مدارس اشرافی برای اقلیت، مدارس فرسوده برای اکثریت / از کلاس پیانو تا کانکس؛ روایت دوگانه آموزش در ایران/ مدرسه تحت هر عنوان نباید قلمروی نمایش فاصله طبقاتی در کشور باشد + فیلم

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، این روزها در ساعات پربیننده برخی شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارج از کشور، تصویری از «مدرسه» تبلیغ می‌شود که با واقعیت بخش بزرگی از نظام آموزشی ایران فاصله‌ای نجومی دارد؛ مدرسه‌هایی با معماری مدرن، حیاط‌های سبز، آزمایشگاه‌های مجهز، سالن ورزشی، کلاس‌های موسیقی، رباتیک، زبان‌های خارجی و حتی یوگا و پیانو؛ در برابر شهریه‌هایی که گاه به صدها میلیون تومان می‌رسد. این تبلیغات، مدرسه را نه به‌عنوان یک حق عمومی، بلکه به‌عنوان کالایی لوکس و قابل خرید به تصویر می‌کشند.

در سوی دیگر این قاب، واقعیت ۱۷ میلیون دانش‌آموزی قرار دارد که در حدود ۱۰۸ هزار مدرسه کشور تحصیل می‌کنند. بر اساس اعلام رسمی، حدود ۲۰ هزار مدرسه فرسوده‌اند؛ یعنی بخشی از کودکان و نوجوانان کشور هنوز در فضاهایی درس می‌خوانند که فرسودگی ساختمان، ایمنی و کیفیت محیط آموزشی در آنها مسئله‌ای جدی است. این شکاف زمانی تکان‌دهنده‌تر می‌شود که بدانیم در تهران، یکی از برخوردارترین نقاط کشور، ۸۸۸۰ کلاس درس فرسوده نیازمند تخریب و بازسازی هستند.

وقتی «مدرسه» به کالای لوکس تبدیل می‌شود

مسئله فقط تفاوت ظاهری دو مدرسه نیست. تفاوت اصلی در «فرصت آموزشی» است. دانش‌آموز مدرسه برخوردار به آزمایشگاه، آموزش زبان، موسیقی، فناوری، ورزش تخصصی و فعالیت‌های مهارتی دسترسی دارد؛ در حالی که دانش‌آموز مدرسه فرسوده ممکن است هنوز با ابتدایی‌ترین مسائل محیط آموزشی، از کیفیت ساختمان و تجهیزات گرفته تا تراکم کلاس، مواجه باشد.

در چنین شرایطی، تبلیغات مدارس لوکس صرفاً یک آگهی تجاری نیست؛ تصویری از دو سبک متفاوت از کودکی و نوجوانی است. یک کودک، مدرسه را با پیانو، رباتیک، استخر و آزمایشگاه می‌شناسد و کودک دیگری ممکن است مدرسه را با نیمکت فرسوده، کلاس پرتراکم یا ساختمانی نیازمند بازسازی تجربه کند.

از این منظر، عدد شهریه نیز فقط یک رقم مالی نیست. وقتی هزینه تحصیل در برخی مدارس به صدها میلیون تومان در سال می‌رسد و خدماتی مانند کلاس‌های فوق‌برنامه جداگانه قیمت‌گذاری می‌شوند، آموزش عملاً به بازاری تبدیل می‌شود که قدرت خرید خانواده‌ها تعیین می‌کند چه میزان فرصت آموزشی در اختیار فرزندشان قرار گیرد.

شکاف آموزشی؛ فراتر از ساختمان

اگر مسئله فقط فرسودگی ساختمان بود، می‌شد با یک برنامه عمرانی آن را حل کرد. اما فرسودگی مدرسه تنها یکی از نشانه‌های شکاف آموزشی است. کیفیت معلم، تجهیزات آزمایشگاهی، دسترسی به فناوری، آموزش مهارت، زبان خارجی، فعالیت‌های هنری و ورزشی و حتی محیط روانی مدرسه، همگی بخشی از سرمایه آموزشی یک دانش‌آموز هستند.

بنابراین دانش‌آموزی که در یک مدرسه برخوردار تحصیل می‌کند، فقط یک ساختمان بهتر در اختیار ندارد؛ او مجموعه‌ای از فرصت‌ها را دریافت می‌کند که می‌تواند در ادامه مسیر تحصیلی و شغلی برایش مزیت ایجاد کند. در مقابل، دانش‌آموز محروم ممکن است از همان ابتدای مسیر، با «کسری فرصت» وارد رقابت شود.

اینجاست که مفهوم عدالت آموزشی از یک شعار اداری به یک مسئله اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌شود. اگر محل تولد، محله زندگی و توان مالی خانواده تعیین کند که یک دانش‌آموز به چه کیفیتی از آموزش دسترسی داشته باشد، نظام آموزشی عملاً بخشی از نابرابری اجتماعی را بازتولید می‌کند.

۸۸۸۰ کلاس فرسوده در تهران؛ تناقضی که نمی‌توان نادیده گرفت

تصویر ۸۸۸۰ کلاس درس فرسوده در تهران در کنار تبلیغات مدارس فوق‌مجهز، یک تناقض جدی را آشکار می‌کند. تهران از نظر تمرکز سرمایه، امکانات و خدمات آموزشی با بسیاری از مناطق کشور قابل مقایسه نیست؛ اما حتی در همین شهر نیز هزاران کلاس نیازمند تخریب و بازسازی هستند.

در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که چرا برخی مدارس امکانات لوکس دارند؛ پرسش مهم‌تر این است که چرا تأمین حداقل‌های ایمنی، کیفیت و استاندارد آموزشی هنوز برای بخشی از دانش‌آموزان یک مطالبه حل‌نشده است.

مدرسه‌ای که باید نقطه آغاز برابری باشد، نباید به نقطه آغاز فاصله طبقاتی تبدیل شود.

تبلیغی که شکاف را به رخ می‌کشد

کودک و نوجوان مخاطب این تبلیغات، لزوماً قدرت تحلیل اقتصادی تفاوت میان این دو جهان را ندارد. او فقط تصویر مدرسه‌ای را می‌بیند که امکاناتش با مدرسه خودش قابل مقایسه نیست. اگر هر روز با این تضاد مواجه شود، ممکن است مسئله آموزش برای او از «فرصت رشد» به «نشانه‌ای از جایگاه اجتماعی» تبدیل شود.

اینجا خطر اصلی تبلیغات مدارس لاکچری، صرفاً نمایش تجمل نیست؛ بلکه عادی‌سازی این تصور است که کیفیت آموزش، امکانات و حتی آینده، چیزی است که باید متناسب با توان مالی خانواده خریداری شود.

در چنین شرایطی، مدرسه دولتی نباید رقیب ارزان‌قیمت مدرسه لاکچری باشد؛ باید نهادی باشد که حداقل استانداردهای باکیفیت و عادلانه را برای همه کودکان تضمین کند.

مدارس اشرافی

مسئله اصلی؛ بازگرداندن معنای عدالت آموزشی

واقعیت این است که وجود مدارس برخوردار به خودی خود مسئله نیست. جامعه می‌تواند مدارس متنوع و حتی خصوصی داشته باشد؛ مسئله زمانی آغاز می‌شود که فاصله میان آنها و مدارس عمومی چنان زیاد شود که دو کودک در یک کشور، صرفاً به دلیل توان مالی خانواده، دو کیفیت کاملاً متفاوت از کودکی، آموزش و آینده را تجربه کنند.

وقتی حدود ۲۰ هزار مدرسه فرسوده در کشور وجود دارد و هزاران کلاس درس در پایتخت نیز نیازمند بازسازی است، اولویت سیاست‌گذاری آموزشی باید روشن باشد: ایمنی، استانداردسازی، تجهیز و ارتقای کیفیت مدارس عمومی.

جامعه‌ای که برای بخشی از کودکان، استخر و رباتیک و پیانو فراهم می‌کند اما برای بخشی دیگر هنوز دغدغه ساختمان ایمن کلاس درس مطرح است، با یک شکاف ساده اقتصادی مواجه نیست؛ با شکاف در «حق برخورداری از آموزش باکیفیت» روبه‌روست.

تبلیغات مدارس لاکچری شاید فقط چند دقیقه روی صفحه تلویزیون دیده شوند، اما تصویری که از فاصله طبقاتی در آموزش به جا می‌گذارند، بسیار عمیق‌تر است. مدرسه نباید ویترین ثروت خانواده‌ها باشد. مدرسه باید جایی باشد که کودک، فارغ از محل تولد و میزان درآمد والدینش، شانس واقعی برای ساختن آینده داشته باشد. تا زمانی که این اصل محقق نشده، فاصله میان مدرسه لاکچریِ روی صفحه ماهواره و کلاس فرسوده روی زمین، فقط فاصله دو ساختمان نیست؛ فاصله دو تجربه از «ایران» است.

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1239459