یک خرس قهوه‌ای دیگر کشته شد / ایران، سرزمین بی‌صداکُشی خرس‌ها و مدیریتی که فقط نظاره می‌کند / آمارهای مرگ که یک‌سوم واقعیت‌اند
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، آخرین مرگ ثبت‌شده خرس قهوه‌ای در ایران، بار دیگر پرده از بحرانی برداشت که سال‌هاست پشت آمارهای ناقص و گزارش‌های پراکنده پنهان مانده است.

۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ در دنا، ماده‌خرس چهار ساله‌ای با شلیک مستقیم گلوله به گردن جان داد؛ رویدادی که دیگر نه استثنا که تکرار چرخه‌ای فرساینده است. مرگ‌هایی که یکی‌یکی رخ می‌دهند اما تنها بخش کوچکی از واقعیت را آشکار می‌کنند. بخش عمده‌ای از کشتارها هرگز ثبت رسمی نمی‌شود و مسیر زیستگاه‌های کشور را تبدیل به کمربندی از مرگ خاموش کرده است.

در حالی که مرور اسناد جهانی نشان می‌دهد برآورد دقیق جمعیت برای مدیریت هر گونه ضرورت مطلق است، ایران هنوز هیچ سرشماری علمی و معتبر از خرس قهوه‌ای ندارد.  تنوع رنگ و اندازه، نبود الگوی ثابت بر پوست و محدودیت‌های دوربین تله‌ای، مسیرهای متعارف سرشماری را مسدود کرده است.

روش استاندارد جهان یعنی انگشت‌نگاری ژنتیکی از نمونه‌های سرگین هرگز در کشور اجرا نشده و نبود بودجه، گستردگی زیستگاه و فقدان ساختار تخصصی، این نقص را تثبیت کرده است. سال‌هاست که متخصصان هشدار می‌دهند بدون داده نمی‌توان برنامه عمل نوشت و بدون شناخت جمعیت نمی‌توان حفاظت انجام داد. اما این هشدارها در ساختاری که حتی برای آغاز یک پروژه پایلوت اصرار و استمرار ندارد بی‌اثر مانده‌اند.

سال‌هاست ایران پژوهشی منسجم درباره رفتار خرس قهوه‌ای انجام نداده و حتی الگوهای پایه مانند گستره خانگی، نرخ زادآوری، الگوی خواب زمستانه و توزیع فضایی آن همچنان بر اساس داده‌های اروپا و آمریکای شمالی فرض گرفته می‌شود.

کمیته‌ای که روی کاغذ تشکیل شد

کمیته ملی خرس، بنا بود مرجع اصلی اجرای برنامه عمل باشد اما برنامه‌ای که سال‌ها پیش تدوین شده نه به‌روزرسانی شده نه ارزیابی. ورود متخصصان به کمیته در سال ۹۸ نقطه امیدی بود؛ پنج اولویت کلیدی شناسایی شد اما تنها موردی که به سرانجام رسید راه‌اندازی پایگاه اطلاع‌رسانی با بودجه شخصی افراد دغدغه‌مند بود. نه ساختار کمیته بازنگری شد، نه مناطق داغ تعارض شناسایی، نه پایلوت‌های رفع تعارض اجرا و نه استاندارد برآورد ژنتیکی تدوین شد.

سازمان حفاظت محیط‌زیست در سطح کارشناسی همراه بود اما در رده مدیریتی نه جلسات استمرار یافت و نه اراده‌ای واقعی برای تبدیل برنامه به عمل دیده شد. اینجا شکاف ساختاری خود را تمام‌قد نشان داد؛ جایی که تصمیم‌گیری گرفتار روزمرگی و بی‌تفاوتی مزمن شد.

بی‌میلی استان‌ها؛ گره‌ای بزرگ‌تر از کمبود بودجه

بر خلاف آنچه همیشه به‌عنوان بهانه اعلام می‌شود، مشکل تنها نبود بودجه نیست. کارشناسان کمیته تأکید می‌کنند ۶۰ درصد مسئله به ساختار و مقاومت استان‌ها در همکاری بازمی‌گردد. نمونه‌های فاحشی از این مقاومت دیده شده است؛ مانند نگهداری نادرست از توله‌خرس‌ها، دستی کردن آنها و رهاسازی بدون ثبت هیچ داده‌ای. حتی وقتی پروتکل علمی برای مراقبت تدوین شد، هیچ تضمینی برای اجرای آن وجود نداشت. این وضعیت نشان می‌دهد سازمان حتی در اعمال حداقلی‌ترین استانداردها نیز توان نظارتی کافی ندارد و استان‌ها عملاً مسیر خود را می‌ روند.

آمارهایی که یک‌سوم واقعیت‌اند

هر گزارش رسمی درباره مرگ خرس‌ها تنها سایه‌ای از حقیقت است. بر اساس روایت‌های میدانی، بسیاری از کشتارها مخفیانه رخ می‌دهد و تنها پس از جلب اعتماد محلی‌ها حقیقت آشکار می‌شود. نبود سازوکار گزارش‌دهی، نبود انگیزه در جامعه محلی و عدم پیگیری دقیق سازمان باعث شده تصویر واقعی تلفات عملاً ناشناخته بماند. حتی اتحادیه جهانی حفاظت نیز برآوردی از جمعیت و میزان تلفات در ایران ارائه نمی‌دهد زیرا داده‌ای که بتواند مبنای علمی باشد وجود ندارد. این سطح از ابهام، مدیریت را تبدیل به حدس و خطا کرده است.

تعارض میان انسان و خرس ریشه تاریخی دارد اما امروز شدت آن به‌واسطه عوامل انسانی چندین برابر شده است. گسترش مزارع و کارخانه‌ها تا مرز زیستگاه، افت شدید منابع غذایی طبیعی به دلیل خشکسالی و تخریب اکوسیستم‌ها، خرس را به سمت باغ‌ها، دام‌ها و زنبورستان‌ها سوق می‌دهد. جامعه محلی اما زیان مستقیم را می‌بیند و در نبود آموزش و حمایت اقتصادی، به تله‌گذاری، شلیک یا طعمه‌گذاری سمی رو می‌آورد. گاهی نیز باورهای غلط خرافی یا فرهنگی به کشتار دامن می‌زند. در چنین بستری، خشونت علیه گونه نه استثناء که انتخابی رایج و قابل‌انتظار است.

فقدان آموزش و نبود الگوی ملی مدیریت تعارض

در حالی که جهان راهکارهای اثبات‌شده‌ای برای مدیریت تعارض دارد، ایران هنوز برنامه‌ای مدون و قابل اجرا در سطح ملی ارائه نکرده است. نمونه‌های موفق مانند استفاده از سگ‌های آموزش‌دیده که خرس را تنها تا فاصله‌ای مشخص دنبال کرده و با پارس کردن به کشاورز هشدار می‌دهند، هرگز در کشور آزمایش نشده است. نبود حمایت مالی برای کشاورزان، هزینه بالای فنس الکتریکی و فقدان دستورالعمل مشخص در وزارت جهاد کشاورزی، راه را برای رفتارهای خشونت‌آمیز باز گذاشته است. وقتی کشاورز میان هزینه میلیون‌تومانی تقویت مزرعه و شلیک مستقیم انتخاب می‌کند، نتیجه حدس‌زدنی است.

سازمان حفاظت محیط‌زیست و مسئولیتی که اجرا نشد

اگرچه بودجه نقش مهمی دارد، اما مهم‌ترین مسئولیت سازمان ایجاد سازوکاری برای هماهنگی، اطلاع‌رسانی و جلب حمایت است؛ نقشی که عملاً اجرایی نشده. امکان جذب بودجه از صنایع تحت عنوان مسئولیت اجتماعی وجود داشته، اما چون سازمان مسأله را به شکل برجسته و عمومی مطرح نکرده، نه صنعتی از بحران مطلع شده نه همکاری شکل گرفته. روابط عمومی سازمان که باید موتور اطلاع‌رسانی و جذب حمایت باشد، سال‌هاست خاموش عمل می‌کند و نتیجه آن توقف پروژه‌ها، بی‌خبری جامعه و بی‌اعتنایی اسپانسرهاست.

کمیته‌ای که هنوز روی کاغذ مانده

کمیته ملی خرس اکنون تنها نامی بر یک مصوبه است. جلسات برگزار نمی‌شود، وظایف پیگیری نشده، اولویت‌ها پیش نمی‌رود و هیچ مسیر اجرایی رسمیت نیافته است. سازمانی که باید هماهنگ‌کننده اصلی باشد، نه ساختار مؤثر ایجاد کرده نه ضمانت اجرایی برای تصمیم‌ها فراهم آورده است. ادامه این وضعیت در عمل به معنای چرخه‌ای ادامه‌دار از مرگ، غفلت و انکار است.

تا زمانی که داده‌ای تولید نشود، استان‌ها همکاری نکنند، کمیته ملی فعال نشود و سازمان حفاظت محیط‌زیست از حالت انفعالی خارج نگردد، مرگ خرس‌ها ادامه خواهد داشت. تلفات امروز تنها نشانه نزدیک شدن به نقطه بی‌بازگشت است. اگر این چرخه متوقف نشود، ایران ممکن است یکی از مهم‌ترین گوشتخوارانش را نه در اثر فشار طبیعی که به‌واسطه نارسایی مدیریتی از دست بدهد.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات