شرافت در محاصره تورم؛ روایت یک زیست فرساینده/ وقتی شریف‌ زیستن در ایران به یک ریسک اقتصادی تبدیل می‌شود !
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در ایران، شریف‌ زیستن دیگر فقط یک انتخاب اخلاقی نیست؛ اغلب به بهایی سنگین تمام می‌شود. گویی اقتصاد به‌ گونه‌ ای طراحی شده که صداقت، شفافیت و اتکای صرف به کار مولد، نه مسیر بقا، که راه فرسایش تدریجی است.

بسیاری از مردم احساس می‌کنند برای «درست ماندن» باید «کم‌داشتن» را بپذیرند و برای «غیر فقیر بودن» ناچارند وارد میدان‌هایی شوند که با شرافت فردی‌شان در تضاد است. این شکاف دردناک، نه حاصل ضعف فردی، که نتیجه ساز و کارهای معیوب اقتصادی و نهادی است که سال‌هاست بر زندگی روزمره سایه انداخته‌ اند.

تورم در ایران، یک مالیات نانوشته است

تورم در ایران، یک حادثه نیست؛ یک وضعیت دائمی است. مثل ساعتی که بی‌ وقفه می‌ تپد و هر ثانیه‌ اش از ارزش دستمزد، پس‌انداز و امید می‌ کاهد. تورمی که نه از شوک‌ های مقطعی، بلکه از دل کسری بودجه مزمن، استقراض پنهان از بانک مرکزی، رشد افسار گسیخته نقدینگی و نظام بانکی ناسالم زاده می‌ شود. نتیجه روشن است، حقوق‌ بگیران هر سال فقیرتر می‌شوند، حتی اگر عدد حقوق‌ شان روی کاغذ بزرگ‌تر شده باشد.

تورم در ایران، یک مالیات نانوشته است؛ مالیاتی که عادلانه اخذ نمی‌ شود و بیش از همه، طبقه متوسط و فرودست را نشانه می‌گیرد.

تحریم‌ها، اگر چه نقش مهمی دارند، اما تمام داستان نیستند. آن‌ ها مانند وزنه‌ای به پای اقتصادی بسته شده‌اند که پیشاپیش دچار ضعف عضلانی بوده است.

تحریم‌ها هزینه واردات را بالا برده، دسترسی به فناوری و سرمایه را محدود کرده و نا اطمینانی را تشدید کرده‌اند؛ اما اقتصاد سالم می‌ تواند بخشی از این فشار را جذب کند. اقتصاد رانتی و کم‌ بازده ایران اما، هر شوک بیرونی را به بحران معیشتی داخلی تبدیل می‌ کند. تحریم‌ها ضعف‌ها را خلق نکردند، بلکه آن‌ها را عریان کردند.

اقتصاد، به‌جای پاداش دادن به کارآمدی، به نزدیکی به قدرت پاداش می‌دهد

بهره‌ وری پایین، زخمی عمیق‌ تر و کم‌ سر و صدا تر است. در اقتصادی که رقابت واقعی وجود ندارد، مدیریت بر اساس شایستگی نیست و فناوری فرسوده است، کار بیشتر الزاماً به رفاه بیشتر منجر نمی‌ شود. نیروی کار انگیزه‌ ای برای خلاقیت ندارد و سرمایه‌ گذار افقی برای بازگشت سرمایه نمی‌ بیند. رشد اقتصادی، اگر هم اتفاق بیفتد، ناپایدار و شکننده است؛ مثل ساختمانی که روی شن بنا شده باشد.

سلطه گسترده دولت و نهادهای شبه‌ دولتی بر اقتصاد، فضا را برای بخش خصوصی واقعی تنگ کرده است. وقتی بیش از هفتاد درصد اقتصاد به‌ طور مستقیم یا غیر مستقیم در اختیار ساختار هایی است که از رانت، انحصار و تصمیمات غیرشفاف بهره می‌ برند، رقابت معنا ندارد. در چنین فضایی، «شریف کار کردن» اغلب به معنای حذف شدن از بازی است. اقتصاد، به‌جای پاداش دادن به کارآمدی، به نزدیکی به قدرت پاداش می‌دهد.

نظام مالیاتی نیز به‌ جای آن‌ که ابزار عدالت باشد، خود به عاملی برای نابرابری تبدیل شده است. فرار مالیاتی در بخش‌ های پر درآمد گسترده است، اما فشار بر تولید کنندگان شفاف و مصرف‌کنندگان عادی سنگین. مالیات‌های غیرمستقیم، بی‌آن‌که دیده شوند، سهم بیشتری از درآمد فقرا را می‌بلعند. نتیجه، تضعیف تولید و تعمیق شکاف طبقاتی است.

اشتغال بی‌کیفیت گسترش می‌یابد و نیروی انسانی متخصص، چمدان مهاجرت می‌بندد

بازار کار، آیینه تمام‌ نمای این بحران‌هاست. دستمزدها از تورم عقب می‌مانند، اشتغال بی‌کیفیت گسترش می‌یابد و نیروی انسانی متخصص، چمدان مهاجرت می‌بندد. آن‌چه باقی می‌ماند، احساس بی‌عدالتی و بی‌آیندگی است؛ احساسی که به‌تدریج سرمایه اجتماعی را فرسایش می‌دهد.

و در پس همه این‌ ها، بی‌ثباتی سیاست‌ گذاری قرار دارد. اقتصادی که هر روز با بخشنامه‌ ای تازه، تصمیمی ناگهانی یا تغییر مسیری غیر قابل پیش‌بینی مواجه است، نمی‌ تواند محل امن سرمایه‌گذاری باشد. نااطمینانی، دشمن خاموش رفاه است؛ سرمایه را می‌گریزاند و رکود را مزمن می‌کند.

مردمی که هر روز برای حفظ کرامت خود، بهای اقتصادی سنگین‌تری می‌پردازند

در نهایت، مشکل اصلی ایران کمبود منابع نیست؛ ضعف حکمرانی اقتصادی است. نبود شفافیت، پاسخگو نبودن نهادها، تداخل سیاست و اقتصاد و تصمیم‌گیری‌های غیرکارشناسی، چرخه‌ای معیوب ساخته‌اند که در آن تورم، بهره‌وری پایین، تحریم و رانت یکدیگر را تقویت می‌کنند. حاصل این چرخه، زندگی سخت برای کسانی است که می‌ خواهند شریف بمانند؛ مردمی که هر روز برای حفظ کرامت خود، بهای اقتصادی سنگین‌تری می‌پردازند.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات