در گفت و گو با رکنا مطرح شد
واکاوی جامعه شناسی همسرکشی در دانشگاه دندانپزشکی قزوین/ شریفی یزدی:در مدارس طی 12 سال 16 هزار ساعت درس می دهند دریغ از 16 ساعت آموزش مدیریت خشم و گفت و گو
رکنا، حادثه قتل یک دانشجوی دندانپزشکی به دست همسرش در محیط دانشگاه علوم پزشکی قزوین و مرگ خودخواسته عامل حادثه، صرفاً یک پرونده جنایی یا یک اختلاف خانوادگی نیست؛ بلکه نشانهای از تلاقی چند بحران پنهان در جامعه ایران است؛ از خشونتهای انباشتهشده در روابط خانوادگی و ضعف مهارتهای گفتوگو و حل تعارض گرفته تا خلأ ارزیابی سلامت روان در مسیر ورود به حرفههای حساس. کارشناسان معتقدند چنین رخدادهایی زمانی شکل میگیرند که تعارضهای حلنشده، آسیبهای روانی و ناتوانی در مدیریت خشم، در غیاب آموزش مهارتهای زندگی و مداخلات تخصصی، به نقطه انفجار میرسند و یک بحران فردی را به فاجعهای اجتماعی تبدیل میکنند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، صبح امروز ، حادثه تلخ قتل یک دانشجوی دندانپزشکی به دست همسرش در محیط دانشگاه علوم پزشکی قزوین و مرگ خود خواسته عامل حادثه، بار دیگر زنگ خطر خشونتهای خانوادگی، بحران مهارتهای ارتباطی و خلأ توجه به سلامت روان در جامعه را به صدا درآورد. این پرونده تنها یک جنایت خانوادگی نیست، بلکه از منظر جامعهشناختی و روانشناختی میتواند نمادی از انباشت تعارضهای حلنشده، ضعف آموزش مهارتهای زندگی و نبود نظام مؤثر غربالگری سلامت روان در مشاغل و رشتههای حساس باشد.
دکتر علیرضا شریفییزدی، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی، در گفتوگو با رکنا با واکاوی ابعاد مختلف این حادثه، از گسترش اشکال پنهان خشونت خانگی، ضرورت ارزیابی روانشناختی دانشجویان رشتههای علوم پزشکی و نقش مغفولمانده آموزش مهارتهایی چون گفتوگو، حل مسئله و مدیریت خشم در پیشگیری از فجایع خانوادگی سخن گفته است که در ادامه می توانید بخوانید.
فقر مهارت زندگی و گفت و گو ؛ میراث نظام آموزشی
آقای دکتر، امروز در دانشگاه علوم پزشکی قزوین حادثهای رخ داد که در آن یک دانشجوی مرد با سلاح وارد درمانگاه شد، همسر خود را به قتل رساند و سپس اقدام به مرگ خودخواسته کرد. مایل هستم این حادثه را از نگاه شما واکاوی کنیم.
دکتر علیرضا شریفییزدی در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی رکنا اظهار کرد: این حادثه در زمره قتلهای خانوادگی قرار میگیرد. بر اساس آمارهای غیررسمی، زیرا متأسفانه آمار رسمی و دقیق در این زمینه در دسترس نیست، نزدیک به نیمی از قتلهایی که سالانه در کشور رخ میدهد به اختلافات، نزاعها و تعارضات خانوادگی مرتبط است. در واقع میتوان گفت این پدیده در حوزه خشونت خانگی قرار میگیرد؛ معضلی که متأسفانه در جامعه ما بسیار شایع است و در عین حال قوانین بازدارنده مؤثر، عملیاتی و اجرایی برای پیشگیری از آن به اندازه کافی وجود ندارد.
برای آنکه مخاطبان درک دقیقتری از مفهوم خشونت خانگی داشته باشند، توضیح دهید. بسیاری تصور میکنند خشونت خانگی صرفاً به معنای ضرب و جرح و درگیری فیزیکی است، در حالی که ابعاد دیگری نیز دارد.
دکتر شریفییزدی در ادامه گفت: خشونت خانگی را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد؛ خشونت خانگی آشکار و خشونت خانگی پنهان. خشونت آشکار همان مواردی است که معمولاً در ذهن مردم تداعی میشود؛ از جمله درگیری فیزیکی، ضرب و جرح، توهین، فحاشی و رفتارهای مشابه.
اما نوع دیگری از خشونت وجود دارد که بسیار رایجتر است و کمتر مورد توجه قرار میگیرد. این نوع خشونت معمولاً در قالب رفتارهایی مانند قهر، محرومیت عاطفی، بیتوجهی و قطع ارتباط خود را نشان میدهد. برای مثال، فردی ممکن است عمداً محبت و حمایت عاطفی خود را از یکی از اعضای خانواده دریغ کند. در ظاهر نیز ادعا کند که هیچ اقدامی انجام نداده و صرفاً سکوت کرده است، در حالی که همین محرومیت عاطفی یکی از اشکال مهم خشونت خانگی محسوب میشود.
قهر کردن، امتناع از گفتوگو، جداسازی محل خواب، ایجاد محرومیت جنسی و رفتارهای مشابه نیز در همین چارچوب قرار میگیرند. یکی از مهمترین و بارزترین اشکال خشونت خانگی نیز خشونت اقتصادی است. در بسیاری از خانوادهها، قدرت اقتصادی در اختیار مردان قرار دارد و گاهی فردی که این قدرت را در اختیار دارد، با تأمین نکردن نیازهای ضروری یا خواستههای منطقی طرف مقابل، او را در معرض محرومیت اقتصادی قرار میدهد.
نکته مهم این است که گاهی این نوع خشونتها از خشونت فیزیکی نیز مخربتر هستند. آثار روانی آنها عمیقتر است و میتواند به تدریج سلامت روان فرد را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی معمولاً فردی که در معرض خشونت قرار دارد، احساسات، خشم و آسیبهای خود را برای مدت طولانی در درون خود انباشته میکند. مسائل حل نمیشوند و تعارضها باقی میمانند تا اینکه در مقطعی ممکن است به شکل انفجاری بروز پیدا کنند و به فجایع خانوادگی از جمله قتلهای خانوادگی منجر شوند.
درباره این پرونده خاص، هرچند هنوز برای قضاوت قطعی زود است و ابعاد مختلف آن نیازمند بررسی بیشتر است، اما بر اساس اطلاعات اولیه گفته شده که میان این زوج دانشجوی دندانپزشکی اختلافاتی وجود داشته و مدتی نیز جدا از یکدیگر زندگی میکردهاند. از سوی دیگر، جامعه معمولاً از افرادی که در رشتههای پزشکی تحصیل میکنند انتظار دارد از مهارتهای بیشتری در مدیریت بحران، کنترل هیجانات و رفتارهای کمککننده برخوردار باشند. با این حال در این پرونده شاهد آن هستیم که فرد با سلاح وارد محل کار همسر خود شده، او را به قتل رسانده و سپس مرگ خودخواسته کرده است. با توجه به اینکه این افراد بخشی از جامعه دانشگاهی و نخبگان علمی کشور محسوب میشوند، این موضوع را چگونه ارزیابی میکنید؟
دکتر شریفییزدی پاسخ داد: اگر بخواهیم این موضوع را تحلیل کنیم، باید به یک خلأ مهم در نظام آموزشی و حرفهای کشور اشاره کنیم. در فرآیند انتخاب و پذیرش افراد برای مشاغل حساس، از جمله رشتههای پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی، پرستاری و سایر حوزههای مرتبط با سلامت، معمولاً انواع مختلفی از ارزیابیهای علمی و آموزشی انجام میشود. در برخی موارد حتی بررسیهای اجتماعی و گزینشهای عمومی نیز وجود دارد، اما آنچه به طور جدی مورد توجه قرار نمیگیرد، ارزیابی سلامت روان و ویژگیهای شخصیتی افراد است.
افرادی که قرار است در حرفههایی فعالیت کنند که مستقیماً با جان، سلامت و زندگی انسانها در ارتباط است، باید از نظر روانی نیز مورد بررسی دقیق قرار گیرند. در بسیاری از موارد، چنین ارزیابیهایی یا وجود ندارد یا بسیار محدود است.
در مورد فردی که به دلیل اختلاف با همسر خود اقدام به تهیه سلاح میکند، به محل حضور او میرود، مرتکب قتل میشود و سپس مرگ خودخواسته میکند، به دشواری میتوان این رفتار را صرفاً به یک عصبانیت لحظهای یا از دست دادن ناگهانی کنترل هیجانی نسبت داد. تهیه سلاح در کشور فرآیندی نیست که در چند دقیقه انجام شود. این اقدام نیازمند برنامهریزی، تصمیمگیری و صرف زمان است. بنابراین با رفتاری روبهرو هستیم که از قبل درباره آن فکر شده و برای اجرای آن برنامهریزی صورت گرفته است.
از منظر روانشناختی، چنین رفتاری میتواند نشانه وجود اختلالات جدی روانی باشد. البته تشخیص قطعی نیازمند بررسیهای تخصصی و بالینی است، اما به طور کلی در بسیاری از موارد مشابه، احتمال وجود اختلالات شخصیت مطرح میشود. برخی از افرادی که دارای اختلالات شخصیت ضد اجتماعی هستند یا ویژگیهای سایکوپاتیک دارند، ممکن است توانایی همدلی با دیگران را به شدت از دست داده باشند و در شرایط خاص دست به رفتارهای آسیبزا و خشونتآمیز بزنند.
دکتر شریفییزدی در ادامه گفت: افرادی که دارای این نوع اختلالات هستند، گاهی میتوانند بدون تجربه احساس گناه، پشیمانی یا ناراحتی، شدیدترین آسیبها را به دیگران وارد کنند. نکتهای که باید به آن توجه داشت این است که صرف برخورداری از دانش، اطلاعات و تحصیلات دانشگاهی در یک حوزه تخصصی، از جمله پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی یا سایر رشتههای علوم پزشکی، نه برای سلامت روان فرد کفایت میکند و نه میتواند نشانه قطعی سلامت روان او باشد.
ما نیازمند یک نظام غربالگری روانشناختی جدی در کنار سایر فرایندهای گزینش هستیم. این غربالگری میتواند از طریق آزمونهای استاندارد روانشناختی، مصاحبههای تخصصی با روانشناسان و روانپزشکان و ارزیابیهای حرفهای انجام شود. در بسیاری از موارد، با همین ابزارها میتوان تشخیص داد که آیا فرد دچار اختلالات جدی روانی یا شخصیتی هست یا خیر.
اگر مشخص شود فردی دارای اختلالات شدید روانی است، طبیعتاً باید درباره صلاحیت او برای ورود به حرفههای حساسی مانند پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی، روانشناسی، روانپزشکی و حتی برخی رشتههای پیراپزشکی با دقت بیشتری تصمیمگیری شود. این موضوعی است که باید مورد توجه جدی قرار گیرد.
در خصوص این پرونده خاص، بدون تردید تحقیقات بیشتری انجام خواهد شد، اما واقعیت این است که این تحقیقات لزوماً پاسخ قطعی به این پرسش نخواهد داد که آیا فرد مورد نظر از اختلال شدید روانی رنج میبرده است یا خیر؛ زیرا اکنون وی در قید حیات نیست و امکان ارزیابی مستقیم وجود ندارد.
گاهی فرد در یک موقعیت خاص و تحت تأثیر هیجانات شدید، بدون برنامهریزی قبلی دست به رفتاری خشونتآمیز میزند و ناخواسته موجب مرگ فرد دیگری میشود. اما در پروندهای که فرد از قبل برنامهریزی کرده، مسیری را طی کرده، ابزار ارتکاب جرم مانند چاقو، اسلحه یا هفتتیر را تهیه کرده و آگاهانه برای اجرای تصمیم خود اقدام کرده است، نمیتوان صرفاً از یک واکنش لحظهای یا از دست دادن کنترل هیجانی سخن گفت.
چنین رفتاری نشاندهنده وجود یک الگوی شخصیتی مسئلهدار است. همانطور که اشاره کردم، در این موارد بهویژه احتمال وجود برخی اختلالات شخصیت، از جمله اختلال شخصیت ضد اجتماعی یا ویژگیهای سایکوپاتیک، قابل طرح است؛ هرچند تشخیص قطعی صرفاً از طریق بررسیهای تخصصی امکانپذیر خواهد بود.
یکی از موضوعاتی که به نظر میرسد در جامعه ما کمتر مورد توجه قرار گرفته، مسئله مدیریت خشم است. به نظر میرسد نه در جامعه علمی و نه در سطح عمومی جامعه، آموزش کافی در این زمینه وجود ندارد. دیدگاه شما در این خصوص چیست؟
دکتر شریفییزدی در پاسخ گفت: ما مجموعهای از مهارتها را تحت عنوان مهارتهای زندگی داریم. اگر اشتباه نکنم، سازمان ملل متحد در سالهای ۲۰۰۸ یا ۲۰۱۰ توجه ویژهای به آموزش مهارتهای زندگی معطوف کرد. یکی از مهمترین این مهارتها، مهارت مدیریت و کنترل خشم است.
این مهارتها باید ابتدا در خانواده آموزش داده شوند، سپس در نظام آموزش و پرورش، دانشگاهها و در نهایت از طریق رسانهها به جامعه منتقل شوند. هدف از آموزش این مهارتها پیشگیری از بسیاری از آسیبها و فجایع اجتماعی است.
مدیریت خشم یکی از بنیادیترین مهارتهای زندگی محسوب میشود. اگر این مهارت از دوران کودکی به شکل صحیح به فرزندان آموزش داده شود، میتواند از بسیاری از رخدادهای تلخ و فجایع اجتماعی، از جمله حوادثی مانند آنچه امروز شاهد آن هستیم، پیشگیری کند.
البته در کنار مهارت مدیریت خشم، مهارت مهم دیگری نیز وجود دارد و آن مهارت حل مسئله است. اگر این زوج توانایی حل مسئله و مدیریت اختلافات خود را داشتند، احتمالاً مسیر دیگری را برای مواجهه با مشکلاتشان انتخاب میکردند. حتی اگر در نهایت به این نتیجه میرسیدند که ادامه زندگی مشترک امکانپذیر نیست، میتوانستند از طریق جدایی قانونی و مسالمتآمیز مسئله را حل کنند، نه اینکه کار به چنین فاجعهای ختم شود.
از سوی دیگر، پشت هر دو مهارت مدیریت خشم و حل مسئله، یک مهارت بنیادیتر قرار دارد و آن مهارت گفتوگو و برقراری ارتباط کلامی مؤثر است. ارتباط مؤثر به افراد کمک میکند اختلافات و تعارضهای خود را پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، مدیریت و حل کنند.
متأسفانه نظام آموزشی ما طی ۱۲ سال تحصیل، حدود ۱۶ هزار ساعت از وقت دانشآموزان را صرف آموزشهای رسمی میکند، اما سهم آموزش مهارتهای زندگی در این میان 16 ساعت هم نیست. در حالی که اگر حتی بخش کوچکی از این زمان به آموزش مهارتهایی مانند گفتوگو، حل مسئله، کنترل خشم و ارتباط مؤثر اختصاص یابد، میتوان انتظار داشت که در آینده با تعداد کمتری از چنین فجایع تلخ و دردناک مواجه باشیم.
ارسال نظر