گزارش رکنا به مناسب روز بیابان زدایی
بیابانزایی از حاشیه گذشت؛ ۲۰ میلیون هکتار از ایران به کانون بحران تبدیل شده است
رکنا، آمارها از یک بحران عادی خبر نمیدهند، بلکه از فرو رفتن تدریجی ایران در قلب یک فاجعه ملی پرده برمیدارند. اکنون بین ۳۰ تا ۳۵ میلیون هکتار از اراضی کشور در معرض بیابانزایی قرار دارد و حدود ۲۰ میلیون هکتار آن به کانونهای بحرانی فرسایش بادی تبدیل شده است؛ روندی که همزمان با سقوط منابع آب تجدیدپذیر، گسترش فرونشست زمین و مهاجرت اجباری روستاییان، زنگ خطر شکلگیری موج تازهای از آوارگان زیستمحیطی را به صدا درآورده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، اکنون بین ۳۰ تا ۳۵ میلیون هکتار از اراضی کشور در معرض بیابانزایی قرار دارند؛ مساحتی معادل یکپنجم کل خاک ایران. از این میزان، حدود ۲۰ میلیون هکتار بهعنوان کانونهای بحرانی فرسایش بادی شناخته میشوند؛ مناطقی که هر سال میلیاردها تُن خاک حاصلخیز را از دست میدهند.
استانهای کرمان، سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی، سمنان، اصفهان، البرز و تهران در خط مقدم این بحران قرار دارند. حتی در تهران و البرز، که تصور عمومی آنها را خارج از محدوده بیابانی میداند، کانونهای فعال فرسایش بادی شکل گرفته است؛ نشانهای روشن از گسترش پدیده به قلب سیاسی و اقتصادی کشور.
بیابانزایی در ایران دیگر یک مسئله اقلیمی صرف نیست؛ این روند اکنون به یک چالش امنیت انسانی و ملی تبدیل شده است.
از کاهش بارش تا فروپاشی سفرههای زیرزمینی
منابع آب تجدیدپذیر ایران طی دو دهه گذشته بیش از یکسوم کاهش یافته و به حدود ۸۰ میلیارد مترمکعب رسیده است. سرانه آب که در سال ۱۳۵۵ حدود ۴۵۰۰ مترمکعب بود، امروز به نزدیکی ۱۰۰۰ مترمکعب سقوط کرده؛ مرز ورود به «کمبود مطلق آب» بر اساس تعریف سازمان ملل.
بارشهای اخیر نیز اغلب کوتاه، شدید و فرسایشی بودهاند؛ بارانهایی که به جای نفوذ در خاک و تغذیه آبخوانها، به سیلابهای مخرب تبدیل شدهاند. نتیجه این روند، تخلیه بیسابقه سفرههای زیرزمینی است.
ایران حدود یک میلیون حلقه چاه دارد که نزدیک به نیمی از آنها غیرقانونیاند. پمپاژ بیرویه، بهویژه در فلات مرکزی و اطراف تهران، باعث شده تا ۴۲۲ دشت کشور در وضعیت ممنوعه یا بحرانی قرار گیرند. در ۳۵۹ دشت، نشانههای فرونشست یا تخلیه شدید آبهای زیرزمینی ثبت شده است.
در برخی مناطق اطراف تهران، نرخ فرونشست میتواند ظرف چند سال به یک متر برسد. این پدیده نهتنها زیرساختهای شهری را تهدید میکند، بلکه ظرفیت ذخیره دائمی آبخوانها را کاهش میدهد؛ خسارتی که عملاً غیرقابل بازگشت است.
کشاورزی ناپایدار؛ موتور خاموش بیابانزایی
بیش از ۹۰ درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود؛ آن هم عمدتاً با روشهای آبیاری غرقابی و برای محصولاتی پرمصرف مانند گندم، یونجه و هندوانه. فشار تحریمها و سیاست خودکفایی غذایی، دولت را به افزایش تولید داخلی سوق داده و در نتیجه برداشت از منابع زیرزمینی تشدید شده است.
یارانههای انرژی، برق ارزان برای پمپاژ آب را فراهم کرده و هزینه واقعی استخراج بیرویه را پنهان کرده است. همزمان، تحریمها دسترسی به فناوریهای نوین آبیاری، بازیافت آب، نمکزدایی و پایش ماهوارهای را محدود کردهاند. بسیاری از پروژههای مشترک با اروپا و ژاپن پس از ۲۰۱۲ متوقف شدند و محدودیتهای بانکی، تأمین قطعات زیرساختی را دشوار کرده است.
بیابانزایی در چنین شرایطی نهتنها متوقف نشده، بلکه با سرعت بیشتری پیش رفته است.
آوارگان زیستمحیطی؛ چهره انسانی بحران
یکی از تبعات مستقیم بیابانزایی، مهاجرت روستاییان است. تخریب مراتع، شور شدن خاک، کاهش تولید و نابودی منابع آب، توان معیشتی جوامع محلی را فرسوده است. این مهاجران که در ادبیات محیطزیست «آوارگان زیستمحیطی» نامیده میشوند، عمدتاً به حاشیه کلانشهرها پناه میبرند.
این مهاجرتها تنها یک جابهجایی جمعیتی نیست؛ بلکه انتقال فقر، بیکاری و آسیبهای اجتماعی به شهرهایی است که خود با کمبود آب و فرونشست زمین دستوپنجه نرم میکنند. تمرکز حدود یکچهارم جمعیت کشور در استان تهران، در حالی که این منطقه با بحران شدید آب و فرونشست روبهروست، نشانهای از یک ناپایداری ساختاری است.
تنشهای فرامرزی؛ آب بهعنوان ابزار فشار
کاهش منابع داخلی، وابستگی ایران به آبهای ورودی از افغانستان و ترکیه را حساستر کرده است. سهم ایران از رود هیرمند بهطور مداوم محل مناقشه بوده و پروژههای سدسازی در بالادست، جریانهای مرزی را کاهش دادهاند. در شمالغرب نیز تحولات حوزه ارس و در غرب پروژههای ترکیه بر دجله و فرات، نگرانیهای ژئوپلیتیکی ایجاد کرده است.
با ادامه روند فعلی، آب میتواند به یکی از مهمترین محورهای تنش منطقهای تبدیل شود.
پروژههای اصلاحی؛ کافی یا نمادین
در اکتبر ۲۰۲۵، فائو با همکاری دولت ایران پروژهای منطقهای برای تقویت کشاورزی مقاوم به تغییرات اقلیمی آغاز کرده است. این اقدام در سطح فنی ضروری است، اما در برابر ابعاد بحران، محدود به نظر میرسد.
بحران کنونی حاصل همزمان سه عامل است: تغییر اقلیم، فشار تحریمها و سوءمدیریت ساختاری. بدون اصلاح الگوی کشت، قیمتگذاری واقعی آب و انرژی، انسداد چاههای غیرقانونی و سرمایهگذاری گسترده در فناوریهای نوین، پروژههای مقطعی تأثیر پایدار نخواهند داشت.
آیندهای که نزدیکتر از تصور است
وقتی ۲۰ میلیون هکتار کانون بحرانی فرسایش بادی فعال است و میلیونها نفر در معرض مهاجرت اجباری قرار دارند، بیابانزایی دیگر یک هشدار محیطزیستی نیست؛ نشانه تغییر توازن زیستی کشور است.
اگر روند کنونی ادامه یابد، ایران نهتنها با بحران آب، بلکه با بازآرایی جمعیتی، فشار اجتماعی فزاینده و تنشهای منطقهای گستردهتر روبهرو خواهد شد. بیابانزایی در ایران امروز، داستان پیشروی شنها نیست؛ داستان عقبنشینی انسان از سرزمین خود است.
در روز جهانی بیابانزدایی، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه میزان زمین از دست رفته است، بلکه این است که چه میزان زمان باقی مانده است.