حجم ویدیو: 84.49M | مدت زمان ویدیو: 00:14:24

به گزارش اختصاصی خبرنگار حوادث رکنا، روز 11 مهر امسال زن جوانی با حضور در کلانتری 106 نامجو از گرفتار شدن در دام فریبکارانه یک مرد 54 ساله خبر داد و با توجه به حساسیت پرونده تیمی از ماموران پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران برای دستگیری متهم وارد عمل شدند.

زن جوان در تحقیقات پلیسی ادعا کرد که ساعت 2 بعد از ظهر دهم مهر ماه قصد رفتن به خانه را داشتم که سوار بر خودروی پژو 405 شدم که در مسیر راننده که چرب زبان بود با نشان دادن چند شمش طلا عنوان کرد که می تواند یکی از آنها را با طلاهای من جابجا کند که به رفتارش مشکوک شده و پیشنهادش را رد کردم.

زن جوان ادامه افزود: پس از دقایقی که به حرفهای راننده بی توجه بودم ناگهان مرد عصبانی یک چاقو به سمتم گرفتم و با تهدید طلاهایم را به ارزش 10 ملیون تومان بود سرقت کرد که در زمان رها کردنم موفق شدم شماره پلاک خودرویش را یادداشت کنم.

بدین ترتیب با بدست آمدن نخستین سرنخ تحقیقات پلیسی آغاز شد و در گام نخست صاحب خودرو که مرد جوانی بود بازداشت شده و ادعا کرد خودرویش را برای فروش در اختیار یکی از بستگانش به نام سعید 54 ساله قرار داده است.

همین کافی بود تا ماموران با شناسایی خانه سعید در یک عملیات غافلگیرانه متهم را که قصد خارج شدن از خانه اش را داشت دستگیر کردند و کارآگاهان در ادامه تجسس ها پی بردند که این مرد در سناریوی دیگری پس از طرح دوستی با زنان و جلب اعتماد از آنها برای خرید شمش طلا پول های میلیونی گرفته اما این شمش ها همگی تقلبی و دکوری بوده است.

انتقام گیری از زنان

سعید 54 ساله که در زندگی اش یکبار بخاطر کلاهبرداری شریکش به زندان رفته ادعا می کند بخاطر ضربه ای که همسرم به من زد تصمیم به انتقام گیری از زنان گرفتم.

شغل؟

قبلا در کار طلا و جواهرات بودم که شریکم کلاهبرداری کرد و من ماندم با کلی طلبکار و به زندان رفتم.

الان به چه جرمی دستگیر شدی؟

کلاهبرداری.

شیوه و شگرد؟

با خودروی پژو 405 به طور خیلی اتفاقی و گذری مسافرکشی می کردم و فقط زنان جوان را سوار بر خودرویم می کردم که پس از دوستی با آنها و جلب اعتمادش به بهانه اینکه برایشان طلا و ارز ارزان می توانم تهیه کنم پول می گرفتم و سپس ناپدید می شدم و در 2 مورد شمش تقلبی در اختیارشان قرار دادم.

چطور به تو اعتماد می کردند؟

نزدیک به یک ماه وقت می گذاشتم و با سوژه هایم به رستوران و تفریح می رفتیم و ادعا می کردم در زمینه طلا و ارز فعالیت دارم و پس از اعتمادسازی می گفتم که می توانم برای سرمایه گذاری کمک شان کنم.

چقدر پول به حسابت واریز کردند؟

یکی از آنها نزدیک به 53 میلیون چک رمزدار داد یکی هم نزدیک 18 میلیون تومان، مبالغ میلیونی زیادی به حسابم واریز شده است.

انقدر راحت به تو اعتماد می کردند؟

پیشنهادم وسوسه آمیز بود و آنها نیز طمع می کردند.

طمع؟

بله، می گفتم اگر 50 میلیون تومان سرمایه گذاری کنند برایشان طلا و ارز در یک زمان مناسب خریداری می کنم و پس از 3 روز با فروش آنها نزدیک به 40 میلیون تومان سود می کنند، سودی که اگر این سرمایه را در بانک هم بگذارند تا 10 سال بعد نیز نمی توانند همچین سودی به دست بیاورند، به همین خاطر همه آنها وسوسه و طمع کردند که در دام من گرفتار شدند.

این شیوه و شگرد را از کجا یاد گرفتی؟

از یک فیلم که در شبکه های خارجی نشان می داد یاد گرفتم.

برای پول این کار را می کردی؟

نه، فقط برای انتقام گیری.

انتقام گیری از چه کسی؟

انتقام گیری از زنان.

چرا؟

سال 90 بود که شریکم همه طلا و پولهایم را بالا کشید و ناپدید شد و چون چک های زیادی دست مردم داشتیم و همه مرا می شناختند به ناچار به زندان رفتم، با توجه به اینکه چک ها در پرونده های جداگانه رسیدگی می شد نزدیک به 13 سال حبس محکوم می شدم اما این مسیر اولیه پرونده بود و برای چک بلامحل در مجموع 2 سال زندان دارد که پس از یکی شدن پرونده ها قاضی نزدیک به دو سال برایم زندان برید. داخل زندان بودم که یک وکیل به زندان آمد، فکر کردم وکیل شاکیان پرونده ام است اما ادعا کرد که از طرف همسرم آمده و درخواست طلاق داده است، باور نمی کردم اما بعد از چند روز دوباره وکیل همسرم به زندان آمد و درخواست طلاق را داد. خیلی برایم سخت بود و در زندان هم همه می گفتند که این کار نامردی است و برایم من هم قابل هضم نبود، حتی بستگانش هم می گفتند کسی که دستش بسته است مشت تو صورتش نزد!

یعنی قصد جدایی نداشتی؟

صبر می کرد آزاد می شدم بعد در خواست طلاق می داد به خدا انقدر ضربه نمی خوردم و با درخواست طلاقش نیز موافقت می کردم ولی اینکه در زندان بودم و این درخواست را کرد برای من سخت بود، چون قبل از این اتفاقات زندگی خوبی برای زن و بچ هایم فراهم کرده بودم.

وضعیت مالی خوبی داشتی؟

بله، یک آپارتمان و خودروی گرانقیمت داشتم و همه شرایط برای زندگی همسرم خوب بود.

بعد از آزادی تلاش کردی همسرت دوباره به زندگی بازگردد؟

به نتیجه ای نرسید.

بعد از آزادی چه کردی؟

6 ماه به دنبال کار گشتم، در بازار طلافروشی هم به طور غیرمستقیم برای من کار نبود و کسی اعتماد نداشت، به صنف دیگری رفتم که آن ها هم به خاطر سابقه دار بودنم حمایتم نکردند تا اینکه در تاکسی اینترنتی مشغول به کار شدم و در آمد خوبی داشتم اما بعد از 2 ماه حقوقم بسته شد و چون سوپیشینه ام را گرفته بودند دیگر با من همکاری نکردند و این در حالی بود که من زورگیری یا سرقت نکرده بودم و سابقه ام مالی بود . مدتی هم به رستوران ها رفتم و ضایعات قوطی نوشابه ها را از آن می خریدم و در کار فروش ضایعات مشغول شدم که شهرداری جلوی راهم را گرفت.

یعنی به خاطر پول دست به این کار زدی؟

نه، 100 درصد فقط انتقام گیری دست به این کار زدم. من نیازی به پول نداشتم، در خانه مادرم زندگی می کنم و با حقوق بازنشستگی پدرم زندگی می کردیم و برادرم که وضعیت مالی خوبی دارد نیز به مادرم کمک می کرد. در گذشته وضعیت مالی خوبی داشتم وعقده هیچی برای خوشگذرانی و زندگی راحت ندارم که بخواهم به خاطر پول دست به این کار خلاف بزنم.

ارزشش را داشت؟

من فقط از ضربه ای که به زنان می زدم لذت می بردم، ارزش مالی نداشت اما ارزش روحی داشت و حالم را خوب کرد.

فکر می کردی دستگیر شوی؟

بله، به دستگیر شدن، مصاحبه کردن با شما فکر می کردم ولی هیچی جز انتقام گیری برایم مهم نبود.

چرا بعد از اجرای نقشه ات پول را به حساب طعمه هایت باز نمی گرداندی؟

من با آنها فقط دوست بودم و هیچ آدرسی از خانه آنها نداشتم و سیم کارتم را نیز بعد از کلاهبرداری از بین می بردم و دیگر دسترسی به آنها نداشتم.

می توانی پول را به شاکیان پرونده ات باز گردانی؟

بخشی از پول در حسابم است و بقیه آن را هم برادر و عمویم می توانند تهیه کنند و رضایت بگیرند.

چند سال قبل از ازدواج کردی؟

سال 70 بود که با همسرم ازدواج کردم.

با انتقام گیری به آرامش رسیدی؟

وقتی دستبند روی دستم خورد به آرامش رسیدم.

به نظرت به خودت لطمه نزدی؟

ایرادی ندارد، گاهی اوقات باید به خودت لطمه بزنی تا لطمه ای که در گذشته خوردی از بین برود.

چرا از همسرت انتقام نگرفتی؟

چون نمی خواستم به زندگی فرزندانم آسیب برسد.

انتقام گیری و لطمه زدن به دیگران درست است؟

نه، ولی وقتی تو یک موقعیت قرار گرفتم که راهی نداشتم. یک فیلم بود که در آن به قاتل گفتند چرا آدم کشتی، گفت چون تو موقعیتی که قرار گرفتم که دست به این کار زدم و اگر هرکس دیگری در آن موقعیت قرار می گرفت دست به قتل می زد. من هم در موقعیت قرار گرفتم.

چرا پیش روانشناس نرفتی؟

فکر می کردم سالم هستم ولی مغز سالمی ندارم و تازه فهمیدم مشکل دارم.

«سعید در این صحنه دست روی صورتش گذاشت و شروع به گریه کرد و اشک روی گونه هایش جاری شد و خواست دقایقی ساکت باشد».

چرا گریه؟

بخاطر گذشته و زندگی که داشتم و حالا دیگر هیچی برایم نمانده گریه کردم.

چه آرزویی داری؟

آرزو داشتم به زندان بروم. باور نمی کنید در دادسرا متهمان التماس می کنند که با قرار وثیقه آزاد شوند ولی من التماس می کنم که مرا به زندان بفرستند.

چرا زندان؟

چون در آنجا آدم ها در یک سطح هستند اما بیرون از زندان همه نامردی می کنند ، چه از نظر مالی چه از نظر احساسات هیچ کسی به فکر دیگری نیست و همه به دنبال پله کردن هم دیگر هستند.

یعنی در زندان آرامش داری؟

من دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم، دیوار زندان بلند است اما عمرش کوتاه است و من همه آزاد می شوم، زندان قبرستان زنده هاست.

قبرستان زنده ها؟!

بله، مادر من اگر ازش بخواهم فقط سه شنبه ها می تواند به ملاقاتم بیاید، آن هم باید 100 کیلومتر مسافت طی کند که هفته ای یکبار به دو هفته یکبار و سپس ماهی یکبار و کم کم ملاقات ها زمانش طولانی تر می شود و این برای همه ما زندانی ها عادی است، مثل اینکه وقتی یک نفر فوت می کند هر روز همه به سر مزارش می روند اما با گذشت زمان دیگر فراموش می شود.

از شریکت خبر داری؟

به حساب امروز که براتون بگم 4 میلیارد تومان از من کلاهبرداری کرد و به کانادا رفت و دیگر از او خبر ندارم.

برنامه ای برای آینده داری؟

آزاد شوم به کنار مادرم می روم و بچه هایم را هم که مثل همیشه می بینم، هیچ برنامه خاصی برای آینده ندارم.

حرف آخر؟

شاکیان نگران نباشند پولشان را می پردازم.

بنا به این گزارش، این متهم برای تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران قرار دارد.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 

آیا این خبر مفید بود؟