رکنا گزارش می دهد
جنگ پرده آخر بحران آب را بالا زد / کشور فقط آب مصرف نکرده، ظرفیت ذخیره آب آینده را نیز از بین برده است
رکنا، همزمان با آغاز مذاکرات ایران و ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ، بحران آب در ایران وارد مرحلهای حساستر شده است. کشوری که پیش از جنگ نیز درگیر خشکسالیهای پیاپی، افت شدید آبخوانها، فرونشست زمین، کشاورزی پرمصرف و تنش آبی بسیار شدید بود، اکنون با فشار تازهای بر زیرساختهای تأمین آب روبهرو شده است. حمله به تأسیسات آبشیرینکن، اختلال در خطوط انتقال و افزایش هزینههای بازسازی، نشان میدهد آب دیگر فقط یک مسئله محیط زیستی نیست؛ آب به قلب امنیت ملی ایران رسیده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، همزمان با آغاز مذاکرات ایران و ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ، بحرانی عمیقتر، فرسایندهتر و خطرناکتر در داخل کشور ادامه دارد؛ بحرانی که نه با آتشبس متوقف میشود، نه با بارندگیهای مقطعی پایان میگیرد و نه میتوان آن را صرفاً به خشکسالی نسبت داد.
این بحران، بحران آب است؛ بحرانی که سالها پیش از درگیریهای اخیر آغاز شد، اما اکنون زیر فشار جنگ، تغییرات اقلیمی، فرسودگی زیرساختها و سوءمدیریت مزمن، به یکی از تهدیدهای مستقیم امنیت ملی ایران تبدیل شده است.
ایران پیش از جنگ نیز در وضعیت هشدار قرار داشت. چندین سال خشکسالی، کاهش بارندگی، افت شدید منابع آب زیرزمینی، خشک شدن تالابها، بحران سدها، فرونشست زمین و نارضایتیهای اجتماعی در استانهای مختلف نشان میداد که کشور وارد مرحلهای بسیار پرخطر شده است. اما حملات اخیر به برخی زیرساختهای غیرنظامی، از جمله تأسیسات آبشیرینکن، خطوط انتقال آب و شبکههای پشتیبان خدمات عمومی، فشار تازهای بر نظام شکننده تأمین آب کشور وارد کرده است.
بحران امروز فقط کمآبی نیست. ایران با نوعی «ورشکستگی آبی» روبهروست؛ وضعیتی که در آن میزان مصرف، برداشت و تخریب منابع آب از توان طبیعی کشور برای بازسازی و جبران بسیار بیشتر شده است.
بر پایه دادههای مؤسسه منابع جهانی، ایران در شاخص تنش آبی در سطح «بسیار شدید» قرار دارد. معنای ساده این رتبهبندی آن است که کشور در یک سال معمولی بیش از ۸۰ درصد منابع آب تجدیدپذیر خود را مصرف میکند. این عدد برای مردم شاید در نگاه اول خشک و آماری به نظر برسد، اما ترجمه واقعی آن روشن است: ایران تقریباً هر سال بخش بزرگی از سهم آب آینده خود را نیز خرج میکند.
ریشه بحران؛ ایران فقط تشنه نشده، بد مصرف کرده است
بحران آب ایران محصول یک عامل واحد نیست. نه میتوان همه چیز را به خشکسالی نسبت داد، نه فقط جنگ را مقصر دانست و نه صرفاً مردم را به مصرف زیاد متهم کرد. آنچه امروز کشور را به مرز بحران رسانده، ترکیبی از تغییرات اقلیمی، سیاستهای غلط کشاورزی، برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی، سدسازی گسترده، توسعه صنایع آببر در مناطق خشک و ضعف حکمرانی منابع طبیعی است.
گرمایش جهانی الگوی بارش در ایران را تغییر داده است. بارندگیها نامنظمتر شدهاند، دورههای خشکسالی طولانیتر شده، تبخیر افزایش یافته و برف که یکی از منابع مهم تغذیه رودخانهها و آبخوانها بود، در بسیاری از مناطق کاهش یافته است. در گذشته بخشی از آب مورد نیاز کشور از طریق ذوب تدریجی برف در کوهستانها تأمین میشد، اما امروز با گرمتر شدن هوا، بارشها بیشتر به شکل بارانهای کوتاه، شدید و کمدوام رخ میدهند؛ بارانهایی که به جای تغذیه آرام سفرههای زیرزمینی، گاه به سیلاب تبدیل میشوند و از دسترس خارج میشوند.
اما تغییر اقلیم تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر، تصمیمهای انسانی است. در دهههای گذشته، توسعه کشاورزی در بسیاری از مناطق بدون توجه به ظرفیت اکولوژیک سرزمین انجام شد. کشت محصولات پرمصرف مانند برنج، هندوانه، چغندرقند و گندم در مناطقی گسترش یافت که اساساً توان آبی لازم برای این نوع کشت را نداشتند.
سیاست خودکفایی غذایی، بهویژه در سالهای تحریم، به یکی از محورهای اصلی تصمیمگیری تبدیل شد. اصل کاهش وابستگی غذایی برای هر کشوری مهم است، اما مشکل از جایی آغاز شد که خودکفایی، بدون محاسبه بهای واقعی آب دنبال شد. نتیجه این شد که کشور برای تولید برخی محصولات، آبی را مصرف کرد که ارزش راهبردی آن بسیار بیشتر از محصول نهایی بود.
بخش کشاورزی اکنون حدود ۹۰ درصد مصرف آب کشور را به خود اختصاص میدهد. این عدد نشان میدهد که بحران آب ایران بدون اصلاح کشاورزی قابل حل نیست. اگر همه مردم شهرها در مصرف آب خانگی صرفهجویی کنند، اما الگوی کشت، شیوه آبیاری و قیمتگذاری آب در کشاورزی تغییر نکند، بحران فقط کمی کندتر جلو میرود، اما متوقف نمیشود.
سفرههای زیرزمینی؛ برداشت از حسابی که دیگر موجودی ندارد
در سالهایی که بارش کم شد و نیازها افزایش یافت، سفرههای آب زیرزمینی به منبع جبران تبدیل شدند. چاههای مجاز و غیرمجاز در بسیاری از دشتهای کشور افزایش یافتند و آبخوانها زیر فشار برداشت مداوم قرار گرفتند.
مشکل آب زیرزمینی این است که برخلاف سد و رودخانه، کاهش آن به چشم مردم نمیآید. وقتی رودخانهای خشک میشود، همه آن را میبینند. وقتی سطح آب سد پایین میرود، تصویر آن منتشر میشود. اما وقتی آبخوانها خالی میشوند، بحران در سکوت زیر پای شهرها و روستاها پیش میرود.
نتیجه این برداشت بیرویه، فرونشست زمین است؛ پدیدهای که در برخی مناطق ایران به مرحله بسیار خطرناک رسیده است. فرونشست فقط یک مشکل زمینشناسی نیست. وقتی زمین مینشیند، لولههای آب، خطوط گاز، جادهها، راهآهن، ساختمانها، مزارع، قناتها و حتی آثار تاریخی آسیب میبینند. از همه مهمتر اینکه فرونشست در بسیاری از موارد برگشتناپذیر است. یعنی حتی اگر بعدها بارندگی خوب شود، آبخوان تخریبشده دیگر به شکل اولیه خود بازنمیگردد.
به زبان ساده، کشور فقط آب مصرف نکرده، ظرفیت ذخیره آب آینده را نیز از بین برده است.
زایندهرود؛ رودخانهای که قربانی توسعه بیحساب شد
زایندهرود دیگر فقط یک رودخانه خشکشده نیست؛ نماد شکست حکمرانی آب در ایران است. این رودخانه که روزگاری شریان زیستمحیطی، کشاورزی، فرهنگی و اقتصادی مرکز ایران بود، اکنون در بخش بزرگی از سال به بستری خشک تبدیل شده است.
خشکی زایندهرود فقط نتیجه کاهش بارندگی نیست. توسعه صنایع آببر، گسترش اراضی کشاورزی، بارگذاری بیش از ظرفیت حوضه آبریز، انتقالهای بینحوضهای و برداشتهای گسترده، تعادل طبیعی این رودخانه را برهم زدند.
در اصفهان، تضاد میان صنعت، کشاورزی، محیط زیست و نیاز شرب مردم به یکی از پیچیدهترین نمونههای بحران آب کشور تبدیل شده است. کشاورزان حقابه میخواهند، صنایع آب میخواهند، شهرها آب شرب میخواهند و محیط زیست نیز برای زنده ماندن رودخانه، تالاب و اکوسیستم به آب نیاز دارد. اما مسئله اصلی این است که همه این تقاضاها بر منبعی تحمیل شدهاند که دیگر توان پاسخگویی ندارد.
زایندهرود نشان میدهد بحران آب ایران فقط بحران کمبود نیست؛ بحران بارگذاری غلط بر سرزمین است. یعنی تصمیمگیران در طول سالها بیش از ظرفیت واقعی یک حوضه آبریز، روی آن صنعت، کشاورزی، شهر و جمعیت سوار کردهاند.
جنگ و آب؛ وقتی زیرساختهای غیرنظامی هدف فشار قرار میگیرند
جنگ اخیر، بحران آب ایران را وارد مرحلهای پیچیدهتر کرده است. بر اساس اطلاعات ارائهشده، در جریان حملات اخیر، یک واحد آبشیرینکن در جزیره قشم، واقع در تنگه هرمز، هدف قرار گرفت و تأمین آب ۳۰ روستا مختل شد.
اهمیت این اتفاق فقط در خسارت مستقیم آن نیست. آبشیرینکنها در مناطق جنوبی کشور، بهویژه جزایر و نواحی ساحلی، نقش حیاتی در تأمین آب شرب دارند. آسیب به این تأسیسات یعنی اختلال مستقیم در زندگی روزمره مردم؛ از آب آشامیدنی و بهداشت گرفته تا خدمات درمانی، مدارس، نانواییها و فعالیتهای اقتصادی محلی.
زیرساخت آب، برخلاف بسیاری از تأسیسات دیگر، جایگزین فوری ندارد. اگر یک خط انتقال، ایستگاه پمپاژ، شبکه برق پشتیبان یا آبشیرینکن آسیب ببیند، بازسازی آن نیازمند تجهیزات تخصصی، نیروی فنی، قطعات، بودجه و زمان است. در شرایط جنگی یا پساجنگی، تأمین همین موارد میتواند با تأخیر و اختلال جدی روبهرو شود.
این همان نقطهای است که بحران آب از یک مسئله محیط زیستی به مسئله امنیت انسانی تبدیل میشود. وقتی آب شرب مختل شود، زندگی روزمره مردم، سلامت عمومی، امنیت غذایی و ثبات اجتماعی تحت تأثیر قرار میگیرد.
خسارت جنگ فقط در ویرانی ساختمانها خلاصه نمیشود
جنگ علاوه بر تخریب زیرساختها، هزینه زیستمحیطی سنگینی نیز بر کشور تحمیل میکند. حمله به تأسیسات نفت و گاز، آتشسوزیهای گسترده، تخریب ساختمانها، سوختن مواد شیمیایی، انتشار ذرات معلق و افزایش آلودگی هوا، بخشی از پیامدهایی است که حتی پس از توقف درگیری نیز باقی میماند.
آتشسوزی در مراکز نفتی و گازی میتواند آلایندههای خطرناک را وارد هوا کند. این آلایندهها سلامت مردم را تهدید میکنند، بیماریهای تنفسی را افزایش میدهند و کیفیت زندگی در مناطق آسیبدیده را پایین میآورند. از سوی دیگر، تخریب گسترده ساختمانها و زیرساختها نیز با انتشار حجم زیادی از گازهای گلخانهای همراه است.
بر اساس اطلاعات ارائهشده، تخریب ساختمانها، مدارس و منازل مسکونی در جریان جنگ بیش از ۵.۶ میلیون تن دیاکسید کربن و سایر گازهای گلخانهای وارد جو کرده است. این رقم نشان میدهد جنگ فقط یک بحران نظامی یا انسانی نیست؛ جنگ میتواند بحران اقلیمی را نیز تشدید کند.
در کشوری مانند ایران که پیشاپیش با خشکسالی، گرمایش، کاهش بارش و فرسایش منابع طبیعی روبهروست، هر ضربه زیستمحیطی میتواند پیامدهای چندبرابری داشته باشد.
بارندگی امسال؛ تنفس کوتاه، نه پایان بحران
بر اساس دادههای موجود، سال جاری از نظر میزان بارش نسبت به پنج سال گذشته وضعیت بهتری داشته و در مجموع، سالی نسبتاً مرطوب محسوب میشود. بارشها در برخی مناطق بالاتر از حد معمول بوده و همین موضوع باعث شده بخشی از فشار کوتاهمدت بر منابع آب کاهش یابد.
اما این موضوع نباید مردم و مسئولان را دچار خطای محاسباتی کند. بارندگی خوب در یک سال، به معنای پایان بحران آب نیست. ایران در طول چند دهه، بخش بزرگی از منابع زیرزمینی خود را تخلیه کرده، الگوی مصرف آن همچنان ناپایدار است و بسیاری از سدها و آبخوانها با کسری انباشته روبهرو هستند.
بارندگی مقطعی مانند واریز مبلغی محدود به حسابی است که سالها بدهکار بوده است. این پول شاید چند روزی فشار را کم کند، اما بدهی اصلی را پاک نمیکند. بحران آب ایران نیز با یک یا دو سال بارش بهتر حل نمیشود. حل این بحران نیازمند اصلاح ساختاری در کشاورزی، صنعت، شهرسازی و مدیریت منابع طبیعی است.
کشاورزی؛ بزرگترین میدان اصلاحات آبی
هیچ برنامهای برای نجات آب ایران بدون اصلاح کشاورزی موفق نخواهد شد. بخش کشاورزی هم بزرگترین مصرفکننده آب است و هم از نظر اجتماعی حساسترین حوزه اصلاحات به شمار میرود.
تغییر الگوی کشت یعنی برخی کشاورزان باید محصولاتی را که سالها کاشتهاند کنار بگذارند. کاهش سطح زیر کشت در مناطق بحرانی یعنی درآمد بخشی از روستاییان ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. اصلاح قیمت آب و انرژی یعنی هزینه تولید تغییر میکند. بنابراین، اصلاحات آبی فقط یک تصمیم فنی نیست؛ یک جراحی اقتصادی و اجتماعی است.
راهحلهایی مانند توسعه کشت گلخانهای، آبیاری هوشمند، جایگزینی محصولات کمآببر، استفاده از پساب تصفیهشده، بازچرخانی آب، کاهش کشت در دشتهای بحرانی و اصلاح یارانههای آب و انرژی، سالهاست از سوی کارشناسان مطرح میشود. اما مشکل اصلی در اجراست.
دولتها معمولاً از تصمیمهای سخت در حوزه آب عقبنشینی میکنند، زیرا این تصمیمها با معیشت کشاورزان، قیمت مواد غذایی، نارضایتی محلی و هزینه سیاسی همراه است. اما ادامه وضع موجود، هزینهای بسیار سنگینتر دارد؛ نابودی دشتها، مهاجرت روستاییان، تشدید فقر، فرونشست زمین و افزایش تنشهای اجتماعی.
صنعت آببر؛ توسعهای که با جغرافیای ایران نمیخواند
یکی از بخشهای کمتر گفتهشده بحران آب، استقرار صنایع آببر در مناطق خشک و نیمهخشک است. صنایع فولاد، پتروشیمی، پالایشگاهی، معدنی و برخی صنایع سنگین، به آب فراوان نیاز دارند. توسعه این صنایع در مناطقی که خود با کمبود آب روبهرو هستند، فشار مضاعفی بر منابع محلی وارد کرده است.
مشکل فقط مصرف مستقیم آب توسط صنعت نیست. صنعت جمعیت جذب میکند، شهرها را گسترش میدهد، نیاز به مسکن، خدمات، کشاورزی پیرامونی و زیرساختهای تازه ایجاد میکند. به همین دلیل، یک کارخانه آببر در منطقه خشک، فقط مصرفکننده آب نیست؛ موتور افزایش تقاضای آب در یک پهنه شکننده است.
ایران برای ادامه توسعه صنعتی ناچار است آب را به عنوان محدودیت اصلی برنامهریزی بپذیرد. هر طرح صنعتی، پیش از مجوز گرفتن، باید از نظر ظرفیت آبی منطقه ارزیابی شود. توسعهای که آب آن تأمین نشده، در واقع توسعه نیست؛ انتقال بحران به آینده است.
امنیت ملی؛ آب از حاشیه به متن آمده است
بحران آب در ایران دیگر مسئلهای مربوط به محیط زیست یا وزارت نیرو نیست. این بحران اکنون با امنیت غذایی، سلامت عمومی، مهاجرت داخلی، حاشیهنشینی، تولید صنعتی، فرونشست زمین، نارضایتی اجتماعی و ثبات اقتصادی گره خورده است.
در بسیاری از مناطق، کمآبی میتواند باعث کاهش تولید کشاورزی شود. کاهش تولید، معیشت روستاییان را تهدید میکند. تهدید معیشت، مهاجرت به شهرها را افزایش میدهد. مهاجرت، فشار بر حاشیه شهرها را بیشتر میکند. فشار شهری، خدمات عمومی را فرسوده میکند و در نهایت نارضایتی اجتماعی بالا میرود.
این زنجیره نشان میدهد آب فقط یک منبع طبیعی نیست؛ ستون پنهان امنیت داخلی است.
جنگ اخیر این وضعیت را تشدید کرده، اما ریشه بحران عمیقتر از جنگ است. حتی اگر درگیریها متوقف شود، اگر الگوی مصرف، کشاورزی، صنعت و مدیریت منابع تغییر نکند، بحران آب همچنان ادامه خواهد داشت.
ایران بر سر دوراهی آب
ایران امروز بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارد. مسیر اول، ادامه وضع موجود است؛ برداشت بیشتر از آبخوانها، ساخت پروژههای انتقال آب، توسعه صنایع آببر، کشت محصولات پرمصرف، اتکا به بارندگیهای مقطعی و مدیریت بحران به جای پیشگیری. این مسیر شاید در کوتاهمدت برخی فشارها را پنهان کند، اما در بلندمدت کشور را به سوی فرسایش سرزمینی، مهاجرت، فقر آبی و تنش اجتماعی میبرد.
مسیر دوم، پذیرش واقعیت سخت اقلیمی ایران است. ایران کشوری خشک و نیمهخشک است و توسعه در چنین سرزمینی باید بر پایه محدودیت آب طراحی شود. اصلاح الگوی کشت، مهار برداشت آب زیرزمینی، توقف بارگذاری جدید بر حوضههای بحرانی، بازچرخانی آب، کاهش مصرف صنایع آببر، قیمتگذاری واقعی و حمایت هدفمند از کشاورزان، بخشی از این مسیر است.
بحران آب ایران با شعار حل نمیشود. با باران یکساله هم تمام نمیشود. با سدسازی بیشتر نیز الزاماً مهار نمیشود. این بحران نیازمند تصمیمهایی است که سالها به تعویق افتادهاند.
واقعیت این است که جنگ فقط پرده آخر بحران را بالا زده است. نمایش اصلی سالهاست روی صحنه است؛ سرزمینی خشک، منابعی رو به پایان، مدیریتی عقبمانده از واقعیت و مردمی که حالا هزینه تصمیمهای دیروز را با آب آشامیدنی، زمین نشستکرده، هوای آلوده، کشاورزی بیآینده و شهرهای تشنه پرداخت میکنند.
آب، مرز واقعی توسعه در ایران است. هر برنامهای که این مرز را نادیده بگیرد، دیر یا زود به بحران تبدیل میشود.
ارسال نظر