رکنا: در قسمت های قبل خواندید؛ سارا، زنی که سالها عادت کرده بود احساسات و خواسته هایش را پنهان کند، در جلسات روان درمانی با دکتر نادری کم کم به ریشههای این رفتارها نزدیک شد. مرور خاطرات کودکی و…
رکنا: در قسمتهای قبل خواندید سارا، زنی که سالها عادت کرده بود احساسات و نیازهایش را پنهان کند، برای نخستین بار وارد جلسات روان درمانی با دکتر نادری شد. او همیشه در برابر سؤال حالت چطور است؟پاسخ…
رکنا: در دو قسمت قبل خواندید سارا، زنی که سالها عادت کرده بود احساساتش را پنهان کند و همیشه در پاسخ به سؤال حالت چطور است؟ فقط بگوید خوبم، وارد جلسات درمان با دکتر نادری شد. در جریان جلسات، کم کم…
رکنا: در قسمت قبل «پاورقی اتاق ۷» خواندید؛ سارا امینی به اتاق دکتر نادری آمد تا ثابت کند مشکلی ندارد، اما سوالی درباره احساسات سرکوبشدهاش ذهن او را درگیر کرد. حالا چند روز بعد، سارا دوباره به اتاق…
رکنا: آنچه گذشت - مدارک کامل نشان داد یونس پدر سحر و ناهید است و برگه هایی که شب قبل از عروسی به علی داده بود، گزارش نهایی نبوده اند. یونس پذیرفت با وجود اطلاع از پیگیری مینا، همان کاغذهای ناقص را…
رکنا: آنچه گذشت- ناهید برای سحر تعریف کرد که سه روز پیش از عروسی به دعوت مادر به خانه آمده بود، اما حضور یونس و درگیری دوباره بزرگ ترها باعث شده بود پیش از رسیدن سحر برود. پیگیری مدارک قدیمی نشان…
رکنا: آنچه گذشت- سحر با ناهید ملاقات کرد؛ زنی که گفت خواهر بزرگ تر اوست و عکس ها و مدارکی برای اثبات گفته اش همراه داشت. ناهید در کودکی به خانه عمه فرستاده شده بود و جدایی موقتشان، با سکوت بزرگ ترها…
رکنا: آنچه گذشت : سحر برای روشن شدن ماجرای کودکی اش، همراه علی به دیدن دکتر نادری رفت. یادداشت های قدیمی پزشک نشان می داد او پس از درگیری پدر و مادرش، خود را مقصر می دانسته است. در همین حال، بررسی…
رکنا: آنچه گذشت- سحر برای پیدا کردن سابقه مراجعه دوران کودکی اش به بیمارستان درخواست می دهد و با دکتر نادری، پزشکی که مادر در نامه نام برده بود، ملاقات می کند. در همین فاصله، یونس برای نخستین بار…
رکنا: آنچه گذشت- سحر در خانه باغ، دفتر و وسایلی از ده سالگی اش پیدا می کند. نامه مادر او را به دکتر نادری ارجاع می دهد؛ پزشکی که پس از حادثه پاییز ۱۳۶۹ او را دیده بود. علی نیز به شیراز می رسد و کپی…
رکنا: آنچه گذشت- سحر به خانه مهین خانم می رود و می فهمد در پاییز ۱۳۶۹، پس از آمدن یونس و بالا گرفتن یک درگیری، همراه مادرش به خانه باغی پناه برده است. مهین بخشی از آن روز را به یاد دارد و علی تأیید…
رکنا: آنچه گذشت - سحر در شیراز، نامه ای از مادرش می خواند و می فهمد علی پیش از ازدواج، از بخش هایی از گذشته او خبر داشته است. فرهاد، دوست قدیمی مادر، تأیید می کند که یونس برای پیدا کردن آنها تلاش…