گفتوگو رکنا با سهند سلیمانفلاح، کنشگر اجتماعی ناشنوایان:
فیلم/ کودکی که به او گفتند با ناشنوا بازی نکن؛ امروز صدای حقوق ناشنوایان است
اجتماعی رکنا: سهند سلیمانفلاح از بدو تولد با ناشنوایی زندگی کرده و تجربه سالهای کودکی در مدارس شنوا، او را به یکی از فعالان حوزه آگاهیبخشی و دسترسپذیری برای ناشنوایان تبدیل کرده است. او در نشستهای هماندیشی با برقراری ارتباط به زبان اشاره، به ناشنوایان انگیزه میدهد و از حقوق و توانمندیهایشان میگوید.
به گزارش رکنا، سلیمانفلاح در کنار فعالیتهای حرفهای و اجتماعی، با تولید محتوا درباره فرهنگ ناشنوایی و معرفی بناهای تاریخی تلاش میکند تصویری متفاوت از توانمندی و حضور اجتماعی ناشنوایان ارائه دهد. صفحه اینستاگرام او ۲۸.۹ هزار دنبالکننده دارد. انگیزه او مواجهه با نگاههای ناآگاهانه جامعه است؛ تجربههایی که باعث شده تلاش کند با آگاهیبخشی و ایجاد اعتمادبهنفس، به دیگر ناشنوایان انگیزه دهد و برای ساختن جامعهای فراگیرتر قدم بردارد. سوالها را برایش فرستادم و پاسخها را برایم با دقت فرستاد.
دوران کودکیتان را چگونه گذراندید و در مدارس رفتار همکلاسیها با شما چطور بود؟
بهعنوان یک فرد ناشنوا در مدارس شنوا و در کنار دانشآموزان شنوا تحصیل کردم. دوران کودکیام شبیه داستان «ماهی سیاه کوچولو» بود؛ کودکی که وارد دنیایی ناشناخته شده بود و باید با تلاش و پشتکار، راه خودش را پیدا میکرد. هر روز برایم تجربهای تازه و در عین حال پر از چالش بود.
متأسفانه به دلیل ناآگاهی، بسیاری از همکلاسیهایم من را مانند یک فرد غریبه میدیدند. گاهی در بازیهایشان راهم نمیدادند، چون تصور میکردند اگر با یک فرد ناشنوا بازی کنند، خودشان ناشنوا میشوند! این باورهای نادرست برای یک کودک بسیار تلخ و دردناک بود، اما همان تجربهها باعث شد از همان سالها اهمیت آگاهیبخشی و آموزش جامعه را درک کنم.
با وجود همه این سختیها، هرگز اجازه ندادم این نگاهها مرا از ادامه مسیر بازدارد. تجربههای کودکی انگیزهای شد تا امروز برای دفاع از حقوق ناشنوایان، افزایش آگاهی عمومی و ساختن جامعهای فراگیرتر تلاش کنم.
از چه زمانی دچار ناشنوایی شدید؟
از بدو تولد ناشنوا بودهام. البته ترجیح میدهم به جای واژه «مادرزادی» از عبارت «از بدو تولد» استفاده کنم، چون واژه «مادرزادی» در ذهن برخی افراد این تصور نادرست را ایجاد میکند که مادر مقصر بوده است، در حالی که چنین برداشتی درست نیست.
حدود ۴۰ روز پس از تولدم خانواده متوجه شدند که به صداها واکنشی نشان نمیدهم. روزی همه در خانه مادربزرگم جمع بودند. بعضی از بستگان معتقد بودند که پزشک اشتباه کرده و حتماً میشنوم. مادرم برای اینکه مطمئن شود، با نگرانی یک گوشتکوب فلزی را به قابلمه کوبید تا شاید از خواب بیدار شوم یا واکنشی نشان بدهم، اما همچنان آرام خوابیده بودم. در همان لحظه پدرم گوشتکوب را از دست مادرم گرفت و واقعیت را پذیرفت؛ واقعیتی که آغاز مسیر متفاوت زندگی من بود.
از همان روز، خانوادهام یاد گرفتند که به جای انکار، شرایط را بپذیرند و برای آیندهام تلاش کنند. من هم بعدها تصمیم گرفتم این تفاوت را به نقطه قوت خود تبدیل کنم و در مسیر دفاع از حقوق ناشنوایان قدم بردارم.
چطور شغلتان را انتخاب کردید؟
بهعنوان مشاور دسترسپذیری با سازمانها و شرکتهای مختلف همکاری میکنم و به آنها کمک میکنم خدمات، محصولات و پلتفرمهای خود را برای افراد دارای معلولیت، بهویژه ناشنوایان، قابل دسترستر کنند. علاوه بر این، در حوزه دیجیتال مارکتینگ و تولید محتوا فعالیت دارم و بهعنوان اینفلوئنسر تلاش میکنم از ظرفیت شبکههای اجتماعی برای آگاهیبخشی درباره فرهنگ ناشنوایی، حقوق افراد دارای معلولیت و اهمیت دسترسپذیری برای این گروه از جامعه استفاده کنم. باور دارم که آگاهی، نخستین گام برای ایجاد جامعهای برابر و فراگیر است و تلاش میکنم این پیام را از طریق فعالیتهای حرفهای و رسانهای خود به افراد بیشتری منتقل کنم.
اوقات فراغتتان چه کار میکنید؟
بخش زیادی از اوقات فراغتم را صرف مطالعه، یادگیری و تولید محتوا میکنم. معتقدم فرهنگسازی یکی از مؤثرترین راهها برای تغییر نگرش جامعه نسبت به ناشنوایان و افراد دارای معلولیت است. به همین دلیل تلاش میکنم با تولید محتوای آموزشی و آگاهیبخش در فضای مجازی، باورهای نادرست را اصلاح کنم و آگاهی عمومی را افزایش دهم.
همچنین همیشه سعی میکنم دانش و اطلاعات خود را بهروز نگه دارم؛ از مطالعه درباره دسترسپذیری، فناوریهای نوین و حقوق افراد دارای معلولیت گرفته تا آشنایی با تجربههای موفق کشورهای دیگر. باور دارم که یادگیری مستمر، لازمه اثرگذاری بیشتر در فعالیتهای اجتماعی و حرفهای است.
وقتی در شهر تردد میکنید با چه مشکلاتی روبرو هستید؟
بزرگترین چالش ناشنوایان در جامعه، نبود ارتباط مؤثر و دسترسپذیر است. بسیاری تصور میکنند مشکل اصلی ناشنوایان نشنیدن صداست، در حالی که مهمترین مانع، نبود امکان برقراری ارتباط با دیگران است.
در بسیاری از مراکز مانند بیمارستانها، دادگاهها، کلانتریها و سازمانهای دولتی و خصوصی، مترجم ِ زبان اشاره یا خدمات ارتباطی مناسب وجود ندارد. به همین دلیل، یک فرد ناشنوا هنگام مراجعه به پزشک، پیگیری مسائل حقوقی، انجام امور اداری یا شرکت در مصاحبههای استخدامی با مشکلات جدی روبهرو میشود و گاهی ناچار است برای انجام سادهترین کارهای خود به دیگران وابسته باشد.
دسترسی به ارتباط، یک امتیاز نیست؛ بلکه حق هر شهروند است. اگر خدمات عمومی برای همه قابل دسترس باشد، افراد ناشنوا نیز میتوانند مانند سایر شهروندان با استقلال، عزت و آرامش در جامعه حضور داشته باشند.
![]()
گاهی برخی افراد وقتی با محدودیتها روبرو میشوند، ناامید میشوند. شما چطور امیدتان را از دست ندادید؟
راستش را بخواهید، من هم مثل هر انسان دیگری بارها با سختی، ناامیدی و خستگی روبهرو شدهام. اما همیشه به خودم یادآوری کردهام که ناشنوایی پایان راه نیست؛ فقط مسیر زندگی را متفاوت میکند.
باور دارم که اگر قرار است تغییری در جامعه ایجاد شود، باید خودمان آغازگر آن باشیم. هر مانعی که در زندگی تجربه کردم، به جای اینکه مرا متوقف کند، انگیزهای شد تا بیشتر تلاش کنم. امروز اگر برای دسترسپذیری، حقوق ناشنوایان و فرهنگسازی فعالیت میکنم، ریشه آن در همان سختیهایی است که در کودکی و نوجوانی تجربه کردم.
امید برایم یک احساس زودگذر نیست؛ انتخاب است. انتخاب کردهام بهجای تمرکز بر محدودیتها روی تواناییها، فرصتها و تأثیری که میتوانم در زندگی دیگران بگذارم تمرکز کنم. همین نگاه باعث شده هیچگاه امیدم را از دست ندهم و با انگیزه به مسیرم ادامه دهم.
چه توصیهای به افراد ناشنوا دارید؟
به افراد ناشنوا میگویم هرگز اجازه ندهید ناشنوایی هویت و تواناییهای شما را محدود کند. روی دانش، مهارت و اعتمادبهنفس خود سرمایهگذاری کنید، زبان اشاره را ارزش بدانید، آموزش را جدی بگیرید و برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنید. جامعه زمانی تغییر میکند که ما با حضور فعال، تواناییها و شایستگیهایمان را به آن نشان دهیم.
خطاب به افراد شنوا میگویم که ناشنوایی به معنای ناتوانی نیست؛ تنها شیوه ارتباط متفاوت است. لطفاً با صبر، احترام و بدون پیشداوری با ناشنوایان ارتباط برقرار کنید. یادگیری چند واژه از زبان اشاره، نوشتن یا ابزارهای ارتباطی ساده و فراهم کردن محیطی دسترسپذیر، میتواند زندگی یک فرد ناشنوا را بهطور چشمگیری تغییر دهد.
آرزویم جامعهای است که در آن ناشنوا و شنوا در کنار یکدیگر، بدون تبعیض و با فرصتهای برابر زندگی، کار و پیشرفت کنند؛ زیرا جامعه فراگیر، به نفع همه شهروندان است.
چه ورزشی را انتخاب کردهاید و چرا این ورزش؟
واترپلو و شنا چون علاقهی بچگیام بوده است.
ارسال نظر