رکنا گزارش می دهد
سهگانه مرگبار نفت، باروت و رسوبات در پهنه آبی خلیج فارس / دریایی در آستانه تحمل بیولوژیک تحت تأثیر شوکهای پیاپی نظامی و صنعتی
رکنا، وضعیت زیستمحیطی خلیج فارس در سال ۱۴۰۵ به مرحلهای رسیده است که فشارهای انباشته حاصل از دههها نشت هیدروکربنی و بقایای فلزات سنگین جنگهای گذشته، اکنون با شوک آلایندههای جنگ چهلروزه گره خورده و حیات یکی از حساسترین اکوسیستمهای دریایی جهان را با تهدیدی جدی و ساختاری مواجه کرده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، تنها پنج ماه از سال ۲۰۲۶ گذشته و خلیج فارس همچنان در یکی از حساسترین بزنگاههای زیستمحیطی تاریخ معاصر خود ایستاده است. پهنهای که از دههها قبل به دلیل ساختار نیمهبسته، عمق اندک، تبخیر شدید، شوری بالا و جریان محدود آب، ظرفیت خودپالاییاش تا حدی کاهش یافته که بسیاری از کارشناسان آن را «آسیبپذیرترین آزمایشگاه آلودگی جهان» مینامند.
اکنون و با گذشت یک ماه از سال ۱۴۰۵، نشانههای انباشت آلایندهها چنان آشکار شده که حتی در خوانشهای سطحی نیز میتوان ردپای فشارهای جدید را در لایههای آب، رسوبات و زیستگاههای حساس مشاهده کرد.
در چنین شرایطی، رفتار آلایندههای نفتی در خلیج فارس متفاوت از بسیاری از دریاهای آزاد است. هیدروکربنها در این پهنه نهتنها آهستهتر تجزیه میشوند، بلکه در عمقهای نزدیک به بستر، به ترکیباتی پایدار و چسبنده تبدیل میشوند. این رفتار شیمیایی، خلیج فارس را به یکی از معدود نقاطی بدل کرده که هر قطره نفت، هر شستوشوی تانک، هر نشت خط لوله و حتی هر احتراق ناقص یک ژنراتور شناور میتواند رد پایداری از خود بر جا بگذارد و تا سالها در چرخه حیات دریایی باقی بماند.
وضعیت آلودگی هیدروکربنی تا ابتدای ۲۰۲۶
گزارشهای پیوسته UNEP و IMO در بازه ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ نشان میدهد که حجم آلودگی هیدروکربنی که سالانه در خلیج فارس انباشته میشود، در یک دامنه ثابت اما نگرانکننده باقی مانده است؛ چیزی میان یکونیم تا دوونیم میلیون تن انواع ترکیبات نفتی و مشتقات آروماتیک، رزینی و آسفالتی. این رقم، نه حاصل یک حادثه بزرگ، بلکه نتیجه انباشتی رخدادهای کوچک و مزمن است؛ مجموعهای از نشتهای مقطعی، شستوشوهای عملیاتی، تراوش خطوط لوله و فعالیتهای صنعتی ساحلی.
بررسیهای رسوبشناسی نشان میدهد تمرکز آلودگی هیدروکربنی در سواحل شمالی بهمراتب بیشتر از میانه و جنوب خلیج است. در این پهنه، رسوبات رس و سیلت مانند اسفنجهایی آلوده عمل میکنند و ترکیبات سنگین نفتی را در لایههای زیرین خود ذخیره میکنند. این لایههای آلوده، امروز یکی از مهمترین دلایل کاهش نرخ تنفس مرجانها، افت رشد جلبکهای کفزی و تضعیف زیستگاههای کلیدی محسوب میشود.
در کنار این وضعیت، تراکم ترافیک نفتکشها که در سال ۲۰۲۵ به بیش از شش هزار عبور سالانه رسیده بود، همچنان یک منبع پایدار آلودگی است. فعل و انفعالات مربوط به شستوشوی بدنه، بارگیری، تخلیه، و حتی احتراق ناقص سوخت در حالت آمادهباش، حجم قابلتوجهی از هیدروکربنهای محلول را وارد لایههای سطحی میکند؛ لایههایی که در اثر تبخیر بالا و تجزیه کند، همچنان بار آلودگی را حمل میکنند.
آلودگی نظامی و رسوبات جنگهای گذشته
خلیج فارس در حالی وارد سال ۲۰۲۶ شد که هنوز زیر سایه آلودگیهایی قرار دارد که قدمت برخی از آنها به بیش از سه دهه پیش بازمیگردد. بخشهایی از ساحل و بستر شمالغربی خلیج همچنان درگیر بقایای نفت ناشی از جنگ کویتاند؛ لایههای چسبناک و ضخیمی که از سال ۱۹۹۱ باقی مانده و تحلیلهای تازه نشان میدهد هنوز ترکیبات گوگردی و فسفردار در آنها فعال است.
مطالعات مشترک UNEP و PERSGA در سالهای اخیر بار دیگر اثبات کرده که در مناطقی از شمال خلیج، فلزات سنگین مانند سرب، نیکل، مس و وانادیم در غلظتهایی فراتر از معیارهای زیستمحیطی اندازهگیری میشوند. منشأ آنها اغلب به مواد انفجاری، مهمات، سوختهای نظامی و احتراقهای گسترده دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد. این فلزات که در زنجیره غذایی کفزیها انباشته میشوند، اکنون در بافت ماهیان خوراکی نیز دیده میشوند و بهعنوان تهدیدی دیررس برای سلامت انسان و حیات دریایی شناخته میشوند.
اثر تازهوارد؛ جنگ چهلروزه ۱۴۰۴–۱۴۰۵
جنگ چهلروزه که از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و تا نوزدهم فروردین ۱۴۰۵ ادامه یافت، در حالی به آتش بس رسید که هنوز اثرات آن در آبراهههای جنوبی ایران و تنگه تا امروز باقی مانده است. این جنگ، الگوی طبیعی ترافیک دریایی را بهطور ناگهانی برهم زد و تنگه را به یک محوطه فشرده از نفتکشهای در انتظار تبدیل کرد. دهها نفتکش که قادر به عبور نبودند، مجبور شدند روزها در حالت آمادهباش بمانند؛ وضعیتی که در آن موتورهای کمکی و ژنراتورها مداوماً کار میکنند و احتمال انتشار هیدروکربنهای سبک به اوج میرسد.
در چنین شرایطی، حتی اگر یک نشت بزرگ اتفاق نیفتاده باشد، همین توقفهای طولانی میتواند به تزریق گسترده ریزهیدروکربنها منجر شود. مدلهای منطقهای نشان میدهد که تنها در همین بازه ۴۰ روزه، چیزی میان بیست تا سی هزار تن آلودگی هیدروکربنی بهصورت غیرمستقیم از طریق ریزنشتها، احتراق ناقص و فعالیتهای اضطراری وارد آبها شده است؛ رقمی که برای خلیج فارس، با این ظرفیت محدود گردش آب، یک شوک شیمیایی محسوب میشود.
در کنار این وضعیت، فعالیتهای رزمی شامل شلیک موشکها، انهدام پهپادها، پروازهای رزمی و حضور شناورهای نظامی، حجم تازهای از فلزات سنگین، سوختهای مخصوص با درصد گوگرد بالا و ذرات انفجاری را وارد آب کرد. این آلودگیها اکنون در تحلیلهای اولیه مشاهده شدهاند و برخی از آنها هنوز در لایههای میانی آب معلقاند.
پایداری فشار آلودگی پس از پایان جنگ
با فروکشکردن درگیری، وضعیت به شکل طبیعی آرام نشد. صف نفتکشها تا هفتهها پس از آتشبس ادامه داشت و آبراهه به حالت طبیعی بازنگشت. موتورهای در حالت انتظار، شستوشوهای اضطراری و تراوشهای جزئی همچنان جریان داشت و بخشی از آلودگیهای تازه واردشده در سطح آب باقی ماند.
خلیج فارس، پهنهای در آستانه تنش دائمی
خلیج فارس اکنون در سال ۲۰۲۶ با سه لایه آلودگی همزمان روبهروست؛ لایه مزمن آلودگی نفتی ناشی از استخراج و حملونقل، لایه دیرپای آلودگی نظامی جنگهای دهه ۱۹۹۰، و لایه تازهوارد ناشی از جنگ چهلروزه که هنوز تبعات آن در چرخه آب باقی است.
این همنشینی آلودگیها، شرایط را از یک مسئله محیطزیستی معمولی فراتر برده و این پهنه آبی را به نقطهای رسانده که هر رخداد جدید، حتی کوچک، میتواند موازنه شیمیایی آب و رسوبات را بههم بریزد.
برای کارشناسان، پرسش امروز دیگر این نیست که خلیج فارس در معرض خطر است؛ پرسش این است که چه زمانی این فشارهای انباشته میتواند خلیج فارس را به مرز یک فروپاشی اکولوژیک نزدیک کند. آینده این پهنه نیازمند پایش منطقهای مستمر، توافقنامههای جدی کاهش آلودگی و یک نظام واکنش اضطراری مشترک است؛ وگرنه خلیج فارس ممکن است در سالهای آینده از یک مسیر بازگشتپذیر به پهنهای نزدیک به یک دریای مرده تبدیل شود.
خلیج فارس در شرایطی قرار گرفته که آیندهاش دیگر با اقدامات تدریجی و پراکنده قابل حفاظت نیست. اگر مسئولیتپذیری ملی و همکاری منطقهای با حمایت تخصصی نهادهای جهانی همزمان و جدی دنبال نشود، انباشت آلودگیها این پهنه آبی را به سوی مسیری سوق خواهد داد که بازگشت از آن دشوار و شاید ناممکن باشد. اکنون زمان آن رسیده است که سازمانهای محیطزیست منطقه، تصمیمگیران نفتی و نهادهای بینالمللی، این دریا را نه بهعنوان یک گذرگاه انرژی، بلکه بهمثابه یک زیستبوم در آستانه فرسایش کامل ببینند و بر اساس همین واقعیت عمل کنند.
ارسال نظر