از بچه ها می خواهم آرامش خود راحفظ کنند، ولی غم مرگ مادر چنان در آن ها تاثیرگذاشته که اجازه نمی دهندپدرشان را از محل حادثه به حوزه انتظامی منتقل کنیم.می گویند: « پدرمان همین الان و با دست های خودمان باید اعدام شود. » با مساعدت بستگان دیگر مقتول، بالاخره فرزندان او را راضی می کنیم که صحنه را ترک کنند و خود به همراه متهم پس از بازدید ازصحنه عازم حوزه می شوم.

وقتی ازمرد می پرسم چرا همسرت را کشتی؟ لحظاتی سکوت می کند وقطره های اشک از چشمانش سرازیر می شود، پاسخی برای گفتن ندارد.

نگاهی به من می کند و می گوید: راستش آقای قاضی پشیمانم ، همسرم راخیلی دوست داشتم، امروز هم نمی دانم چرا این کار را کردم ولی همسرم مرا به اندازه خودم دوست نداشت.

به او می گویم جوابت منطقی وقانع کننده نیست و واقعا چه جواب منطقی برای فرزندانت داری؟ پاسخ نمی دهد و ازمن می خواهد که هر چه زودتر او را اعدام کنیم...

دو روز بعد همه فرزندان اودر شعبه حاضر می شوند. از آن ها سوال می کنم: شکایتی ازپدرتان داریدیاخیر و آیا قصاص او رامی خواهید ؟ نگاهی به هم می کنندو گویی هر یک منتظر است تا ببیند دیگری چه می گوید. سکوتشان برایم تعجب آور است. روز حادثه همین ها از من می خواستند تا پدر را به دست آن ها بسپارم ولی امروز...؟

دختر 14 ساله متهم سکوت غمباری را که بین آن ها حاکم است می شکند:

«راستی آقای قاضی بابام را می کشید؟»

به اوپاسخ می دهم که ما مجری قانون هستیم حق قصاص متعلق به شماست. صدای دختر دیگر همه نگاه ها رابه سوی اوجلب می کند:

«خوب آقای قاضی اگر بابا را بکشید آن وقت چه کسی از داداش کوچولویمان نگهداری می کند؟»

با شنیدن این جمله بقیه فرزندان مقتول شروع به گریه می کنند.

« نه آقای قاضی درسته که بابا، مامان را کشت ولی ما او را نمی کشیم، ما او را بخشیدیم...»

فرزندان باعاطفه ، پدر بی عاطفه خود را بخشیدند ولی آیا این پدر برای فرزندان خود که ازاین پس سایه مادر بالای سرشان نیست، پاسخ مناسبی خواهد داشت؟برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

دکتر جعفر رشادتی

آیا این خبر مفید بود؟