وقتی ترس، انسانیت را امتحان میکند! / روانشناسی کسانی که در تاریک ترین شرایط، مهربان مانده اند
دکتر مریم سامانی- روانشناس بالینی و استاد دانشگاه
جنگ، قحطی، مهاجرت اجباری و بحران های بزرگ فقط خانه و شهر را ویران نمی کنند؛ می توانند نگاه انسانها به یکدیگر را هم تغییر دهند. وقتی ترس زیاد می شود و امنیت از بین می رود، طبیعی است که ذهن بیشتر به بقا فکر کند. اما عجیب اینجاست که همه آدم ها در چنین شرایطی شبیه هم نمی شوند. بعضی ها بسته تر، خشن تر و بی اعتمادتر می شوند و بعضی دیگر، درست در همان تاریکی، بیشتر کمک می کنند، بیشتر می بخشند و بیشتر حواس شان به دیگری هست. سوال مهم همین جاست: چرا وقتی همه چیز ما را به سمت فقط خودت را نجات بده، هل می دهد، بعضی انسان ها هنوز می توانند دیگری را ببینند؟ یکی از پاسخ ها به چیزی برمی گردد که روانشناسی از آن با عنوان هویت اخلاقی یاد می کند. برای بعضی افراد، مهربانی و انصاف فقط رفتار خوب نیست؛ بخشی از تصویری است که از خودشان دارند. کسی که خودش را انسانی مسئول، عادل یا مراقب دیگران می داند، در بحران فقط با این سوال روبرو نیست که چه چیزی به نفع من است؟ بلکه ممکن است در درونش با سوال دیگری درگیر شود: اگر حالا برخلاف ارزش هایم رفتار کنم، چه کسی می شوم؟
برای چنین فردی، کمک کردن فقط یک کار خیر نیست؛ راهی است برای اینکه ترس نتواند تمام هویت او را تصاحب کند. بحران می تواند همدلی را خاموش کند؛ اما همیشه خاموشش نمی کند ترس شدید میدان دید روانی را تنگ می کند. وقتی فرد احساس خطر می کند، ممکن است دنیا را ساده تر ببیند: خودی و غیرخودی، امن و خطرناک، دوست و دشمن. در چنین حالتی دیدن درد کسی که بیرون از دایره ما قرار گرفته، سخت تر می شود اما بعضی افراد حتی زیر فشار هنوز می توانند به یاد بیاورند طرف مقابل هم می ترسد، خانواده دارد، درد می کشد و انسان است. این توانایی ساده به نظر می رسد، اما در شرایط بحرانی یکی از دشوارترین کارهاست.
تلنگر مهم همین جاست: انسانیت همیشه یعنی نترسیدن نیست؛ گاهی یعنی ترسیده ای، عصبانی هم هستی، اما اجازه نمی دهی این دو احساس تمام تصمیم هایت را بگیرند.

رنج همیشه ما را فرد بهتر نمی کند
جمله مشهوری هست که می گوید رنج انسان را قوی تر می کند. واقعیت این قدر تمیز و شاعرانه نیست. رنج می تواند انسان را خشمگین، بی اعتماد و حتی آماده انتقام کند. کسی که آسیب دیده لزوما مهربان تر نمی شود و نباید هم از قربانی انتظار داشت که بعد از درد، حتما تبدیل به نسخه بهتری از خودش شود.
با این حال، بعضی افراد بعد از تجربه رنج به نتیجه دیگری می رسند: می دانم درد یعنی چه؛ پس نمی خواهم آن را به دیگری منتقل کنم. این همانجایی است که مفهوم رشد پس از تروما می تواند معنا پیدا کند. نه به این معنی که آسیب خوب بوده، بلکه به این معنی که بعضی انسانها از دل آسیب، معنای تازه ای درباره زندگی، رابطه و مسئولیت پیدا می کنند. آنها رنج را انکار نمی کنند؛ تصمیم می گیرند آن را تکثیر نکنند.
چرا بعضی ها برعکس، انسانیت دیگری را نمی بینند؟
پاسخ فقط در بد بودن افراد نیست. روانشناسی اجتماعی سال هاست نشان داده شرایط هم می توانند اخلاق را فرسوده کنند. وقتی یک گروه دائما به عنوان خطرناک، پست یا کمتر از انسان معرفی شود، آسیب رساندن به آن گروه آسان تر می شود. به این فرایند غیرانسانی سازی گفته می شود.
اگر به این وضعیت، ترس مداوم، فشار گروهی، اطاعت از قدرت و توجیه خشونت هم اضافه شود، ممکن است افراد وارد رفتارهایی شوند که در شرایط عادی حتی تصورش را هم نمی کردند. این بخش ناراحت کننده ماجرا است: هیچکدام از ما نباید بیش از حد مطمئن باشیم که من هرگز چنین کاری نمی کنم. انسان تحت تاثیر گروه، قدرت و ترس تغییر می کند. همین شناخت باید ما را محتاط تر کند، نه بدبین تر.
بحران فقط نشان نمی دهد چه کسی هستیم؛ می تواند ما را عوض کند
خیلی وقت ها می گوییم بحران چهره واقعی انسانها را نشان می دهد. بخشی از این حرف درست است، اما کامل نیست. بحران فقط شخصیت را آشکار نمی کند؛ می تواند خود شخصیت را هم تغییر دهد. ترس طولانی، تحقیر، سوگ، نفرت پراکنی و احساس ناامنی می توانند کم کم فرد را سخت تر کنند. در مقابل، حمایت اجتماعی، تجربه همکاری، وجود الگوهای اخلاقی و احساس تعلق می توانند کمک کنند انسان ظرفیت همدلی اش را حفظ کند یعنی انسانیت فقط یک ویژگی شخصی نیست. محیط هم می تواند آن را زنده نگه دارد یا آرام آرام از بین ببرد. به همین دلیل در بحران، فقط گفتن آدم خوبی باش، کافی نیست. جامعه هم باید شرایطی بسازد که اعتماد، همکاری و کمک متقابل هنوز ممکن باشند.
بزرگ ترین آزمون انسانیت زمانی نیست که همه چیز آرام است و مهربان بودن هزینه ای ندارد. آزمون واقعی وقتی شروع می شود که ترس، خشم و درد دلایل زیادی به ما می دهند تا فقط خودمان را ببینیم. بعضی ها بعد از رنج سخت تر می شوند و بعضی عمیق تر. یکی از تفاوت های مهم این است که آیا فرد در میان درد خودش، هنوز جایی برای دیدن درد انسان دیگری باقی گذاشته است یا نه.
حفظ انسانیت در بحران یعنی نه اینکه خشمگین نشویم، نه اینکه از خودمان دفاع نکنیم و نه اینکه از خطر نترسیم یعنی حتی در همان لحظه ها، مرزی درون مان باقی بماند که بگوید: رنج دیگری هم واقعی است.
انسانیت یعنی اینکه اجازه ندهیم ترس و خشم، تنها صداهایی باشند که برای ما تصمیم می گیرند.
-
فیلم /کور کردن یک چشم و بریدن دم گربهها در مهاباد برای خرافات / این حیوانات گناه دارند !
ارسال نظر