رکنا گزارش می دهد
آتش جنگ بر سر نانآور ایران؛ جنوب در شعلههای حمله میسوزد/ دود سوختن جنوب، در گرانی و تورم به چشم مردم میرود
اجتماعی رکنا، جنوب فقط یک جغرافیا نیست؛ قلب تپنده اقتصاد ایران است. جایی که اسکلههایش مسیر ورود کالا، بارگیری و تامین بخشی از نیازهای مردم کشور است و قایقهایش نان هزاران خانواده را از دل دریا بیرون میکشند. حالا آتش جنگ به جایی رسیده که دود آن از روی آبهای جنوب بلند میشود؛ جایی که هر انفجار، فقط یک شناور را نمیزند، بلکه بخشی از زندگی مردم را هدف میگیرد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، خبرها کوتاه بود؛ اما پشت آن، زندگی هزاران نفر ایستاده بود.خبر آمد قایقهای صیادی را با موشک زدند.خبر آمد قایقهای باربری مردم آسیب دیدند.خبر آمد جنوب هدف حمله قرار گرفت.اما جنوب فقط یک منطقه جغرافیایی نیست.
جنوب، قلب تپنده اقتصاد ایران است؛ جایی که دریا با زندگی مردم گره خورده و اسکلههایش فقط محل توقف شناورها نیستند؛ شریانهایی هستند که کالا، غذا، مواد اولیه و نیازهای روزمره میلیونها ایرانی از مسیر آنها عبور میکند.
از همین اسکلههاست که کالا وارد کشور میشود، بارگیری انجام میشود، کشتیها و شناورها رفتوآمد میکنند و بخشی از چرخه تامین زندگی مردم ایران میچرخد.
وقتی به یک اسکله آسیب میرسد، فقط یک سازه فلزی و بتنی آسیب ندیده است؛ بخشی از زنجیره اقتصادی یک کشور زخمی شده است.
جنوب؛ جایی که دریا نان میدهد
در روستاهای ساحلی جنوب، دریا یک شغل نیست؛ یک سبک زندگی است.صیادان این منطقه شبها، زمانی که بیشتر شهرها در سکوت فرو رفتهاند، راهی دریا میشوند. در تاریکی، میان موج و باد، برای اینکه صبح دست خالی به خانه برنگردند.قایق برای یک صیاد فقط وسیله کار نیست.قایق یعنی سرمایه یک عمر.یعنی آینده فرزندان.یعنی امید یک خانواده.
یکی از صیادان به نام رحیم به رکنا میگوید:
«ما چیزی جز همین قایق نداریم. اگر قایق نباشد، یعنی کار نیست، یعنی درآمد نیست. ما با همین دریا زندگی میکنیم.»
خسارتی که فقط با پول اندازهگیری نمیشود
بر اساس گزارشها، در حملات ۱۷ و ۱۸ تیر، دستکم ۳۰ فروند قایق صیادی بهطور کامل از بین رفت.ارزش هر یک از این قایقها حدود دو میلیارد تومان برآورد شده است؛ اما خسارت واقعی فقط عدد روی کاغذ نیست.
پشت هر قایق، سالها تلاش یک خانواده قرار دارد.صیادی که سالها کار کرده، وام گرفته، پسانداز کرده و با امید یک روز بهتر قایق خریده، حالا با یک حادثه ممکن است همه سرمایهاش را از دست بدهد.
یک صیاد دیگر به نام عرفان میگوید:
«ما پولدار نیستیم که دوباره قایق بخریم. همین یک قایق همه زندگی ما بود. اگر از بین برود، باید از صفر شروع کنیم؛ اما نمیدانیم با چه توان و چه سرمایهای.»
اسکلهای که سوخت، فقط چوب و آهن نبود
در حمله به اسکله صیادی روستای «بنود»، جایی که قایقهای حدود هشت روستا در آن مستقر بودند، از میان ۴۸ قایقی که هنگام حمله در اسکله لنگر داشتند، ۱۰ قایق بهطور کامل سوخت.خسارت هر فروند قایق حدود ۲.۵ تا ۳ میلیارد تومان تخمین زده شده است.اما این رقم، تنها ارزش یک شناور است؛ نه ارزش روزهایی که یک صیاد در گرما و سختی دریا کار کرده، نه نگرانیهای خانوادهای که چشمانتظار بازگشت پدر است.
الهه از زنان محلی میگویند:
«وقتی خبر حمله آمد، خیلیها حتی فرصت فکر کردن نداشتند. هر کسی تلاش میکرد قایقش را از آب بیرون بکشد و به جایی امن ببرد. برای ما قایق مثل خانه است؛ نمیتوانیم راحت از دستش بدهیم.»
اسکلهها؛ رگهای اقتصادی کشور
بسیاری وقتی نام اسکله را میشنوند، فقط یک محل پهلوگیری کشتی را تصور میکنند؛ اما واقعیت پیچیدهتر است.اسکلهها بخشی از زیرساخت حیاتی اقتصاد هستند.محل ورود و خروج کالا هستند.محل تخلیه و بارگیری هستند.مسیر رسیدن بسیاری از نیازهای مردم به بازار هستند.روغن، مواد غذایی، کالاهای اساسی و بسیاری از نیازهای روزمره مردم از همین مسیرها وارد چرخه مصرف میشوند.
بنابراین آسیب به این مناطق، فقط آسیب به مردم همان منطقه نیست؛ اثر آن میتواند در زندگی مردم در شهرهای مختلف دیده شود.
اقتصاد یک کشور مانند زنجیرهای به هم پیوسته است؛ وقتی یک حلقه آن آسیب ببیند، فشار آن دیر یا زود به بخشهای دیگر منتقل میشود.
صدای مردمی که میان جنگ و زندگی ماندهاند
مردم جنوب سالهاست با دریا زندگی کردهاند؛ اما هیچکس نمیخواهد دریا برایش تبدیل به میدان ترس شود.
یک ماهیفروش بازار که نامش علی است میگوید:
«ما از همین قایقها نان میخوریم. وقتی صیاد نتواند کار کند، بازار هم تعطیل میشود. راننده، کارگر، فروشنده و خانوادههای زیادی آسیب میبینند.»
یک مادر در یکی از روستاهای ساحلی میگوید:
«نگرانی ما فقط پول نیست. هر شب که همسر یا فرزندمان به دریا میرود، نگرانی همراه ماست. جنگ برای کسانی که دور هستند شاید فقط خبر باشد، اما برای ما زندگی روزمره است.»
جنگ وقتی به سفره مردم میرسد
جنگ فقط صدای انفجار نیست.جنگ یعنی قایقی که دیگر به دریا نمیرود.جنگ یعنی صیادی که صبح به جای فروش ماهی، دنبال راهی برای جبران خسارت است.جنگ یعنی خانوادهای که یکشبه سرمایه سالها تلاشش را از دست میدهد.مردم جنوب، مانند بسیاری از مردم ایران، جنگ را انتخاب نکردهاند.
آنها فقط میخواهند زندگی کنند؛میخواهند دریا آرام باشد، اسکلهها فعال باشند، قایقها سالم بمانند و سفره خانوادههایشان از ترس و ناامنی کوچکتر نشود.
جنوب، فقط جغرافیا نیست.جنوب، نبض اقتصادی ایران است؛و هر ضربه به آن، زخمی است که اثرش میتواند در زندگی همه مردم دیده شود.
![]()
جنوب فقط با شعلههای آتش زخمی نمیشود؛ زخم واقعی آن زمانی دیده میشود که اثر این خسارتها از اسکلهها عبور کند و به بازار، سفره و زندگی مردم برسد.
هر قایقی که از بین میرود، فقط یک وسیله کار نیست که جایگزین شود؛ یک درآمد، یک شغل و پشتوانه یک خانواده از بین میرود. هر اسکلهای که آسیب میبیند، فقط چند متر سازه نیست؛ بخشی از زنجیره اقتصادی کشوری است که مردمش همین حالا هم زیر فشار گرانی، تورم و کاهش قدرت خرید روزگار میگذرانند.
وقتی مسیرهای اقتصادی آسیب ببینند، هزینه آن دیر یا زود خودش را در قیمت کالاها، کاهش فرصتهای شغلی و سنگینتر شدن فشار بر خانوادهها نشان میدهد. برای مردمی که پیش از این هم با افزایش هزینههای زندگی دستوپنجه نرم میکردند، هر شوک تازه میتواند فاصله میان «گذران زندگی» و «فقر» را کوتاهتر کند.
جنوب میسوزد، اما دود این آتش در یک نقطه باقی نمیماند.از دریا و اسکله آغاز میشود و ممکن است به بازارها و سفرههای مردم در سراسر ایران برسد.پشت هر قایق سوخته، یک خانواده نگران ایستاده است؛پشت هر اسکله آسیبدیده، یک زنجیره اقتصادی زخمی شده است؛و پشت هر موج گرانی، داستان مردمی است که بیش از هر چیز، آرزوی یک زندگی آرام دارند.
جنگ وقتی به اقتصاد میرسد، فقط زیرساختها را هدف نمیگیرد؛ امید مردم را هم فرسوده میکند.
-
فیلم / حمله موشکی آمریکایی ها به آسایشگاه پادگان ارتش در بمپور / آسایشگاه محل استراحت سربازان وظیفه بود