چرا گفتن می‌ خواهم از خانه بروم  برای بعضی فرزندان اینقدر سخت است؟

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، این گزارش، این وضعیت را در چارچوب تعارض میان دو نیاز مهم توضیح می‌ دهد: نیاز به استقلال و نیاز به حفظ پیوند عاطفی با خانواده. گزارش به مفاهیمی مانند جدایی و فردیت‌یابی در روانشناسی رشد و همچنین نظریه خودتعیین‌ گری اشاره می‌ کند؛ نظریه‌ ای که بر سه نیاز روانشناختی مهم یعنی خودمختاری، احساس شایستگی و ارتباط با دیگران تأکید دارد. با این حال، یک نکته مهم وجود دارد: ترس از گفتن می‌ خواهم از خانه بروم لزوماً به معنای وجود یک تعارض عمیق روانشناختی یا رابطه ناسالم با والدین نیست. گاهی این ترس فقط به این دلیل است که فرد نمی‌ خواهد کسانی را که دوست دارد ناراحت کند.

چرا این خبر زرد می‌ شود؟

زردی این خبر از جایی شروع می‌ شود که یک تجربه انسانی پیچیده، به یک توضیح قطعی روانشناختی تبدیل شود. تیترهایی مانند اگر از ترک خانه می‌ ترسی، هنوز از والدین جدا نشده‌ ای یا ترس از مستقل شدن نشانه وابستگی عاطفی است، جذاب هستند؛ اما واقعیت روابط خانوادگی بسیار پیچیده‌ تر از این برداشت‌ هاست.

جوانی که گفتن این جمله برایش سخت است، ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد: ممکن است رابطه بسیار صمیمی با والدینش داشته باشد و از ناراحت کردن آنها بترسد. ممکن است خانواده در فرهنگ یا شرایطی زندگی کنند که جدا شدن فرزند تصمیم بزرگی محسوب شود. ممکن است نگرانی درباره مسائل مالی یا امنیت وجود داشته باشد. ممکن است فرد هنوز برای این تغییر آمادگی کامل نداشته باشد و البته در برخی خانواده‌ ها ممکن است احساس گناه، ترس از طرد شدن یا کنترل روانشناختی هم نقش داشته باشد.

اما یک رفتار واحد نمی‌ تواند به تنهایی علت روانشناختی مشخصی را ثابت کند.

چرا این برداشت از نظر روانشناسی غلط است؟

یکی از اشتباه‌ های رایج این است که استقلال را برابر با قطع رابطه با خانواده بدانیم. در روانشناسی رشد، فرایند فردیت‌ یابی به معنای آن نیست که فرد دیگر به والدین نیاز ندارد یا ارتباط عاطفی خود را از دست می‌ دهد. استقلال سالم یعنی فرد بتواند انتخاب‌ های خودش را داشته باشد و همزمان روابط مهم زندگی‌ اش را حفظ کند. نظریه خودتعیین‌گری ادوارد دسی و ریچارد رایان نیز بر همین نکته تأکید دارد. انسان همزمان به خودمختاری و ارتباط نیاز دارد.

یعنی یک فرد می‌ تواند بگوید: می‌ خواهم زندگی مستقل خودم را داشته باشم و همزمان: خانواده ام برای من مهم هستند. این دو جمله با هم تناقض ندارند.

گاهی سختی گفتن این تصمیم به این دلیل نیست که فرد نمی‌ خواهد برود؛ بلکه به این دلیل است که رابطه با والدین برایش ارزشمند است.

این باور نادرست چه مشکلی برای مخاطب دارد؟

وقتی هر احساس دشواری در مسیر استقلال به عنوان نشانه مشکل روانی معرفی شود، افراد ممکن است برداشت‌های اشتباه درباره خودشان پیدا کنند. جوانی که هنوز با والدین زندگی می‌ کند ممکن است فکر کند: پس من وابسته هستم.

جوانی که از ناراحت کردن پدر و مادرش می‌ ترسد ممکن است تصور کند: پس من نمی‌ توانم مستقل شوم.

از طرف دیگر، والدینی که از رفتن فرزندشان ناراحت می‌ شوند ممکن است به اشتباه برچسب کنترل‌ گر دریافت کنند، در حالی که ممکن است واکنش آنها از دلبستگی، نگرانی یا تغییر یک مرحله مهم زندگی ناشی شده باشد.

روابط خانوادگی معمولا مجموعه‌ ای از احساسات متناقض هستند؛ عشق، نگرانی، دلتنگی، افتخار، ترس و حتی اختلاف نظر می‌ توانند همزمان وجود داشته باشند.

باور درست چیست؟

مستقل شدن به معنای ترک کردن خانواده نیست. یک فرد می‌ تواند خانه جدا داشته باشد و همچنان رابطه نزدیک و حمایتگر با والدینش حفظ کند. همچنین ماندن در خانه والدین به خودی خود نشانه وابستگی نیست. بعضی افراد به دلایل فرهنگی، اقتصادی یا انتخاب شخصی با خانواده زندگی می‌ کنند و در عین حال از نظر تصمیم‌ گیری و مسئولیت‌ پذیری مستقل هستند.

مسئله اصلی این نیست که فرد کجا زندگی می‌ کند؛ بلکه این است که آیا می‌ تواند انتخاب‌ های خودش را داشته باشد و در عین حال احساس کند رابطه‌ اش با خانواده از بین نمی‌ رود.

ترس از گفتن می‌ خواهم از خانه بروم گاهی فقط ترس از یک گفت‌ وگوی سخت با کسانی است که دوستشان داریم.

اما اگر فرد احساس کند هر انتخاب مستقل مساوی با از دست دادن محبت خانواده است، یا برای مدیریت احساسات والدین مسئولیت افراطی بر دوش خود می‌ گذارد، این موضوع می‌ تواند نیازمند بررسی عمیق‌ تر باشد.

بلوغ روانی توانایی  فهمیدن اینکه فاصله گرفتن همیشه به معنای ترک کردن نیست و دوست داشتن همیشه به معنای کنار هم زندگی کردن نیست.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1252820
  • فیلم / نادری، عضو هیئت رئیسه مجلس: ما در مقابل امارات مدارا کردیم اما صبر راهبردی ایران حدی دارد