25 سال دارم. دو سال است که با دختري 18 ساله ازدواج کردهام. متاسفانه او هيچ موقع به حرف من گوش نميدهد و دوست دارد هميشه با دوستانش بيرون برود. خيلي مغرور است و بيشتر اوقاتش را با دوستانش سپري ميکند. ميخواهم او را طلاق بدهم اما از عاقبتش ميترسم.
زني 28 ساله هستم که بهخاطر اخلاق خوب و صبور بودن در بين همه اعضاي فاميل زبانزد هستم اما مادر شوهرم من را اذيت و توهين و بياحترامي ميکند و مدام بهخاطر چيزهاي پيش پا افتاده دعوا و جر و بحث راه مياندازد، ديگر خسته شده ام و دنبال راه چارهاي هستم.
دختري 14 ساله و خيلي خجالتي هستم و در حضور افراد مهم دچار سردرگمي ميشوم، چرا رفتار من اينگونه است. بايد چکار کنم؟
مردي 47 ساله هستم داراي 4 فرزند که 2 دختر را به خانه بخت فرستادم، ولي ميترسم که 2 فرزند ديگرم را نتوانم چون با فشار تنگدستي دست و پنجه نرم ميکنم. گاهي وقتها ميخواهم از خانه فرار کنم ولي عذاب وجدان دارم و احساس مسووليت ميکنم.
پسري 23 ساله هستم با دلي شکسته و پر غم. 5 سال است به دختري علاقه مند شدهام ولي خانوادهام اجازه ازدواج ندادهاند. نميگذارند به خواستگاري بروم. نميدانم بايد با اين فکر مشغول چه کار کنم؟