همیشه فکرهای خیلی بدی میکنم فکر از دست دادن عزیزانم یک خواب را چندین بار میبینم که من قبلا چند نفر را کشتم و جایی پنهان کردم. این فکرها از سرم بیرون نمیرود بیشتر آن موضوعی که عزیزترین فرد زندیگیم را از دست میدهم د ر ذهنم است و یک لحظه از فکرم بیرون نمیرود چکار کنم؟
مشکل من این است که گاهی وقتی تنها میشوم افکار مزاحم و تخیلات سراغم می آید و رابطه ام با محیط قطع میشود و با خودم حر ف میزنم. مشکل دومم این است که مکانهای شلو غ و صداهای زیاد را نمیتوانم تحمل کنم و اذیت میشوم لطفا بگویید چکار کنم تا دیگر با خودم تنهایی حرف نزنم.
همسرم همیشه از الفاظ بی ادبانه استفاده کرده و سعی میکند من را تحقیر کند. در این بیست و پنج سالی که با هم زندگی میکنیم هیچ وقت از من تشکر نکرده و همیشه میگوید هر کاری که میکنی وظیفه ات است. در کل یک آدم بی ادب و بی احسا س نسبت به من و بچه هایم است. ممنون از راهنمایی شما.
مدت ۲۶ سال با همسرم که ۱۸ سال از من بزرگتر است زندگی میکنم . همیشه کارشان تحقیر کردن و ناسزا گفتن به من است و هر اتفاقی بیفتد که هیچ ربطی به من ندارد مرا مقصر میداند. خیلی شکاک است و تهمت میزند. اصلا اهل حر زدن با من نبوده و نیست .در طول مدت زندگی حتی یک بار هم از ایشان یک کلمه محبت آمیز نشنیدم. طی ۳ سال گذشته بدتر شده و همیشه میگوید نمیخواه ببینمت و از خانه ام برو بیرون. ۳ سال از من شکایت کرد ولی من تحمل کردم و برای قاضی بیگناهیم ثابت شد و طلاق نگرفتم به خاطر بچه هام. خرج نمیکشد و از خانه بیرون نمی رود و اصلا قبول ندارد بیمار شده. نه معتاد است و نه روابط نامشرو ع دارد و فردی بسیار بسیار با شخصیت در بیرون است. من فقط مثل یک مادر با ایشان کنار میایم نه همسر ولی گاهی از کوره در میروم و خدا نکند یک حرف که باب میلشان نباشد از دهنم دربیاید در کنار تمام اینها گاهی به حدی مظلوم میشود که دل من و بچه هایم برایش میسوزد. لطفا راهنمایی کنید.
پسرم ۱۵ ساله است و پدرش چند سال است با ما زندگی نمیکند. خیلی زودرنج و پرتوقع است اگر کار اشتباهی بکند به او تذکر بدهم زود موضع میگیرد وقتی با برادر کوچکش دعوا میکند اصلا ملاحظه نمیکند جوری میزند که حد ندارد. ناگفته نماند برادر کوچکش که ۱۳ ساله است خیلی سر به سرش میگذارد.