بالاتر از اورست سقوط کرد و زنده ماند! / شهامت باورنکردنی زنی که مرگ را شکست داد + آلبوم تصاویر و تحلیل روانشناسی
رکنا: هواپیما در میانه آسمان از هم پاشید و چیزی که باید پایان زندگی تمام سرنشینانش می بود، به آغاز یکی از عجیب ترین پرونده های بقا در تاریخ تبدیل شد. وقتی امداد به محل حادثه رسید، انتظار پیدا کردن یک انسان زنده تقریبا وجود نداشت؛ اما از میان بقایای هواپیما نشانه ای آمد که همه چیز را تغییر داد.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، سال ها بعد، هنوز یک پرسش درباره آن روز باقی مانده است: بدن یک انسان چگونه توانست از حادثه ای جان سالم به در ببرد که تصور زنده ماندن در آن تقریبا ناممکن بود؟
پروازی که هرگز به مقصد نرسید
۲۶ ژانویه ۱۹۷۲، پرواز ۳۶۷ شرکت هواپیمایی یوگسلاوی از استکهلم راهی بلگراد بود و قرار بود در کپنهاگ و زاگرب توقف داشته باشد. در توقف کپنهاگ، گروه دیگری از خدمه وارد هواپیما شدند. در میان آنها مهمانداری جوان به نام وسنا وولوویچ (Vesna Vulović) حضور داشت؛ زنی که حتی قرار نبود آن روز در این پرواز باشد. بر اساس روایتی که بعدها منتشر شد، شرکت هواپیمایی او را با مهماندار دیگری که نام کوچک مشابهی داشت اشتباه گرفته بود و همین اشتباه ساده او را وارد پروازی کرد که زندگی اش را برای همیشه تغییر داد.
وسنا ۲۳ سال داشت. هواپیمای مک دانل داگلاس DC-9 پس از ترک کپنهاگ به پرواز ادامه داد و ۴۶ دقیقه بعد، در ساعت ۴:۰۱ بعدازظهر، زمانی که بر فراز چکسلواکی آن زمان قرار داشت، حادثه اتفاق افتاد. انفجاری هواپیما را در ارتفاع بالا از هم متلاشی کرد و بدنه به چند بخش تقسیم شد. ۲۸ نفر داخل هواپیما بودند و برای ۲۷ نفر از آنها این پرواز پایان زندگی بود اما یک نفر هنوز داخل بخشی از هواپیما باقی مانده بود.
![]()
سقوطی از ارتفاعی بالاتر از قله اورست
بر اساس گزارش رسمی حادثه که مبنای رکورد جهانی نیز قرار گرفت، وسنا از ارتفاع ۱۰ هزار و ۱۶۰ متری سقوط کرد؛ ارتفاعی بیشتر از ارتفاع قله اورست. او چتر نجات نداشت و در فضای آزاد نیز مانند یک چترباز سقوط نمی کرد. تصور می شود وسنا در بخش انتهایی بدنه هواپیما گیر افتاده بود و یک ترولی سرو غذا نیز به باقی ماندن او در این بخش کمک کرده بود.
بخشی از بدنه که وسنا در آن قرار داشت به سمت منطقه ای جنگلی در نزدیکی روستای سربسکا کامنیتسه سقوط کرد. زمین پوشیده از برف بود و بقایای هواپیما با زاویه ای به دامنه جنگلی برخورد کردند. ترکیب شیب زمین، درختان و برف به عنوان عواملی مطرح شده اند که می توانسته اند بخشی از انرژی برخورد را کاهش دهند بنابراین راز زنده ماندن او را نمی توان به یک عامل جادویی نسبت داد؛ به نظر می رسد مجموعه ای بسیار نادر از شرایط در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.
![]()
در میان لاشه هواپیما هنوز صدایی شنیده می شد
هواپیما سقوط کرده بود و تقریبا هیچ دلیلی برای انتظار یافتن یک بازمانده وجود نداشت، اما مردی محلی به نام برونو هونکه (Bruno Honke) به محل رسید. او در جنگ جهانی دوم به عنوان امدادگر پزشکی فعالیت کرده بود و از میان بقایای هواپیما صدای وسنا را شنید. او توانست پیش از رسیدن نیروهای امدادی کمک های اولیه حیاتی را انجام دهد. زنی که از ارتفاعی باورنکردنی سقوط کرده بود، هنوز زنده بود.
اما زنده بودن به معنای سالم ماندن نبود. وسنا دچار شکستگی جمجمه، شکستگی هر دو پا، آسیب چند مهره ستون فقرات، شکستگی لگن و چند دنده شده و برای مدتی از کمر به پایین فلج بود. گزارش های منتشر شده درباره مدت دقیق کما یکسان نیستند؛ رکورد گینس در صفحه فعلی خود از ۲۷ روز کما و بستری طولانی مدت او سخن می گوید. آنچه روشن است این است که آسیب های جسمانی او بسیار شدید بودند و روند بازتوانی ماه ها ادامه یافت.
با وجود شدت آسیب ها، وسنا به تدریج دوباره توانایی راه رفتن را به دست آورد. او حدود ده ماه بعد قادر به راه رفتن بود، هرچند آثار آسیب ستون فقرات برایش باقی ماند.
![]()
عجیب ترین بخش ماجرا؛ او سقوط را به خاطر نمی آورد
یکی از شگفت انگیزترین قسمت های داستان این است که وسنا خاطره ای از لحظه متلاشی شدن هواپیما، سقوط طولانی و حتی بخش مهمی از اتفاقات پس از آن نداشت. آنچه بعدها درباره حادثه می دانست عمدتا از گزارش دیگران و تحقیقات به دست آمده بود. گینس گزارش کرده است او از خود حادثه و حدود یک ماه پس از آن خاطره ای نداشت.
این نکته از منظر روانشناسی اهمیت زیادی دارد. حافظه انسان هنگام آسیب شدید جسمانی، از دست دادن هوشیاری، تغییرات شدید فیزیولوژیک یا صدمات مغزی الزاما مانند شرایط عادی عمل نمی کند بنابراین نبود خاطره از یک حادثه به این معنا نیست که اتفاق برای فرد کم اهمیت بوده یا مغز آن را به شکل ارادی حذف کرده است. در مورد وسنا نیز با توجه به شدت جراحات جسمانی و آسیب سر، نباید فراموشی او را بدون ارزیابی پزشکی و شواهد کافی صرفا به یک مکانیسم روانشناختی نسبت داد.
![]()
چرا او زنده ماند؟
این پرسش بیش از نیم قرن است که داستان وسنا را جذاب نگه داشته است. یک انسان چگونه می تواند از چنین سقوطی زنده بماند؟ پاسخ در مجموعه ای از عوامل است، نه یک دلیل واحد. وسنا در بخشی از بدنه هواپیما باقی مانده بود و مانند فردی که مستقیما در فضای آزاد سقوط می کند به زمین برخورد نکرد. بقایای بدنه روی منطقه ای جنگلی و برفی فرود آمدند و زاویه برخورد و شیب زمین نیز احتمالا در جذب بخشی از انرژی نقش داشتند. گینس همچنین به این توضیح اشاره می کند پزشکان فشار خون پایین وسنا را یکی دیگر از عوامل احتمالی دانسته بودند؛ بر اساس این توضیح، افت فشار کابین می توانسته باعث از دست رفتن سریع هوشیاری او شود. با این حال، درباره سهم دقیق هر یک از این عوامل نمی توان با قطعیت صحبت کرد.
آنچه قطعی تر است این است که گینس همچنان وسنا وولوویچ را دارنده رکورد بیشترین ارتفاع سقوط بدون چتر نجات و زنده ماندن ثبت می کند: ۱۰ هزار و ۱۶۰ متر.
![]()
اما آیا واقعا از ارتفاع ۱۰ کیلومتری سقوط کرده بود؟
اینجاست که داستان مرموزتر می شود. سال ها پس از حادثه، دو روزنامه نگار تحقیقی روایت رسمی را زیر سوال بردند. آنها در سال ۲۰۰۹ ادعا کردند هواپیما ممکن است پیش از متلاشی شدن تا ارتفاع بسیار پایین تری سقوط کرده و حتی احتمال دادند که هواپیما به اشتباه توسط نیروی هوایی چکسلواکی هدف قرار گرفته باشد. در این روایت، ارتفاع سقوط وسنا بسیار کمتر از عدد رسمی بود.
اما این نظریه هرگز جای گزارش رسمی را نگرفت. خود گینس نیز به این مناقشه اشاره کرده و نوشته است یکی از روزنامه نگارانی که این فرضیه را مطرح کرده بود پذیرفت شواهد آن قرینه ای بوده است. گینس همچنان رکورد ۱۰ هزار و ۱۶۰ متر را به نام وسنا ثبت کرده و در بررسی خود می گوید شواهد کافی برای کنار گذاشتن روایت رسمی و لغو رکورد وجود ندارد.
بنابراین درباره این پرونده باید دو موضوع را از یکدیگر جدا کرد: روایت رسمی که مبنای رکورد جهانی است و فرضیه جایگزینی که دهه ها بعد توسط روزنامه نگاران مطرح شد. ارائه فرضیه دوم به عنوان حقیقت اثبات شده، همان قدر نادرست است که وانمود کنیم هیچ مناقشه ای درباره روایت رسمی وجود نداشته است.
![]()
انفجار هواپیما از کجا آمده بود؟
طبق روایت رسمی مقام های هوانوردی چکسلواکی، انفجار بر اثر بمبی در محفظه بار هواپیما رخ داده بود. روز بعد از حادثه نیز فردی که خود را یک ملی گرای کروات معرفی کرده بود، در تماس با یک روزنامه سوئدی مسئولیت سرنگونی هواپیما را بر عهده گرفت. با این حال، کسی در ارتباط با بمب گذاری پرواز ۳۶۷ بازداشت نشد.
همین ابهام، همراه با فضای سیاسی اروپای شرقی در دوران جنگ سرد، باعث شد پرونده در دهه های بعد همچنان محل طرح نظریه های مختلف باقی بماند.
![]()
وقتی فرد حادثه را به یاد نمی آورد، آیا تروما هم وجود ندارد؟
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی، در بررسی این موضوع توضیح می دهد یکی از اشتباهات رایج درباره تروما این است که تصور کنیم برای تاثیر پذیرفتن از یک حادثه، فرد حتما باید تمام لحظات آن را به شکل روشن و منسجم به خاطر بیاورد. حافظه انسان در شرایط تهدید شدید، آسیب جسمانی، تغییر سطح هوشیاری و صدمات مغزی می تواند عملکردی بسیار متفاوت از حافظه روزمره داشته باشد. با این حال، در پرونده وسنا باید احتیاط بیشتری داشت، زیرا شدت جراحات و آسیب سر اجازه نمی دهد فراموشی او را صرفا به تروما یا یک دفاع روانی نسبت دهیم.
از نظر روانشناسی، نداشتن خاطره آگاهانه از تمام یک حادثه نیز به خودی خود نشان نمی دهد که فرد حتما دچار اختلال استرس پس از سانحه خواهد شد یا نخواهد شد. تشخیص PTSD بر اساس مجموعه مشخصی از نشانه ها، مدت آنها و تاثیرشان بر عملکرد فرد انجام می شود. همچنین واکنش انسان ها پس از حوادث مرگبار یکسان نیست؛ برخی با نشانه های شدید روانی مواجه می شوند، برخی مسیر متفاوتی از سازگاری را طی می کنند و برخی ممکن است مشکلات دیگری مرتبط با آسیب جسمانی، سوگ یا تغییر ناگهانی زندگی داشته باشند.
پرونده وسنا از یک جهت دیگر نیز قابل توجه است. او نه تنها از یک حادثه مرگبار جان سالم به در برد، بلکه پس از بهبود باید با این واقعیت زندگی می کرد که تنها بازمانده حادثه ای بوده است که تمام ۲۷ نفر دیگر حاضر در هواپیما در آن جان باخته بودند. با این حال، صرف قرار گرفتن در چنین موقعیتی به ما اجازه نمی دهد احساس گناه بازمانده یا هر اختلال روانشناختی دیگری را به او نسبت دهیم. در روانشناسی تروما باید میان آنچه درباره فرد مستند شده و آنچه از نظر نظری ممکن است اتفاق بیفتد تفاوت گذاشت.
![]()
زنی که دوباره به هواپیمایی برگشت
یکی از غیرمنتظره ترین بخش های زندگی وسنا اتفاقی است که پس از بهبود افتاد. او دوباره برای شرکت هواپیمایی JAT کار کرد، البته این بار در یک شغل اداری. گینس گزارش کرده است او حتی ترس خاصی از پرواز پیدا نکرد و بعدها نیز سوار هواپیما می شد.
در سال ۱۹۸۵، نام وسنا به عنوان دارنده رکورد بیشترین ارتفاع سقوط بدون چتر نجات و زنده ماندن وارد تاریخ گینس شد و پل مک کارتنی گواهی و مدال این رکورد را به او اهدا کرد.
زندگی او بعدها مسیر دیگری نیز پیدا کرد. وسنا در اعتراض های سیاسی علیه اسلوبودان میلوشویچ شرکت کرد و در اوایل دهه ۱۹۹۰ شغل خود در شرکت هواپیمایی را از دست داد. او تا سال ها در صربستان چهره ای شناخته شده باقی ماند و سرانجام در دسامبر ۲۰۱۶ در ۶۶ سالگی درگذشت.
![]()
راز این سقوط هنوز چرا جذاب است؟
بیش از نیم قرن از آن روز گذشته است، اما داستان وسنا وولوویچ هنوز یکی از عجیب ترین روایت های بقا در تاریخ هوانوردی است. شاید دلیل ماندگاری آن فقط عدد ۱۰ هزار و ۱۶۰ متر نباشد. در این داستان مجموعه ای از اتفاقات غیرمنتظره کنار یکدیگر قرار گرفته اند: مهمانداری که گفته می شود بر اثر یک اشتباه کاری وارد پرواز شد، هواپیمایی که در آسمان متلاشی شد، بخشی از بدنه که روی دامنه ای جنگلی و پوشیده از برف سقوط کرد، امدادگری محلی که صدای یک انسان زنده را از میان لاشه شنید و زنی که پس از جراحات بسیار شدید دوباره توانست روی پاهایش بایستد.
عجیب ترین بخش داستان همین است؛ وسنا به خاطر سقوطی مشهور شد که خودش هیچ خاطره ای از آن نداشت. نام او هنوز در گینس ثبت شده است: وسنا وولوویچ، انسانی که بر اساس گزارش رسمی از ارتفاع ۱۰ هزار و ۱۶۰ متری بدون چتر نجات سقوط کرد و زنده ماند.
-
عذرخواهی شهردار تهران از مردم درباره وضعیت خیابان آزادی / فیلم
ارسال نظر