تهدیدِ حمله به قطارها در ایران ! / موشک به چند پل، مدرسه، بیمارستان و قطار در ایران باید برخورد کند تا جهان «واکنش جدی» نشان دهد؟
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در جنگ‌ها آنچه آرام و بی‌صدا کشته می‌شود، «زندگی روزمره» مردم است. در ۴۰ روز گذشته، فهرست هدف‌ها در ایران  دیگر محدود به پایگاه‌های نظامی نیست: پل‌ها، مدارس، پتروشیمی، بیمارستان‌ها، ساختمان صداوسیما، خانه‌های غیرنظامیان، آثار تاریخی مثل کاخ گلستان و حتی پالایشگاه تهران. و حالا، هشدار ارتش اسرائیل به مردم که «تا ساعت ۲۱:۰۰ با قطار سفر نکنید» و تهدید ترامپ به زدن زیرساخت‌های برق.

این فقط یک حمله نظامی نیست؛ این یک حمله سیستماتیک به «امکان زندگی» است.قطار در ادبیات حقوق بین‌الملل بشردوستانه، نماد یک «زیرساخت غیرنظامی» است؛ وسیله‌ای که کارگر را به محل کار، بیمار را به شهر بزرگ، دانشجو را به دانشگاه و خانواده‌ها را به هم می‌رساند.

وقتی ارتشی به مسافران قطار هشدار می‌دهد که از این لحظه تا ساعتی مشخص سوار نشوند، عملاً یک جمله را به زبان حقوقی ترجمه می‌کند:    «ما این زیرساخت غیرنظامی را به‌عنوان هدف بالقوه روی میز گذاشته‌ایم.»

بر اساس پروتکل اول الحاقی کنوانسیون‌های ژنو، قطار، پل شهری، بیمارستان، مدرسه، آثار تاریخی، صداوسیما و پالایشگاه سوخت شهر – در ذات خود – ابزار جنگ نیستند؛ زیرساخت‌های استمرار زندگی‌اند.

وقتی این فهرست یکی‌یکی «قابل هدف» اعلام می‌شود، مسئله فقط نقض مواد حقوقی نیست؛ مسئله تعریف دوباره جنگ است.جنگ علیه زیست اجتماعی یک ملت. جنگ به روش تفکر عقب مانده و به دور از اندیشه امروز، روش فرماندهان عهد حجر.

از کاخ گلستان تا پالایشگاه تهران؛ شلیک به حافظه و نفس شهر

کاخ گلستان،  فقط یک «ساختمان تاریخی» نیست. حافظه مکتوب و مصور ۲۵۰ سال تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است؛ حمله به آن، حمله به حافظه جمعی است.

پالایشگاه تهران، وقتی دود سیاه‌اش ساعت‌ها آسمان شهر را خفه می‌کند، فقط یک تأسیسات صنعتی هدف قرار نگرفته؛ نَفَس شهری با چند میلیون جمعیت، مستقیماً در خط آتش قرار گرفته است.

مدرسه، جایی است که قرار بود نسل بعدی درباره صلح و حقوق بشر در کتاب‌ها بخواند؛ حالا خودِ ساختمان مدرسه به نمونه درس «نقض حقوق بشر» تبدیل می‌شود.

بیمارستان، آخرین پناه کسی است که از جنگ فرار کرده؛ وقتی همین آخرین پناه زده می‌شود، پیام روشن است: «هیچ جایی امن نیست».

این مجموعه هدف‌ها را اگر کنار هم بگذاریم، تصویر خطرناکی شکل می‌گیرد.جنگ نه فقط علیه دولت، که علیه حافظه تاریخی، علیه زیرساخت‌های حیاتی و علیه امکان تنفس و جابه‌جایی مردم.

سکوت گزینشی: وقتی گوش جهان انتخاب می‌کند چه چیزی را نشنود

در چنین شرایطی، مردم به کجا نگاه می‌کنند؟ به همان نهادهایی که سال‌ها خود را «وجدان بیدار جامعه جهانی» معرفی کرده‌اند. یعنی

    کمیته بین‌المللی صلیب سرخ

    دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل

    گزارشگران ویژه در حوزه حقوق بشر و حقوق بشردوستانه

    دیوان کیفری بین‌المللی (ICC)

    سازمان‌های بزرگ حقوق بشری بین‌المللی

وقتی در یک بازه زمانی کوتاه، اهداف شامل پل، مدرسه، بیمارستان، تأسیسات انرژی، رسانه و آثار تاریخی می‌شود و واکنش‌ها در حد چند جمله مبهم، متوازن و عموم‌گویی درباره «طرفین» باقی می‌ماند، این سؤال جدی مطرح می‌شود که اگر این حجم حمله علیه زیرساخت‌های مشابه در قلب اروپا اتفاق می‌افتاد، باز هم واکنش نهادهای بین‌المللی تا این حد محتاط، خنثی و کُند بود؟

حقوق بین‌الملل بشردوستانه تصریح می‌کند که  حمله عمدی به اهداف غیرنظامی می‌تواند جنایت جنگی باشد. حملات نامتناسب که در آن خسارت به غیرنظامیان نسبت به سود نظامی ناچیز، سنگین است، جنایت جنگی است.اما در میدان واقعی، اجرای همین قواعد زیر سایه سیاسی‌کاری، وتو، ملاحظات امنیتی و ائتلاف‌های نظامی قرار می‌گیرد.

برای شهروند ایرانی که صبح از پل عبور کرده، ظهر در مدرسه درس داده، عصر از کنار پالایشگاه رد شده، شب اخبار تخریب کاخ تاریخی را دیده و حالا باید از سوار شدن به قطار بترسد، این پیام ارسال می‌شود:  «جان و زندگی تو، در سلسله‌مراتب حساسیت جهانی، در پایین‌ترین طبقات است.»

تهدید برق؛ خاموش کردن شهر، خاموش کردن صدا

وقتی یک سیاستمدار غربی – مثل ترامپ در تهدیداتش – از احتمال زدن زیرساخت برق سخن می‌گوید، این فقط یک تهدید نظامی نیست؛ تهدیدی است علیه بیمارستانی که دستگاه‌هایش به برق وابسته‌اند، علیه خانه‌ای که نوزاد در آن با دستگاه اکسیژن نفس می‌کشد، علیه سالمندی که در گرما یا سرمای شدید بدون کولر و بخاری می‌ماند.

زدن برق، به زبان ساده، یعنی،«ما آماده‌ایم شهر را به قرن نوزدهم برگردانیم تا به هدف سیاسی خود برسیم.»

طبق حقوق بین‌الملل بشردوستانه، زیرساخت‌هایی که برای بقای غیرنظامیان ضروری‌اند باید در بالاترین سطح محافظت باشند؛ انرژی، آب، حمل‌ونقل عمومی، غذا، درمان.وقتی این زیرساخت‌ها به‌راحتی در گفتمان جنگی، به «هدف مشروع» تبدیل می‌شوند و واکنش جامعه جهانی به چند سخن و پیام در شبکه ایکس محدود می‌شود، سؤال اصلی اینجاست که  نقش نهادهای بین‌المللی دقیقاً چیست؟ ثبت مرگ‌ها، یا تلاش برای متوقف کردن روند کشتن زندگی؟

پرسش‌های بی‌جواب مردم؛ مطالبه‌ای که روی زمین مانده است

مردم ایران حق دارند از نهادهای بین‌المللی بپرسند که  چند پل، چند مدرسه، چند بیمارستان و چند قطار باید در فهرست اهداف قرار بگیرد تا «واکنش جدی» فعال شود؟

 چرا در برخی مناطق جهان، یک موشک به سمت یک شهر کافی است تا شورای امنیت پشت سر هم جلسه اضطراری بگذارد، اما در جاهای دیگر، خبری از چنین حساسیتی نیست؟

وقتی قوانین جنگ به‌صراحت از ممنوعیت حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی می‌گویند، چرا در عمل این ممنوعیت این‌قدر «تفسیرپذیر» می‌شود؟

این‌ها سؤال‌هایی است که امروز در ذهن مردم شکل گرفته و پاسخ نگرفتن آنها، فقط بی‌اعتمادی را عمیق‌تر می‌کند.سکوت و ابهام نهادهای بشردوستانه، فقط نقض حقوق را ثبت نمی‌کند؛ خود به بخشی از مسئله تبدیل می‌شود.

ین گزارش، صرفاً روایت رنج مردم در یک کشور نیست؛ هشدار درباره روندی است که اگر امروز در ایران نادیده گرفته شود، فردا در هر نقطه دیگری از جهان ممکن است تکرار شود.

وقتی جهان به شلیک به پل، مدرسه، بیمارستان، کاخ تاریخی، پالایشگاه و قطار عادت کند، خط قرمزی که قرار بود از غیرنظامیان محافظت کند کم‌کم محو می‌شود.

مسئله، این‌بار فقط این نیست که «چه کسی شلیک کرد»؛

مسئله این است که چرا آنانی که مأمور بودند فریاد بزنند «بس است»، ترجیح داده‌اند آرام حرف بزنند یا اصلاً حرف نزنند.

تا زمانی که این سکوت شکسته نشود، دود سیاه پالایشگاه‌ها، گرد و غبار پل‌های ویران، شیشه‌های شکسته مدارس و واگن‌های خالی قطار، مهم‌ترین سندهای تاریخی ما درباره کارنامه نهادهایی خواهند بود که قرار بود «بشردوستانه» باشند.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات