۳۳ مرد زیر ۷۰۰ متر خاک؛ ۱۷ روز بی خبری تا رسیدن آن تکه کاغذ + آلبوم عکس

به گزارش گروه روانشناسی رکنا،  آنچه در اعماق زمین جریان داشت، فقط مبارزه با گرسنگی و تشنگی نبود؛ نبردی بود با تاریکی، انتظار و ترسی که هر ساعت می توانست امید را از بین ببرد. سپس در هفدهمین روز، مته ای که از سطح زمین پایین آمده بود به نقطه ای رسید که همه چیز را تغییر داد. وقتی مته دوباره بالا کشیده شد، تکه کاغذ کوچکی به آن متصل بود. چند کلمه روی آن نوشته شده بود؛ کلماتی که در چند دقیقه سرنوشت یک عملیات نجات و زندگی ده ها خانواده را تغییر داد.

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

همه چیز با صدای فرو ریختن معدن آغاز شد

پنجم اوت ۲۰۱۰، کارگران معدن مس و طلای سن خوزه در نزدیکی شهر کوپیاپو در شمال شیلی مشغول کار بودند که بخشی از معدن فرو ریخت. حجم عظیمی از سنگ مسیرهای اصلی را مسدود کرد و ۳۳ معدنچی در عمق حدود ۷۰۰ متری زمین گرفتار شدند. فاصله آنها تا سطح زمین آنقدر زیاد بود که رسیدن مستقیم نیروهای امدادی به محل تقریبا غیرممکن به نظر می رسید. معدنچیان در جهانی محبوس شده بودند که گرما، رطوبت، تاریکی و محدودیت منابع در آن هر ساعت اهمیت بیشتری پیدا می کرد. ناسا عمق محل گرفتار شدن آنها را حدود ۲۳۰۰ فوت، معادل تقریبی ۷۰۰ متر، گزارش کرده است.

در نخستین ساعات، هنوز امید وجود داشت که نیروهای امدادی بتوانند از مسیرهای معدن خود را به آنها برسانند. اما تلاش ها با موانع جدی روبه رو شد. مسیرها بر اثر ریزش مسدود شده بودند و هیچ ارتباط مستقیمی با مردانی که در پایین مانده بودند وجود نداشت. خانواده ها بیرون معدن جمع شدند و اردوگاهی که بعدها به اردوگاه امید مشهور شد، به محل انتظار آنها تبدیل شد. هر روزی که می گذشت یک پرسش سنگین تر می شد: آیا آنها هنوز زنده اند؟

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

زیر زمین، ۳۳ مرد نمی دانستند کسی پیدایشان خواهد کرد یا نه؟

برای معدنچیان وضعیت از این هم دشوارتر بود. آنها نمی دانستند عملیات جست و جو در چه مرحله ای است و نمی توانستند مطمئن باشند مته های امدادی هرگز به محل شان خواهند رسید. غذایی که در اختیار داشتند برای ماندن طولانی مدت در زیر زمین طراحی نشده بود. آنها مجبور شدند ذخایر محدود را به شدت جیره بندی کنند. ناسا گزارش کرده است پیش از پیدا شدن معدنچیان، سهم روزانه بعضی از آنها به حدود یک قاشق ماهی تن و مقدار کمی شیر رسیده بود و پس از ۱۷ روز بسیاری از آنها به مرحله خطرناک گرسنگی نزدیک شده بودند.

در چنین محیطی، غذا تنها مسئله نبود. آنها باید با گرما، رطوبت، کمبود آب سالم، بی خبری و نامشخص بودن زمان نجات نیز کنار می آمدند. هیچ تقویمی وجود نداشت که بتوانند روی آن روز آزادی را علامت بزنند. حتی نمی دانستند آیا روز آزادی وجود خواهد داشت یا نه اما گروه به تدریج برای خود ساختاری ایجاد کرد. معدنچیان وظایف را تقسیم کردند، محیط را تا حد امکان مدیریت کردند و برای حفظ نظم گروهی تلاش کردند. بعدها متخصصان ناسا که در عملیات مشاوره حضور داشتند، همین سازمان یافتگی را یکی از ویژگی های مهم رفتار گروه دانستند. مردان به جای اینکه تمام ساعات را منفعلانه منتظر بمانند، برای خود کار و مسئولیت تعریف کرده بودند؛ از مراقبت از محیط گرفته تا بررسی تجهیزات و کمک به مشخص کردن موقعیت شان در معدن.

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

هفده روز گذشت؛ بعد مته به چیزی برخورد کرد

در سطح زمین، عملیات جست و جو متوقف نشده بود. گروههای حفاری تلاش می کردند با ایجاد سوراخ های باریک به نقاطی برسند که احتمال می دادند معدنچیان در آنجا پناه گرفته باشند. بارها حفاری به نتیجه نرسید. در عمقی نزدیک به ۷۰۰ متر، حتی یک انحراف کوچک می توانست مته را ده ها متر از هدف دور کند.

تا اینکه در ۲۲ اوت، هفده روز پس از ریزش معدن، یکی از مته ها به محدوده حضور معدنچیان رسید. برای مردانی که بیش از دو هفته تقریبا از جهان بیرون جدا شده بودند، این فقط برخورد یک قطعه فلز با سنگ نبود. برای نخستین بار نشانه ای وجود داشت که کسی در آن سوی صدها متر سنگ به دنبال آنهاست.

وقتی مته دوباره به سطح زمین بازگشت، امدادگران متوجه شدند کاغذی به آن متصل شده است. روی آن پیامی نوشته شده بود که خیلی زود در سراسر جهان منتشر شد: ما ۳۳ نفر در پناهگاه سالم هستیم.

در یک لحظه، عملیات پیدا کردن اجساد احتمالی به عملیات نجات ۳۳ انسان زنده تبدیل شد.

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

پیدا شده بودند، اما هنوز راهی برای بیرون آمدن نداشتند

شادی پیدا شدن معدنچیان خیلی زود با واقعیتی دشوار همراه شد. دانستن محل آنها با توانایی بیرون آوردن شان یکسان نبود. میان مردان و سطح زمین صدها متر سنگ قرار داشت و هیچ تونل آماده ای وجود نداشت که بتوان از طریق آن ۳۳ نفر را بیرون آورد. سوراخی که توانسته بود به آنها برسد فقط حدود ۲۳ سانتی متر قطر داشت؛ برای عبور یک انسان بسیار کوچک، اما برای حفظ ارتباط با زندگی کافی بود.

از همین مسیرهای باریک، غذا، آب، دارو، نامه های خانواده ها و وسایل ارتباطی پایین فرستاده شد. تلفن و ارتباط تصویری نیز به معدنچیان امکان داد پس از هفته ها صدای جهان بیرون را بشنوند و خانواده هایشان بتوانند آنها را ببینند. از این لحظه، مسئله دیگر فقط زنده ماندن نبود. آنها باید برای مدتی نامعلوم در محیطی بسته زندگی می کردند و از نظر جسمی و روانی برای یک انتظار طولانی آماده می شدند.

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

وقتی ناسا وارد ماجرا شد

دولت شیلی برای مدیریت شرایطی که شباهت هایی با زندگی طولانی مدت انسان در محیط های بسته و خصمانه داشت، از ناسا درخواست کمک کرد. ناسا تیمی چهار نفره شامل دو پزشک، یک روانشناس و یک مهندس را به شیلی فرستاد. تجربه این سازمان در ماموریت های فضایی طولانی مدت، انزوا، زندگی در محیط محدود، تغذیه و حفظ عملکرد روانی گروه می توانست در شرایط معدن کاربرد داشته باشد.

یکی از نگرانی های فوری حتی نحوه غذا دادن دوباره به معدنچیان بود. آنها پس از ۱۷ روز محدودیت شدید غذایی نمی توانستند ناگهان به رژیم غذایی معمول بازگردند، زیرا افزایش سریع دریافت کالری پس از گرسنگی طولانی می تواند تغییرات متابولیک خطرناکی ایجاد کند. در کنار سلامت جسمی، وضعیت روانی گروه نیز به همان اندازه جدی گرفته شد.

اما متخصصان با نکته مهمی روبرو شدند: این ۳۳ مرد در هفده روز نخست، بدون حضور روانشناس یا ارتباط با جهان بیرون، بخشی از ساختاری را که برای بقا نیاز داشتند خودشان ایجاد کرده بودند.

چرا نظم برای مردانی که زیر زمین گیر افتاده بودند حیاتی بود؟

در محیطی که تقریبا همه چیز از کنترل انسان خارج شده است، داشتن حتی مقدار محدودی کنترل می تواند اهمیت روانشناختی زیادی پیدا کند. معدنچیان نمی توانستند زمان نجات را تعیین کنند، نمی توانستند خودشان مسیر خروج را باز کنند و حتی نمی دانستند عملیات حفاری در سطح زمین دقیقا چه زمانی موفق خواهد شد اما می توانستند درباره بخشی از زندگی روزانه خود تصمیم بگیرند.

آنها کارها را تقسیم کردند، برنامه هایی برای روز ایجاد کردند و مسئولیت هایی برای اعضای گروه شکل گرفت. بعد از برقراری ارتباط با سطح نیز تلاش شد چرخه خواب و بیداری، فعالیت بدنی، تغذیه و ارتباط با خانواده ها تا حد امکان ساختار داشته باشد. این کار فقط برای پر کردن وقت نبود؛ در یک محیط بسته و طولانی مدت، مرز میان روزها به راحتی می تواند از بین برود و بی نظمی خواب، تعارض گروهی و احساس درماندگی را تشدید کند.

دکتر آلبرت هالند، روانشناس عملیاتی ناسا که تجربه کار با فضانوردان در ماموریت های طولانی مدت را داشت، بخشی از تیم اعزامی به شیلی بود. ناسا بعدها توضیح داد بسیاری از درس هایی که درباره انزوا و زندگی گروهی در ایستگاه فضایی، ماموریت های فضایی و محیط های مشابه آموخته شده بود، قابلیت انتقال به وضعیت معدنچیان را داشت.

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

در سطح زمین، خانواده ها نیز در یک انتظار طولانی زندگی می کردند

داستان معدن سن خوزه فقط در زیر زمین اتفاق نمی افتاد. در بیرون معدن، خانواده ها اردو زده بودند و روزها و هفته ها منتظر مانده بودند. اردوگاه امید به نقطه اتصال دو جهان تبدیل شده بود؛ ۳۳ مرد در اعماق زمین و خانواده هایی که صدها متر بالاتر نمی توانستند آنها را در آغوش بگیرند.

پس از برقراری ارتباط، نامه ها از سوراخ های باریک به پایین فرستاده می شدند و پیام های معدنچیان دوباره بالا می آمدند. این ارتباط از یک طرف امید ایجاد می کرد و از طرف دیگر می توانست بار عاطفی زیادی داشته باشد. حالا معدنچیان می دانستند خانواده هایشان منتظرند، اما هنوز هیچکسی نمی توانست زمان دقیق پایان انتظار را تضمین کند.

عملیات حفاری ادامه داشت و چند طرح مختلف برای رسیدن به معدنچیان دنبال شد. جهان بیرون حالا ماجرا را لحظه به لحظه دنبال می کرد.

سپس چیزی ساخته شد که فقط برای عبور یک انسان جا داشت

برای بیرون آوردن معدنچیان باید تونلی ایجاد می شد که کپسولی باریک بتواند از آن عبور کند. نتیجه، کپسول نجاتی بود که با نام فینیکس (Fénix) شناخته شد. طراحی آن به گونه ای بود که یک معدنچی بتواند داخل فضای بسیار باریک آن قرار بگیرد و صدها متر به سمت سطح زمین بالا کشیده شود.

ناسا در طراحی الزامات مهندسی کپسول مشاوره ارائه کرد. نمونه مورد استفاده حدود چهار متر ارتفاع داشت و برای کاهش اصطکاک با دیواره مسیر به چرخ هایی در قسمت بیرونی مجهز شده بود. اکسیژن اضطراری، ارتباط صوتی و تصویری و تجهیزات پایش علائم حیاتی نیز در طراحی عملیات مورد توجه قرار گرفت.

برای مردانی که هفته ها در فضای وسیع تر تونل های معدن زندگی کرده بودند، مرحله آخر آزادی به معنای ورود به استوانه ای بسیار باریک بود. آنها باید یکی یکی داخل کپسول می ایستادند، در آن بسته می شد و سپس سفر عمودی طولانی به سمت سطح زمین آغاز می شد.

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

بعد از ۶۹ روز، نخستین کپسول بالا آمد

شب عملیات نجات، نورافکن ها محوطه معدن را روشن کرده بودند و خانواده ها، امدادگران، خبرنگاران و مقام های دولتی منتظر بودند. کپسول فینیکس وارد تونل شد و به اعماق زمین رفت. حالا تمام آن ماه ها حفاری، طراحی و انتظار به مسیر باریکی وابسته بود که باید ۳۳ انسان را یکی یکی از دل کوه بیرون می آورد.

وقتی نخستین معدنچی به سطح رسید، تصاویر زنده آن در سراسر جهان پخش شد. سپس کپسول دوباره پایین رفت. یک نفر دیگر بالا آمد و دوباره پایین رفت. این رفت و برگشت ساعت ها ادامه داشت تا سرانجام آخرین معدنچی نیز از معدن خارج شد. ۶۹ روز پس از ریزش معدن سن خوزه، هر ۳۳ مرد زنده روی سطح زمین بودند. هیچیک از معدنچیان گرفتار شده در حادثه جان خود را از دست ندادند اما بالا آمدن آخرین کپسول، پایان تمام بخش های این داستان نبود.

چرا پایان خطر همیشه پایان تروما نیست؟

دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی، در بررسی این موضوع توضیح می دهد گرفتار شدن طولانی مدت در محیطی بسته و تهدید کننده می تواند چند عامل آسیب زا را همزمان در خود داشته باشد: مواجهه مستقیم با خطر مرگ، فقدان کنترل، نامعلوم بودن زمان پایان بحران، جدایی از خانواده، محدودیت منابع، تغییر چرخه خواب و بیداری و زندگی طولانی مدت در محیطی که فرد امکان ترک آن را ندارد.

یکی از مهمترین ویژگی های تجربه معدنچیان، نامعلوم بودن آینده بود. اگر انسانی بداند یک وضعیت دشوار دقیقا سه روز دیگر تمام می شود، ذهن او با مسئله ای متفاوت از کسی روبروست که نمی داند این وضعیت سه روز، سه هفته یا چند ماه ادامه خواهد داشت. در بحران های طولانی، همین نامعلوم بودن می تواند بخش مهمی از فشار روانی را ایجاد کند.

با این حال، تجربه ۳۳ معدنچی شیلی نکته مهم دیگری را نیز نشان می دهد: قرار گرفتن در معرض یک حادثه بسیار شدید به این معنا نیست که همه افراد واکنش روانشناختی یکسانی خواهند داشت. برخی ممکن است پس از نجات نشانه هایی مانند اضطراب، اختلال خواب، تصاویر مزاحم، گوش به زنگی شدید، تحریک پذیری یا اجتناب را تجربه کنند، در حالی که برخی دیگر مسیر متفاوتی از سازگاری را طی می کنند بنابراین نمی توان صرفا بر اساس حضور فرد در حادثه، برای او تشخیص اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD گذاشت.

چرا داشتن وظیفه می تواند در یک بحران طولانی اهمیت داشته باشد؟

وی می گوید: یکی از نکات قابل توجه در روایت معدنچیان، ایجاد ساختار و تقسیم مسئولیت در گروه بود. از منظر روانشناختی، در شرایطی که بخش بزرگی از زندگی از کنترل فرد خارج شده است، داشتن نقش می تواند به حفظ احساس عاملیت کمک کند. فرد ممکن است نتواند دیوار سنگی بالای سر خود را کنار بزند، اما هنوز می تواند مسئول کاری باشد، به دیگری کمک کند، محیط را مرتب نگه دارد یا بخشی از برنامه روزانه را انجام دهد.

این تفاوت مهمی است میان امید منفعل و امید همراه با عمل. امید همیشه به معنای اطمینان از نتیجه نیست. گاهی فرد نمی داند پایان بحران چه خواهد بود، اما همچنان رفتاری انجام می دهد که احتمال بقا و حفظ عملکرد را افزایش می دهد.

البته نباید موفقیت معدنچیان را به مثبت اندیشی یا قدرت ذهن تقلیل داد. آنها به دلیل مجموعه ای از عوامل زنده ماندند: تصمیم های خود معدنچیان، منابع موجود در معدن، عملیات عظیم مهندسی، مراقبت پزشکی، حمایت خانواده ها و همکاری متخصصان شیلیایی و بین المللی. تاب آوری روانی بخشی از این داستان است، نه توضیح جادویی برای آن.

۶۹ روز زندگی در زیرزمین

بازگشت به سطح زمین هم می تواند یک تغییر روانی بزرگ باشد

دکتر سامانی می گوید: پس از ۶۹ روز، مردانی که برای هفته ها زندگی شان در محدوده معدن تعریف شده بود ناگهان وارد جهانی شدند که میلیون ها نفر آنها را می شناختند. خانواده، دوربین، خبرنگار، نور، صدا و توجه عمومی در انتظارشان بود. این تغییر ناگهانی از انزوای شدید به مواجهه گسترده اجتماعی می تواند خود نیازمند سازگاری باشد.

در تجربه تروما، لحظه نجات همیشه به این معنا نیست که دستگاه عصبی همان لحظه به وضعیت عادی باز می گردد. بدن ممکن است از خطر خارج شده باشد، اما ذهن برای پردازش آنچه اتفاق افتاده به زمان نیاز داشته باشد. برخی واکنش ها حتی ممکن است پس از پایان بحران آشکارتر شوند؛ زمانی که دیگر فرد مجبور نیست تمام انرژی خود را صرف بقا کند.

به همین دلیل حمایت روانشناختی پس از نجات فقط برای افرادی نیست که از همان ابتدا علائم شدید نشان می دهند. پیگیری وضعیت خواب، اضطراب، روابط خانوادگی، بازگشت به کار، مصرف مواد، خلق و توانایی فرد برای بازگشت به زندگی روزمره می تواند اهمیت داشته باشد.

۱۷ روزی که هیچکسی نمی دانست آنها زنده اند

یکی از تکان دهنده ترین بخش های این حادثه همان ۱۷ روز نخست است . بعد از آن، معدنچیان هنوز گرفتار بودند، اما حداقل می دانستند جهان از زنده بودنشان خبر دارد. غذا می رسید، صدای خانواده ها شنیده می شد و مهندسان برای بیرون آوردنشان تلاش می کردند. اما پیش از رسیدن مته، چنین اطمینانی وجود نداشت.

۳۳ مرد در اعماق زمین نمی دانستند آیا مسیر حفاری هرگز به آنها خواهد رسید. در سطح زمین نیز خانواده ها نمی دانستند عزیزانشان هنوز نفس می کشند یا نه.

میان این دو جهان حدود ۷۰۰ متر سنگ قرار داشت. بعد یک مته از میان آن سنگ ها عبور کرد و تکه کاغذ کوچکی همراه خود به سطح آورد. ما ۳۳ نفر در پناهگاه سالم هستیم.

به همین دلیل داستان معدنچیان شیلی فقط داستان یکی از پیچیده ترین عملیات های نجات معدن در جهان نیست. این داستان درباره لحظه ای است که امید پس از هفده روز بی خبری، از سوراخی فقط چند سانتی متری عبور کرد؛ و درباره ۳۳ انسانی که هنوز برای رسیدن به نور خورشید باید ۵۲ روز دیگر در زیر زمین منتظر می ماندند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1252240
  • فیلم بوسیدن خاک ایران توسط بیژن مرتضوی در لحظه پیاده شدن از هواپیما و ورود به تهران