پدر دو دانش آموز شهید در مدرسه میناب : زهرای ۸ ساله ام را بعد از دیدن ۱۵۰ پیکر پیدا کردم
پدر ۲ تن از دختران شهید مدرسه میناب میگوید: من جزو اولین نفراتی بودم که به مدرسه رسیدم و صحنههای خیلی دلخراشی دیدم که خیلی قابل بیان نیست. خیلی از بچهها تکه تکه شده و زیرآوار بودند. با تعدادی از اولیا تلاش میکردیم که آوار را از روی بچهها کنار بزنیم اما کاری از دستمان برنمیآمد.
به گزارش رکنا، این روزها نام مدرسه که به گوش میخورد بیاختیار یاد کودکان مدرسه شجره طیبه در میناب میافتیم؛ کودکان معصومی که بیخبر از خودکامگی سیاستمداران و جنگطلبان قربانی جنایتی بزرگ شدند و دفتر زندگی کوتاهشان برای همیشه بسته شد.
تصاویر بچههای مدرسه شجره طیبه میناب با آن کولهپشتیها، کتاب، دفتر و وسایل آغشته به خونشان حالا دیگر در همه دنیا دست به دست چرخیده و همه میدانند که آمریکا با این جنایت بزرگ یکباره جان ۱۶۸ کودک بیگناه را گرفته است.
۱۶۸ کودکی که هیچکدامشان نمیدانستند صبح روز آن شنبه، آخرین دیداری است که با پدر و مادرشان دارند؛ نمیدانستند موشکهای مرگبار آمریکایی_صهیونیستی جسم کوچکشان را با آرزوهایی که در سر دارند هدف میرود و دیگر به خانه برنمیگردند. همان موشکهایی که این روزها سرنوشت هزاران خانواده را هم به مرگ و نیستی میکشانند.
حالا بیشتر از دو هفته از بمباران مدرسه میناب میگذرد و داغ دانشآموزان شهیدش تا همیشه بر دل خانوادههایشان و در تاریخ این جنگ تحمیلی ماندگار است.
یکی از خانوادههای مینابی ۲ فرزند دختر دانشآموز خود را در بمباران مدرسه از دست دادهاند؛ برای مصاحبه با پدر تماس میگیرم؛ بعد از چندین بوق طولانی پدر تلفن را جواب میدهد؛ صدایش آرام است اما دلتنگی از بین واژه به واژه حرفهایش داد میزند.
دلتنگی برای دخترکهای کوچک و خندهرویش که صبح آخرین روز خودش آنها را به مدرسه رسانده و در طول مسیر کلی با هم بگو بخند کرده و قرار گذاشته بودند با هم به خانه برگردند.
به خانهای که حالا قابعکسهایی با روبان مشکی روی دیوارهایش نشسته و از خنده دختران اما دیگر خبری نیست و به جایش چشم به راهیِ مادر آنجا جا خوش کرده است.
اسحق بهرامی، پدر دو تن از دانشآموزان دختر میناب است که طی جنایت دشمن در بمباران مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسیدند.
پدر این دو دانشآموز به خبرآنلاین میگوید: من و همسرم ۳ دختر داریم که دختر بزرگم کلاس دهم است؛ زینب کلاس ششم و زهرا هم کلاس دوم دبستان بود.
حکایت آخرین روزی که زهرا و زینب راهی مدرسه شدند
صبح روز حادثه طبق روال معمول هر روزه خودم بچهها را به مدرسه رساندم؛ زینب به سن تکلیف رسیده و روزه بود و آن روز زودتر از زهرا لباسش را پوشید و در ماشین منتظر ما بود. در فاصله کوتاه خانه تا مدرسه بچهها قرآن حفظ میکردند و آن روز هم زینب و زهرا آیههایی را که حفظ کرده بودند را برای من خواندند؛ زهرا آن روز سوره تکاثر را برایم خواند.
به مدرسه که رسیدیم بچهها را پیاده کردم و خودم به اداره رفتم. حدود ساعت ۱۱ بود که همسرم تماس گرفت و گفت از مدرسه تماس گرفتند و گفتند بیایید دنبال بچهها.
سوییچ را برداشتم که به سمت پارکینگ بروم و در همین فاصله صدای انفجار آمد و خودم دیدم که موشک به مدرسه خورد و بعد هم موشکهای دوم و سوم که ۲ تای آن روی مدرسه خورد. دعا میکردم بچهها قبل از موشکباران از مدرسه بیرون آمده باشند اما این اتفاق نیفتاده بود.
پیکر خیلی از بچهها تکه تکه شده بود و کاری از دستمان برنمیآمد
من جزو اولین نفراتی بودم که به مدرسه رسیدم و صحنههای خیلی دلخراشی دیدم که خیلی قابل بیان نیست. خیلی از بچهها تکه تکه شده و زیرآوار بودند.
وقتی به مدرسه رسیدم فقط آوار بود و چیزی از مدرسه باقی نمانده بود؛ فاجعه خیلی سختی بود؛ همه اولیا آمده بودند؛ خیلی از شهروندان هم برای کمک خود را به آنجا رسانده بودند؛ خیلی فاجعهبار بود و قابل توصیف نیست.
با تعدادی از اولیا تلاش میکردیم که آوار را از روی بچهها کنار بزنیم اما کاری از دستمان برنمیآمد و بعد تعداد زیادی بیل و لودر را که آوردند کار آواربرداری را شروع کردند و امدادگران یکی یکی اجساد را از زیرآوار بیرون کشیدند؛ چشم از امدادگران برنداشتم تا شاید زهرا و زینب را هم بیرون بیاورند و دوباره آنها را در آغوش بگیرم.
چند نفر از دانشآموزان که با معلم خود زنده اما زخمی بودند، را با کمک چند نفر از دیگر اولیا پایین آوردیم.
وقتی به مدرسه رسیدم با آن وضعیتی که دیدم، میدانستم که بچهها شهید شدهاند؛ بعد از آن دلگرمیام این بود که رهبری پیامی بدهند و بعد از آنکه روز بعد حادثه مدرسه، خبر شهادت رهبری را شنیدم، خیلی برایم سختتر از شهادت بچههایم بود.
آنجا کار خاصی از کسی برنمیآمد و نیروهای امدادی مشغول بودند؛ بعد از آواربرداری آمبولانسها پیکر بچهها را به بیمارستان میبردند من هم به بیمارستان رفتم و تمام بخشها را گشتم ولی بچههای من بین مجروحین نبودند؛ هر آمبولانسی که میآمد برای شناسایی میدویدم.
جزئیات شناسایی پیکر زهرا و زینب توسط پدر
دوست زینب به مادرش زنگ زده و گفته بود که با زینب با هم به حیاط مدرسه آمدهاند و من زینب را دیدم و ما احتمال دادیم زینب کلا از مدرسه خارج شده باشد اما بعدا متوجه شدیم وقتی دخترمان زینب به حیاط آمده، با وقوع انفجار دوم، آوار روی سرش آمده و جمجمهاش آسیبدیده بود. وقتی هم پیکرش را دیدم جمجمه خونریزی داشت. در همان ساعات اولیه که پیکرها را آوردند پیکر دخترم زینب را بین ۲۰ پیکر اولی که از بچهها در کاور بود شناسایی کردم اما پیکر دخترم زهرا را روز بعدش حدود ساعت ۷:۳۰ صبح پیدا کردم.
سختتر و دردناکتر از وضعیتی که در مدرسه حاکم بود، شرایطی بود که در بیمارستان وجود داشت؛ وقتی نماز صبحم را در بیمارستان خواندم، گفتم خدایا کمک کن نشانهای از دخترمان زهرا پیدا کنم و به مادرش نشان بدهم که دست خالی پیش او نروم؛ بعد به سمت آمبولانسی که پیکرها را میآوردند رفتم البته دیگر پیکری نبود و فقط اندام بود؛ یکدفعه صدا زدند "زهرا بهرامی" ؛ بین بهت و امید به سلامت زهرا بودم؛ با همه توانم به سمت آمبولانس دویدم؛ اما دیدم که پیکر بیجان زهرا به همراه کیف و وسایل مدرسهاش کنار هم بودند؛ آن روز زهرا ریاضی داشت و چینههایش را هم کنار دیگر وسایلش در کاور کنار پیکرش آورده بودند.
تا به پیکر زهرا برسم بیشتر از ۱۵۰ جنازه را یکی یکی دیدم تا در نهایت به دخترم رسیدم. صورت و پیکرش تقریبا سالم بود. بعضی از این جنازهها فقط اندام بود و پیکری نبود؛ یک تکه از بدن بود؛ دست بود؛ پا بود؛ دیدن این صحنهها خیلی برایم سخت بود.
این جنایت نباید بیتقاص بماند؛ مسئولان پیگیری کنند
از مسئولین میخواهم پیگیر باشند؛ این جنایت نباید بیتقاص بماند؛ البته که خود خدا جبران کننده است و ما مطمئنیم که این اتفاق میافتد.
جای خالی بچهها برای ما و مخصوصا برای مادرشان خیلی سخت است ولی ما خودمان را با یادآوری مصائب اهل بیت آرام میکنیم. البته به همسرم میگویم ما این بچهها را از دست ندادهایم و با شهادت، دوباره آنها را به دست آوردیم.
ماجرای موشک باران مدرسه میناب و جانباختن تعداد زیادی از کودکان، هر روز به نوعی در رسانههای مختلف بازنشر میشود و پدر زهرا و زینب بهرامی دانشآموزان شهید مینابی میگوید: از رسانهها و خبرنگاران میخواهیم در رساندن صدای خانوادههای این کودکان بیگناه به سرتاسر دنیا و رسوایی جنایتکاران آمریکایی_اسرائیلی به ما کمک کنند./ خبرآنلاین
ارسال نظر