آیا افسردگی های مکرر بعد از ۲۰ سال بر حافظه و تمرکز «زخم دائمی» باقی می گذارند؟
رکنا: یکی از نگرانی های جدی افرادی که چند دوره افسردگی را تجربه کرده اند این است: هر بار که افسرده می شوم، آیا بخشی از توانایی ذهنی ام را برای همیشه از دست می دهم؟
به گزارش رکنا، مشکلات تمرکز، حافظه، سرعت فکر کردن و تصمیم گیری در دوره افسردگی برای بسیاری از بیماران تجربه ای واقعی است. همین موضوع باعث شده سال ها این فرضیه مطرح باشد که تکرار دوره های افسردگی ممکن است به تدریج یک «اثر زخم» روی عملکرد شناختی باقی بگذارد اما یک مطالعه طولی که افراد دارای سابقه افسردگی مکرر را برای حدود ۲۰ سال دنبال کرده، نتیجه ای مهم و تا حدی امیدوار کننده به دست آورده است: تعداد و مدت دوره های افسردگی در این مطالعه، کاهش شناختی بعدی را پیش بینی نکردند. همچنین عملکرد شناختی ضعیف تر نیز نتوانست بازگشت بعدی افسردگی را به طور روشن پیش بینی کند. این یافته به معنای بی اثر بودن افسردگی بر ذهن نیست؛ بلکه فرض ساده هر دوره افسردگی مساوی است با آسیب شناختی تجمعی و دائمی را زیر سوال می برد.
چرا اصلا دانشمندان به زخم شناختی، افسردگی فکر کرده اند؟
افسردگی فقط خلق پایین نیست. بسیاری از افراد در دوره افسردگی از مشکلاتی مانند کاهش تمرکز، فراموشی، کند شدن فکر، دشواری تصمیم گیری و احساس مه آلود بودن ذهن شکایت می کنند. در برخی افراد حتی پس از بهتر شدن خلق نیز بخشی از مشکلات شناختی ممکن است ادامه پیدا کند.به همین دلیل یک سوال مهم شکل گرفته است: اگر فرد بارها افسرده شود، آیا این دوره ها به مرور روی هم جمع می شوند و عملکرد شناختی او را ضعیف تر می کنند؟ به این ایده گاهی فرضیه cognitive scarring یا زخم شناختی گفته می شود.
پژوهشگران چه کاری انجام دادند؟
مطالعه جدید یک ویژگی بسیار ارزشمند داشت: پیگیری حدود ۲۰ ساله. پژوهشگران گروهی از افراد دارای سابقه افسردگی مکرر را طی چندین مرحله ارزیابی کردند. در شروع پژوهش، ۱۳۷ نفر که از افسردگی مکرر در وضعیت بهبود قرار داشتند وارد مطالعه شدند. شرکت کنندگان طی این دوره طولانی در هشت مرحله ارزیابی بررسی شدند. پژوهشگران هم وضعیت دوره های افسردگی و هم عملکرد شناختی افراد را در طول زمان دنبال کردند. هدف اصلی این بود که دو سوال را بررسی کنند: آیا تعداد یا طول دوره های افسردگی، افت شناختی آینده را پیش بینی می کند؟ و برعکس: آیا عملکرد شناختی می تواند خطر عود بعدی افسردگی را پیش بینی کند؟
یافته اصلی چه بود؟
نتایج حمایت روشنی از فرضیه زخم شناختی تجمعی نشان ندادند به بیان ساده افرادی که دوره های افسردگی بیشتری داشتند، لزوما در ادامه افت شناختی بیشتری نشان ندادند. همچنین طول دوره های افسردگی نیز نتوانست به شکل روشن کاهش شناختی آینده را پیش بینی کند. این نکته مهم است، زیرا اگر فرضیه ساده زخم شناختی درست بود، انتظار داشتیم هر چه فرد دوره های بیشتر یا طولانی تری از افسردگی را تجربه کرده باشد، در طول زمان عملکرد شناختی او نیز بیشتر کاهش پیدا کند اما این الگوی روشن در داده های این مطالعه دیده نشد.
آیا حافظه و تمرکز ضعیف تر می تواند بازگشت افسردگی را پیش بینی کند؟
پژوهشگران جهت دیگر رابطه را نیز بررسی کردند. ممکن بود مشکل شناختی فقط پیامد افسردگی نباشد و خودش به نوعی علامت هشدار برای عود بعدی باشد اما در این مطالعه، عملکرد شناختی نیز نتوانست به شکل روشن بازگشت افسردگی را پیش بینی کند بنابراین پژوهش شواهد محکمی برای یک رابطه ساده دو طرفه پیدا نکرد نه دوره های بیشتر افسردگی و افت شناختی بیشتر و نه«شناخت ضعیف تر موجب عود قطعی بیشترمی شود.

پس مشکلات حافظه و تمرکز در افسردگی واقعی نیستند؟
این یکی از مهمترین سوء برداشت هایی است که باید از آن جلوگیری کرد. این مطالعه نمی گوید افسردگی روی شناخت تاثیر ندارد. مشکلات شناختی در افسردگی به خوبی شناخته شده اند و افراد می توانند در دوره های افسردگی مشکلات واقعی در توجه، حافظه، سرعت پردازش و عملکرد اجرایی تجربه کنند.
سوال این پژوهش چیز دیگری بود: آیا تکرار دوره های افسردگی طی سال ها الزاما باعث یک افت شناختی تجمعی و دائمی می شود؟ پاسخ این مطالعه این بود که شواهد روشنی برای چنین الگوی ساده ای پیدا نشد.
مشکل تمرکز در افسردگی را نباید با آسیب دائمی مغز یکی دانست
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی، درباره اهمیت این یافته می گوید: بعضی از بیماران وقتی در دوره افسردگی متوجه می شوند حافظه یا تمرکزشان مثل گذشته نیست، به شدت می ترسند و تصور می کنند مغزشان آسیب دیده است. این نگرانی خودش می تواند اضطراب و ناامیدی را بیشتر کند.
او اضافه می کند: مشکل تمرکز، کند شدن ذهن یا فراموشکاری در افسردگی می تواند کاملا واقعی باشد، اما وجود این علائم به تنهایی به این معنا نیست که فرد دچار یک آسیب شناختی دائمی شده است. این مطالعه طولانی مدت نیز نکته ای سازگار با همین موضوع نشان می دهد: تعداد یا مدت دوره های افسردگی به شکل روشن افت شناختی بعدی را پیش بینی نکرد.
چرا افسردگی می تواند موقتا ذهن را کند کند؟
برای فهم این موضوع باید میان یافته مستقیم پژوهش و توضیح احتمالی تفاوت بگذاریم. در دوره افسردگی، عوامل متعددی می توانند بر عملکرد ذهنی تاثیر بگذارند برای مثال: اختلال خواب، خستگی، کاهش انگیزه، نشخوار فکری، اضطراب، کاهش فعالیت، مشکلات توجه و حتی بعضی داروها یا بیماری های جسمانی می توانند روی تجربه فرد از حافظه و تمرکز اثر بگذارند بنابراین وقتی فرد می گوید: حافظه ام خراب شده ، همیشه به این معنا نیست که سیستم حافظه او به شکل دائمی آسیب دیده است. گاهی مشکل اصلی می تواند این باشد که اطلاعات از ابتدا به دلیل اختلال توجه و درگیری ذهنی به خوبی پردازش نشده اند.
دکتر مریم سامانی توضیح می دهد: برای اینکه چیزی را به خاطر بیاوریم، ابتدا باید آن را به اندازه کافی دریافت و پردازش کنیم. فردی که ذهنش ساعت ها درگیر نشخوار فکری، نگرانی، بی خوابی یا خستگی ناشی از افسردگی است ممکن است اطلاعات را با کیفیت گذشته ثبت نکند. بعدا احساس می کند حافظه اش از بین رفته، در حالی که بخشی از مشکل ممکن است در مرحله توجه و ثبت اطلاعات باشد.
او تاکید می کند: این موضوع درباره همه بیماران صدق نمی کند. اگر مشکل حافظه یا تمرکز شدید، پیشرونده یا مستقل از وضعیت خلقی باشد، نباید آن را خودکار به افسردگی نسبت داد و ارزیابی دقیق تر اهمیت دارد.
چه زمانی مشکلات شناختی نیاز به بررسی جداگانه دارند؟
اگر مشکلات حافظه و تمرکز فقط در دوره های افسردگی ظاهر شوند و با بهبود وضعیت روانی کاهش پیدا کنند، ممکن است بخش مهمی از همان اختلال خلقی باشند اما شرایطی وجود دارد که ارزیابی تخصصی اهمیت بیشتری پیدا می کند برای مثال، اگر مشکلات شناختی: به تدریج در حال شدیدتر شدن باشند، بعد از بهبود افسردگی همچنان به شکل قابل توجه باقی بمانند، عملکرد شغلی یا زندگی روزمره را مختل کنند، با تغییرات رفتاری یا مشکلات عصبی دیگری همراه باشند، یا خانواده نیز متوجه افت قابل توجه عملکرد فرد شده باشد. در این شرایط بررسی توسط متخصص می تواند کمک کند مشخص شود آیا مسئله فقط با افسردگی مرتبط است یا عوامل دیگری نیز باید بررسی شوند.
آیا تعداد دوره های افسردگی اصلا مهم نیست؟
این نتیجه نیز اشتباه است. اینکه پژوهش ارتباط روشنی میان تعداد دوره ها و افت شناختی تجمعی پیدا نکرد، به این معنا نیست که عود افسردگی بی اهمیت است. هر دوره افسردگی می تواند بر کیفیت زندگی، روابط، تحصیل، کار، سلامت جسمانی و خطر دوره های بعدی تاثیر بگذارد بنابراین پیشگیری از عود همچنان یک هدف مهم بالینی است. نتیجه پژوهش فقط می گوید: در این نمونه، شواهد روشنی وجود نداشت که هر دوره جدید افسردگی به طور تجمعی یک زخم شناختی دائمی ایجاد کند.
یافته پژوهش
آنچه داده ها مستقیما نشان دادند این بود که در پیگیری طولانی مدت افراد دارای سابقه افسردگی مکرر، تعداد و مدت دوره های افسردگی کاهش شناختی بعدی را به شکل روشن پیش بینی نکردند. همچنین عملکرد شناختی نتوانست به طور واضح عود بعدی افسردگی را پیش بینی کند بنابراین مطالعه شواهد روشنی برای فرضیه ساده «زخم شناختی تجمعی» پیدا نکرد.
تبیین احتمالی
یک احتمال این است که مشکلات شناختی افسردگی در بسیاری از افراد بیشتر وابسته به وضعیت فعلی بیماری باشند تا اینکه هر دوره افسردگی لزوما یک آسیب دائمی جدید به شناخت اضافه کند اما این یک تبیین احتمالی است. از این مطالعه نمی توان نتیجه گرفت که افسردگی هیچ اثر بلند مدتی بر شناخت ندارد یا هیچ زیر گروهی از بیماران در معرض مشکلات شناختی پایدار نیست.
یک محدودیت بسیار مهم: بعد از ۲۰ سال افراد زیادی از مطالعه خارج شده بودند
این مهمترین احتیاط در تفسیر نتیجه باشد. مطالعه با ۱۳۷ شرکت کننده آغاز شد، اما در آخرین پیگیری تعداد افراد باقی مانده بسیار کمتر بود و حدود ۳۳ نفر در پیگیری نهایی حضور داشتند؛ در برخی تحلیل های کامل نیز تعداد نمونه حدود ۲۸ نفر بود. این کاهش شدید نمونه اهمیت زیادی دارد. اگر افرادی که از پژوهش خارج شده اند از نظر شدت افسردگی، سلامت جسمانی یا عملکرد شناختی با افرادی که باقی مانده اند متفاوت بوده باشند، نتیجه نهایی می تواند تحت تاثیر قرار گرفته باشد بنابراین این پژوهش دلیل خوبی برای زیر سوال بردن فرضیه ساده زخم شناختی است، اما اثبات قطعی عدم وجود اثر تجمعی نیست.
دکتر مریم سامانی می گوید: برای بیماری که چند دوره افسردگی داشته، این یافته می تواند آرامش بخش باشد، چون نشان می دهد تکرار افسردگی لزوما مساوی با تخریب پیشرونده توانایی های شناختی نیست. اما از طرف دیگر نباید بگوییم پس عود افسردگی اهمیتی ندارد یا مشکلات شناختی را نادیده بگیریم.
او اضافه می کند: اگر فرد احساس می کند حافظه، تمرکز یا تصمیم گیری او تغییر قابل توجهی کرده است، بهتر است این موضوع در ارزیابی بالینی مطرح شود. باید بررسی شود مشکل از چه زمانی شروع شده، آیا با شدت افسردگی تغییر می کند، وضعیت خواب چگونه است، چه داروهایی مصرف می شود و آیا عوامل جسمانی یا روان شناختی دیگری وجود دارند.
چیزی که نباید از این پژوهش نتیجه گرفت
این پژوهش نمی گوید: افسردگی هیچ تاثیری بر حافظه ندارد. نمی گوید: مشکلات تمرکز بیماران افسرده خیالی است. نمی گوید: هر مشکلی در حافظه با درمان افسردگی حتما از بین می رود. و همچنین نمی گوید: چند بار افسرده شدن هیچ پیامد بلند مدتی ندارد. یافته دقیق تر این است: در این مطالعه طولی، تعداد و مدت دوره های افسردگی شواهد روشنی از یک افت شناختی تجمعی در طول زمان نشان ندادند.
جمع بندی
مشکلات حافظه و تمرکز یکی از تجربه های واقعی و گاهی ترسناک افسردگی هستند اما پژوهش ۲۰ ساله جدید نشان می دهد داستان ممکن است پیچیده تر از تصور هر دوره افسردگی یک زخم دائمی روی مغز باقی می گذارد، باشد.
به گفته دکتر مریم سامانی ؛اگر فرد در دوره افسردگی احساس می کند ذهنش مثل گذشته کار نمی کند، باید این تجربه را جدی گرفت؛ اما نباید بلافاصله آن را به معنای آسیب دائمی مغز تفسیر کرد. ارزیابی دقیق می تواند مشخص کند چه مقدار از مشکل با خلق، خواب، اضطراب، نشخوار فکری، داروها یا عوامل دیگر ارتباط دارد.
پیام امیدوار کننده پژوهش این است که: تجربه چند دوره افسردگی لزوما به معنای از دست دادن تدریجی و اجتناب ناپذیر توانایی های شناختی نیست. اما به دلیل کاهش زیاد تعداد شرکت کنندگان در پیگیری بلند مدت، برای پاسخ قطعی هنوز به مطالعات بزرگ تر نیاز داریم.
-
حیوانات زیبای حیات وحش + فیلم
ارسال نظر