شب بخیر! شهری که چراغ‌ هایش یکی‌ یکی خاموش می‌ شود
رکنا: شب در شهر، چراغ ها یکی یکی خاموش می شوند. مغازه ای کرکره اش را پایین می کشد، پنجره ای تاریک می شود و خیابانی که چند ساعت پیش شلوغ بود، خلوت تر از همیشه به نظر می رسد. هر خانه پشت پنجره خودش قصه ای دارد؛ کسی شاید هنوز کتاب می خواند، کسی برای فردا آماده می شود و کسی هم خسته، زیر پتو دراز کشیده است.

فکر کردن به این قصه های کوچک یادمان می آورد که تنها کسی نیستیم که روزهای پرفشار را پشت سر می گذارد. آدم های زیادی در همین ساعت دارند با فکرهایشان کنار می آیند، برای کسی دلتنگ اند یا امیدوارند صبح، کمی سبک تر از امروز باشد. هرکدام در گوشه ای از شهر، سهمی از زندگی را تجربه می کنند.

شاید امروز کسی از حال تو خبر نداشته باشد، اما احساس تو واقعی است و ارزش توجه دارد. لازم نیست برای مهم بودن خستگی ات، دیگران حتما آن را ببینند. تو خودت می توانی متوجهش شوی و بگویی: «امروز به اندازه کافی تلاش کردم.» همین جمله گاهی از سرزنش های طولانی مهربان تر است.

حالا تصور کن خیابان ذهنت هم آرام آرام خلوت می شود. ماشین های فکر یکی یکی عبور می کنند و تو در پنجره امن اتاقت می مانی. شاید فردا دوباره شهر شلوغ شود و کارها از راه برسند، اما اکنون نوبت سکوت است.

به پنجره نگاه کن یا اگر پرده ها بسته اند، چراغ های خیالی شهر را در ذهنت تصور کن.

شب بخیر! امشب هر پنجره ای که خاموش می شود، نشانه فرصتی برای استراحت است.

 
درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1262553
  • کودکی تلخ هستی مهدوی / خاطره ای که هیج وقت فراموش نمی‌شود