گزارش رکنا در آستانه روز جهانی گونه های در معرض انقراض
ایران؛ موزهای از گونههای در حال حذف /حیات وحش ایران زیر سایه نیمقرن مدیریت ناکارآمد/۸۶ گونه جانوری کشور در معرض انقراضند
رکنا، آمارهای رسمی نشان میدهد ایران با شناسایی ۱۶۰ گونه پستاندار، ۴۹۲ گونه پرنده، ۱۷۵ گونه ماهی، ۱۹۷ گونه خزنده و ۲۰ گونه دوزیست، یکی از مهمترین کانونهای تنوع زیستی جهان به شمار میرود؛ اما پشت این اعداد چشمگیر، واقعیتی نگرانکننده جریان دارد؛ جایی که ۸۶ گونه جانوری کشور در معرض خطر انقراض قرار گرفتهاند و بسیاری از زیستگاهها زیر فشار توسعه، خشکسالی و سوءمدیریت در حال فروپاشیاند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، ایران روی یکی از غنیترین کمربندهای تنوع زیستی جهان نشسته؛ سرزمینی که از جنگلهای هیرکانی تا بیابانهای سوزان لوت، از تالابهای جنوب تا قلههای یخزده زاگرس، هزاران سال زیستگاه گونههایی بوده که امروز بسیاری از آنها تنها در مرز بقا نفس میکشند.
این جغرافیای خشن و در عین حال شگفتانگیز، زمانی قدرت آن را داشت که شیر ایرانی در بیشههایش حکومت کند، پلنگ مازندران در جنگلهای شمال شکار کند و گورخر ایرانی در دشتهای مرکزی آزادانه بتازد. امروز اما بخش بزرگی از این شکوه یا نابود شده یا پشت فنسهای حفاظتی و آمارهای هشداردهنده گیر افتاده است.
آمار رسمی میگوید ایران دارای ۱۶۰ گونه پستاندار، ۴۹۲ گونه پرنده، ۱۷۵ گونه ماهی، ۱۹۷ گونه خزنده و ۲۰ گونه دوزیست است؛ اعدادی که برای بسیاری از کشورهای جهان رؤیایی محسوب میشود. اما پشت این تنوع خیرهکننده، واقعیتی تلخ پنهان شده؛ کشوری که در شمار قدرتهای تنوع زیستی جهان قرار دارد، در عمل به میدان فرسایش خاموش حیات وحش تبدیل شده است.
انقراض؛ پروژهای آرام اما مداوم
انقراض در ایران ناگهانی اتفاق نمیافتد؛ آرام، تدریجی و بیصدا پیش میرود. ابتدا زیستگاه کوچک میشود، بعد منابع آب از بین میرود، سپس جاده، معدن، ویلاسازی و چرای بیرویه وارد منطقه میشوند و در نهایت گونهای که هزاران سال دوام آورده، ظرف چند دهه حذف میشود.
شیر ایرانی و پلنگ مازندران فقط دو نام تاریخی نیستند؛ آنها سند شکست مدیریت محیط زیست در ایراناند. گونههایی که زمانی بخشی از اکوسیستم طبیعی کشور بودند، حالا به خاطره، عکس و روایتهای قدیمی تبدیل شدهاند. همان مسیری که امروز یوز آسیایی، میشمرغ، گورخر ایرانی، خرس سیاه و حتی برخی پرندگان شکاری در آن حرکت میکنند.
کارشناسان سالهاست درباره عوامل نابودی هشدار میدهند؛ تغییر کاربری اراضی، خشک شدن تالابها، گسترش فعالیتهای معدنی، شکار غیرمجاز، بحران آب، توسعه بیضابطه کشاورزی و پروژههای عمرانی بدون ارزیابی واقعی زیستمحیطی. اما مساله فقط این عوامل نیست؛ فاجعه اصلی، نبود اراده جدی برای توقف این روند است.
زیستگاهها؛ قربانی توسعهای که همهچیز را بلعید
در بسیاری از مناطق کشور، حیوانات دیگر قربانی شکارچی نیستند؛ قربانی بولدوزرند. زیستگاهها تکهتکه شدهاند، کریدورهای طبیعی از بین رفته و حیات وحش میان جادهها، معادن و شهرکسازیها محاصره شده است.
یوز آسیایی، نماد بحران حیات وحش ایران، امروز نه با طبیعت که با انسان میجنگد؛ جادههایی که از قلب زیستگاهش عبور کردهاند، سگهای گله، کمبود طعمه و پروژههای صنعتی، جمعیت این گونه را تا آستانه حذف کامل پیش بردهاند. در چنین شرایطی هنوز هم بخش بزرگی از تصمیمگیریهای توسعهای در کشور بدون کوچکترین اولویت برای بقا و امنیت حیات وحش انجام میشود.
تالابهایی که زمانی ایستگاه مهاجرت پرندگان بودند، امروز یا خشک شدهاند یا به کانون گرد و غبار تبدیل شدهاند. جنگلهایی که باید سپر حیات وحش باشند، زیر فشار قاچاق چوب، آتشسوزی و ساختوساز فرسوده شدهاند. در این میان، گونهها یکی پس از دیگری عقبنشینی میکنند.
برنامههای حفاظتی؛ روی کاغذ موفق، در میدان شکستخورده
سازمان حفاظت محیط زیست بارها از «برنامه عمل»، «طرح نجات گونهها» و «مدیریت حفاظتی» سخن گفته است؛ عباراتی که در گزارشهای اداری پررنگاند اما در طبیعت کمتر نشانی از موفقیت آنها دیده میشود.
واقعیت این است که اگر برنامههای حفاظتی موثر بودند، امروز وضعیت یوز آسیایی به چند قلاده محدود نمیشد، میشمرغ به مرز حذف کامل نمیرسید و بسیاری از زیستگاههای کشور به میدان تاختوتاز پروژههای اقتصادی تبدیل نمیشدند. فاصله میان آنچه روی کاغذ نوشته شده و آنچه در زیستگاهها رخ داده، فاصلهای فاجعهبار است.
محیطبانانی که با کمترین امکانات در مناطق حفاظتشده کار میکنند، سالهاست بار شکستهای مدیریتی را به دوش میکشند. کمبود بودجه، نبود تجهیزات، ضعف نظارت و دخالتهای سیاسی در تصمیمات محیط زیستی، ساختار حفاظت را فرسوده کرده است.
پنجاه سال فرصتسوزی؛ وقتی طبیعت خودش را تنها نجات داد
سازمان حفاظت محیط زیست در ایران نزدیک به نیم قرن فرصت داشت تا یک نظام علمی، سختگیر و موثر برای حفاظت از گونههای در معرض انقراض ایجاد کند؛ اما خروجی امروز چیزی جز کاهش جمعیت گونهها، تخریب گسترده زیستگاهها و افزایش فهرست قرمز نیست.
حقیقتی که کمتر با صدای بلند گفته میشود این است که بسیاری از گونههایی که هنوز زندهاند، نه به دلیل مدیریت موفق که به رغم مدیریت ناکارآمد دوام آوردهاند. اگر بخشی از حیات وحش ایران هنوز نفس میکشد، بیشتر مدیون سختجانی طبیعت است تا برنامهریزی سازمانی.
در تمام این سالها، حفاظت محیط زیست بیشتر به نهادی واکنشی تبدیل شد تا بازدارنده؛ سازمانی که اغلب پس از وقوع بحران هشدار داد، نه پیش از آن. نتیجه روشن است، گونهها یکییکی به لبه پرتگاه رسیدهاند و هر سال از جمعیت آنها کاسته میشود.
امروز دیگر زمان شعارهای تکراری درباره «اهمیت تنوع زیستی» گذشته است. کارنامه نیمقرن اخیر نشان میدهد سازمان حفاظت محیط زیست نتوانسته از میراث طبیعی ایران محافظت کند. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، نسلهای آینده نه صدای یوز را خواهند شنید، نه پرواز میشمرغ را خواهند دید؛ فقط فهرستی بلند از گونههای ازدسترفته برایشان باقی میماند، کنار این پرسش تلخ که چرا هیچکس به موقع کاری نکرد.
ارسال نظر