روان خند/ جلسه هیئت مدیره مغز من! / شوخی با روانشناسی
رکنا: مراجع: دکتر، من دیگه از دست مغزم خسته شدم. انگار توی سرم یه شرکت چند ملیتی راه افتاده!
درمانگر: منظورتون چیه؟
مراجع: هر کاری می خوام انجام بدم، باید از چند نفر اجازه بگیرم.
درمانگر: مثلا؟
مراجع: دیروز می خواستم به یکی از دوستانم نه بگم. بزرگسال سالم گفت حق داری از وقتت محافظت کنی. کودک درونم ترسید که نکنه دوستم نداشته باشه. منتقد درونم گفت باز هم عرضه نداشتی! طرحواره رهاشدگی هم گفت دیدی؟ آخرش همه ترکت می کنن!
درمانگر: و شما چه تصمیمی گرفتید؟
مراجع: گفتم فعلا جلسه رو به تعویق بندازیم.
درمانگر: چرا؟
مراجع: چون کمالگرایی گفت تصمیم گیری بدون بررسی همه جوانب، غیرحرفه ایه!
درمانگر: به نظر می رسه بخش های مختلف ذهن شما در تصمیم گیری دخالت می کنند.
مراجع: دکتر، مشکل فقط این نیست. دیروز بزرگسال سالم رو به عنوان مدیرعامل انتخاب کردم.
درمانگر: خب، چه شد؟
مراجع: هنوز مشغول مذاکره با کودک درونه. منتقد درون هم درخواست استیضاح داده.
درمانگر: شما باید یاد بگیرید مسئولیت تصمیم نهایی رو بپذیرید.
مراجع: یعنی خودم تصمیم بگیرم؟
درمانگر: بله.
مراجع: بدون جلسه هیئت مدیره؟
درمانگر: بله.
مراجع: بدون رای گیری؟
درمانگر: بله.
مراجع: دکتر، شما اصلا از ساختار سازمانی روان من خبر ندارید!
نقطه پایان سر خط : در مغز بعضی آدم ها، تصمیم گیری ساده ترین بخش ماجراست؛ سخت ترین قسمت، گرفتن رضایت تمام اعضای هیئت مدیره است!
-
هوش مصنوعی وارد اتاق جراحی مغز شد!
ارسال نظر