طبیعت، تعلیق و گریز از بازنمایی
تبلیغات

در افتتاحیه نمایشگاه آثار استاد احمد وکیلی در گالری هور تهران، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد، تداوم دلبستگی عمیق این هنرمند به طبیعت بود؛ دلبستگی‌ای که در طول دهه‌ها فعالیت حرفه‌ای او همواره به منزله یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های الهام و جست‌وجوی هنری‌اش عمل کرده است. طبیعت در آثار وکیلی نه یک موضوع صرف برای نقاشی، بلکه زیست‌جهانی است که او سالیان متمادی با آن زندگی کرده، آن را مشاهده کرده و از خلال آن به کشف امکانات بیانی خویش دست یافته است.

نمایشگاه اخیر احمد وکیلی

از همین رو، در بسیاری از دوره‌های کاری او، حضور انسان به حداقل رسیده یا به‌کلی حذف شده است. در جهان تصویری وکیلی، این درختان، بوته‌ها، تپه‌ها، سایه‌ها و تغییرات نور هستند که نقش اصلی را بر عهده دارند. او کمتر به روایت انسان می‌پردازد و بیشتر مفسر و راوی طبیعت است؛ طبیعتی که در آثارش نه صرفاً دیده می‌شود، بلکه احساس می‌شود.

اما ویژگی قابل توجه نمایشگاه اخیر، تنها در بازگشت دوباره به طبیعت خلاصه نمی‌شود. آنچه این مجموعه را از برخی دوره‌های پیشین متمایز می‌کند، تلاش آگاهانه هنرمند برای فاصله گرفتن از بازنمایی مستقیم و توصیف عینی طبیعت است. گویی وکیلی در این آثار بیش از آنکه در پی تصویر کردن منظره باشد، به دنبال استخراج کیفیت‌های درونی آن است؛ کیفیت‌هایی که در مرز میان واقعیت و انتزاع شکل می‌گیرند.

حسین نوروزی و احمد وکیلی

این گرایش به‌ویژه در چند اثر شاخص نمایشگاه به شکلی آشکار خود را نشان می‌دهد. سطوح گسترده خاکستری، با جسارتی تحسین‌برانگیز در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و ساختاری را پدید آورده‌اند که نه کاملاً انتزاعی است و نه به تمامی فیگوراتیو. هنرمند آگاهانه مخاطب را در وضعیتی از تردید و تعلیق نگاه می‌دارد؛ لحظه‌ای که چشم گمان می‌کند درخت، صخره یا چشم‌اندازی طبیعی را بازشناخته است، اما در همان لحظه اثر از تثبیت این بازشناسی سر باز می‌زند و مخاطب را به خوانشی دیگر فرامی‌خواند.

شاید بتوان گفت جذاب‌ترین دستاورد این مجموعه، همین تعلیق بصری است؛ تعلیقی میان بازنمایی و انتزاع، میان آنچه دیده می‌شود و آنچه صرفاً احساس می‌شود. وکیلی در این آثار از توصیف فاصله می‌گیرد و به تجربه نزدیک می‌شود؛ تجربه‌ای که بیش از آنکه به موضوع وابسته باشد، به کیفیت نگاه وابسته است.

در بخشی از آثار نمایشگاه که به درخت و ساختارهای طبیعی اختصاص دارد، ذهن مخاطب ناخواسته به دو تجربه مهم در تاریخ نقاشی معاصر ایران ارجاع داده می‌شود؛ تجربه‌هایی که در آثار سهراب سپهری و ابوالقاسم سعیدی جایگاهی ممتاز یافته‌اند. با این حال، این تداعی بیش از آنکه حاصل شباهت‌های فرمی باشد، محصول حافظه تاریخی مخاطب ایرانی است. در حقیقت، کوچک‌ترین شباهت مستقیمی میان زبان تصویری وکیلی و جهان بصری آن دو هنرمند دیده نمی‌شود. با وجود این، سنگینی حضور آن دو در تاریخ نقاشی طبیعت‌گرای ایران، همچون سایه‌ای ناگزیر بر ذهن بیننده قرار می‌گیرد.

احمد وکیلی

نکته مهم آن است که احمد وکیلی به دام این سایه نمی‌افتد. او نه در پی تکرار سپهری است و نه در جست‌وجوی بازآفرینی جهان سعیدی. برعکس، می‌کوشد راهی مستقل برای مواجهه با طبیعت بیابد؛ راهی که در آن طبیعت از یک موضوع دیداری به بستری برای تجربه‌های نقاشانه بدل می‌شود. ارزش این مجموعه نیز دقیقاً در همین تلاش برای استقلال و گریز از الگوهای تثبیت‌شده نهفته است.

نمایشگاه اخیر احمد وکیلی بیش از آنکه مرور دستاوردهای یک نقاش پیشکسوت باشد، نشانه‌ای از تداوم جست‌وجوگری اوست. این آثار نشان می‌دهند که هنرمند، علی‌رغم سال‌ها تجربه و تثبیت جایگاه حرفه‌ای خویش، همچنان اهل خطر کردن، آزمودن و عبور از مسیرهای آشناست. شاید مهم‌ترین ویژگی این مجموعه نیز همین باشد؛ اینکه هنرمند هنوز پرسش دارد و هنوز در حال جست‌وجوست.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات