستم؛ ۱۸ ساله. تا همین چند ماه پیش همه می‌گفتند شاگرد اول کلاس و امید خانواده برای قبولی در رشته پزشکی هستم. برای کنکور لحظه‌شماری می‌کردم و روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت درس می‌خواندم، اما حالا کتاب‌هایم گوشه اتاق خاک می‌خورند و حتی حوصله باز کردنشان را هم ندارم.

سال‌ها بود که در دلم به پسر دایی‌ام، «آرمان»، علاقه داشتم. هیچ‌وقت جرأت نکردم چیزی به او بگویم. فکر می‌کردم وقتی درس‌هایم تمام شود و شرایط بهتر شود، شاید خانواده‌ها خودشان متوجه شوند. اما همه چیز در یک روز خراب شد.

وقتی شنیدم آرمان برای خواستگاری دخترخاله‌ام «رها» رفته، احساس کردم تمام دنیا روی سرم خراب شده است. از همان روز دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نشد. نه آرمان می‌دانست چه حسی به او دارم و نه رها خبر داشت در دل من چه می‌گذرد. اما این موضوع چیزی از درد من کم نمی‌کند.

حالا دیگر به مهمانی‌های خانوادگی نمی‌روم. هر بار اسم یکی از فامیل‌ها می‌آید، بهانه می‌آورم که حالم خوب نیست. نمی‌توانم آرمان و رها را کنار هم تصور کنم، چه برسد به اینکه آن‌ها را ببینم.

مادرم بارها از من پرسیده چرا این‌قدر تغییر کرده‌ام، اما نتوانستم حقیقت را بگویم. حتی چند هفته است با او هم قهر کرده‌ام، بدون اینکه خودش بداند دلیل ناراحتی من چیست. دلم نمی‌خواهد کسی بفهمد عاشق پسر دایی‌ام بوده‌ام؛ از گفتنش خجالت می‌کشم.

بدتر از همه اینکه دیگر انگیزه‌ای برای درس خواندن ندارم. هر بار کتاب را باز می‌کنم، ذهنم به همان روز برمی‌گردد. همه آرزوهایی که برای آینده داشتم، انگار یک‌باره فرو ریخته‌اند.

چند بار به این فکر کردم که تعداد زیادی قرص بخورم و همه چیز را تمام کنم، اما هر بار تصویر خواهر کوچکم «هلیا» جلوی چشمانم آمد. او فقط هشت سال دارد و به من وابسته است. نمی‌توانم تصور کنم اگر من نباشم، چه حالی پیدا می‌کند. همین فکر باعث شد از تصمیمم منصرف شوم.

دیگر تحمل این همه فشار را نداشتم. احساس می‌کردم اگر این راز را به یکی از نزدیکانم بگویم، شاید تا آخر عمر نگاهشان به من عوض شود. برای همین به مرکز مشاوره پلیس رفتم و برای نخستین بار همه حرف‌هایی را که ماه‌ها در دلم مانده بود، برای مشاور تعریف کردم. فقط می‌خواستم یک نفر بدون قضاوت به حرف‌هایم گوش بدهد؛ کسی که راز دلم را پیش خودش نگه دارد.

حالا می‌دانم شکست عشقی پایان زندگی نیست، اما هنوز راه زیادی مانده تا بتوانم دوباره خودم را پیدا کنم و به آینده‌ای که برایش تلاش کرده بودم برگردم.

نظر روانشناس

شکست عاطفی، به‌ویژه در سنین نوجوانی و آغاز جوانی، می‌تواند احساس غم، ناامیدی و کاهش انگیزه را به دنبال داشته باشد. با این حال، زمانی که این احساسات باعث کناره‌گیری از خانواده، افت تحصیلی، انزوای اجتماعی یا شکل‌گیری افکار آسیب رساندن به خود می‌شود، لازم است فرد هرچه زودتر از یک روانشناس یا مشاور کمک بگیرد.

پنهان کردن احساسات و تحمل رنج به تنهایی، معمولاً فشار روانی را بیشتر می‌کند. گفت‌وگو با یک مشاور، فردی مورد اعتماد یا اعضای خانواده می‌تواند از تشدید مشکلات جلوگیری کند. همچنین والدین باید تغییرات ناگهانی در رفتار، افت شدید انگیزه، انزوا یا ناامیدی فرزندشان را جدی بگیرند و بدون سرزنش یا قضاوت، زمینه دریافت حمایت تخصصی را فراهم کنند.

این روایت با الهام از موقعیت‌های واقعی و با هدف افزایش آگاهی عمومی تنظیم شده است و لزوماً بیانگر یک پرونده واقعی نیست.

 

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1230271
  • فیلم طرز تهیه باقلوا خوشمزه استانبولی

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات